تأثیر زشتی گناه بر روی قلب

قسمت: ب 9 - فصل سوم

تأثیر زشتی گناه بر روی قلب

 

زشتی و پلیدی شرک، زنا و لواط:

خداوند از «شرک، زنا، و عمل لواط» به عنوان اعمال و تصرفاتی زشت و پلشت – و برخلاف معاصی دیگر هرچند این امور را هم شامل می‌شوند – نام برده است.

خداوند متعال در مورد مشرکین می‌فرماید:

﴿یَٰأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا ٱلمُشرِکُونَ نَجَسٞ﴾ [التوبه: ۲۸].

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به راستی مشرکین نجس و آلوده‌اند».

و در ارتباط با عمل لواط در قرآن می‌فرماید:

﴿وَلُوطًا ءَاتَینَٰهُ حُکمٗا وَعِلمٗا وَنَجَّینَٰهُ مِنَ ٱلقَریَهِ ٱلَّتِی کَانَت تَّعمَلُ ٱلخَبَٰئِثَ إِنَّهُم کَانُواْ قَومَ سَوءٖ فَٰسِقِینَ ٧۴﴾ [الأنبیاء: ۷۴].

«و لوط را حکمت و دانش دادیم و او را از قومی که عمل زشتی را انجام می‌دادند نجات دادیم به راستی آنان مردمی بد و فاسق بودند».

آدم‌های اهل لواط قوم نوح نیز می‌گفتند: ﴿أَخرِجُواْ ءَالَ لُوطٖ مِّن قَریَتِکُم إِنَّهُم أُنَاسٞ یَتَطَهَّرُونَ ۵۶﴾ [النمل: ۵۶] «پیروان لوط را از جامعه خود بیرون کنید، آنان مردمی هستند که می‌خواهند پاک باشند».

آنان در عین قرارداشتن در شرک و کفر به فرورفتن خود در باتلاق زشتی و پلشتی، و پاکی و پرهیزکاری حضرت لوط و اتباع او از آن عمل پست و خبیث اعتراف می‌کردند.

خداوند متعال در مورد زناکاران نیز می‌فرماید: ﴿ٱلخَبِیثَٰتُ لِلخَبِیثِینَ وَٱلخَبِیثُونَ لِلخَبِیثَٰتِ﴾ [النور: ۲۶] «زنان ناپاک از آن مردان ناپاک و مردان ناپاک متعلق به زنان ناپاکند».

 

شرک دوگونه زشتی دارد:

  • درجه شدید یا شرک اکبر
  • درجه خفیف یا شرک اصغر

شرک اکبر و بدتر شرکی است که خداوند اهل آن را نمی‌بخشد، زیرا خداوند شریک‌گردانیدن کسی و چیزی را در صفات و افعالی که خاص اوست، بر مشرک نمی‌بخشد.

شرک اصغر و کوچک‌تر، مانند: ریایی اندک، ظاهرسازی برای جلب توجه دیگران و سوگند یادنمودن و امید و هراسی زودگذر از غیر خداوند.

زشتی و نجاست شرک، عینی است به همین سبب است که خداوند شرک را نجس – با فتح جیم – گردانیده و کلمه نجس – با کسر جیم را برای آن به کار نگرفته است. زیرا «نَجَس» عین و ماهیت نجاست و نَجِس برای چیزی که به وسیله چیزی دیگر نجس شده به کار برده می‌شوند.

مثلاً لباس که به وسیله ادرار یا شراب آلوده شود، آن را «نجس» می‌نامند، اما خود ادرار یا شراب «نَجَس» هستند.

همانگونه که بدترین معصیت ظالم است، بدترین نجاست نیز شرک است.

از نظر لغت و شرع نجاست، پلیدی آن چنانی است که از آن باید پرهیز نمود، و از لمس و بوییدن و دیدن آن خودکاری ورزید، اما از آلوده‌شدن بدن و لباس با آن به طریق اولی باید پرهیز کرد. در مجموع نجاست چیزی است که طبیعت‌های سالم از آن احساس نفرت می‌نمایند، و به هراندازه که طبیعت انسانی سالم باشد و از حیات پاکیزه مادی و معنوی برخوردار بگردد. نفرت و پرهیزش از نجاست و پلیدی بیشتر خواهد بود.

آنچه که ذاتشان پلید است، قلب یا بدن یا هردوی آن‌ها را آلوده می‌کنند. گاهی به وسیله بو، و گاهی از طریق لمس آن اگر دارای رایحه بدی نباشد موجب اذیت و آلودگی می‌شود.

 

تأثیر پلیدی و نجاست بر قلب و روح:

منظور این است که نجاست گاهی محسوس و ظاهری و گاهی غیر محسوس و باطنی است. و پلیدی و نجاست گاهی آن چنان بر قلب و روح انسان غلبه پیدا می‌کند که صاحبان قلب‌ها و روح‌های حساس و پاک بوی بد و آزاردهنده‌اش را در قلب و روح انسان‌های مبتلا و مشرک احساس می‌نمایند. و همانگونه که از بوی عرق بدنشان دیگران آزرده می‌شوند و بوی بدی از بدن ایشان به مشام می‌رسد. اما بوی بد روح و قلب انسان‌های اهل شرک و کفر و نفاق بیش از آنچه به ظاهرشان ارتباط داشته باشد، با باطن آن‌ها در ارتباط است. هرچند عرق بدن نیز از باطن بدن آنان سرچشمه می‌گیرد.

به همین خاطر است که بدن آدم‌های پاک و پرهیزگار دارای بوی مطبوعی است و رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیش از همه عرق بدن‌شان خوشبو بوده است.

در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در کنار ام سلیم در بیستر خوابیده بود، در مورد بوی بدن خویش از او سؤال فرمود. ام سلیم گفت: «بوی هیچ چیزی خوشبوتر از عطر بدن شما نیست».

آدم‌هایی که دارای نفس خبیثی هستند. خباثت و نجاست ایشان بر بدنشان نیز نمایان می‌شود. اما کسانی که دارای نفسی پاکند، حتی از بدن و لباس ا یشان بوی خوش به مشام می‌رسد که بر روی زمین هیچ بوی خوشی مانند آن یافت نمی‌شود. اما بوی بدن آدم‌های پلید و خبیث، یکی از بدترین و آزاردهنده‌ترین بوهایی است که بر روی زمین وجود دارند.

 

پیامدها و آثار شرک:

مقصود این است از آنجا که شرک بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین پلشتی‌ها و بدترین بدی‌هاست، از نظر خداوند نیز مبغوض‌ترین و ناپسندترین امور است و بیش از هر چیزی خداوند از آن خشمگین می‌شود، و مجازات‌هایی را که در دنیا و آخرت برای اهل شرک قرار داده برای هیچ گناه دیگری آن را قرار نداده است.

خداوند متعال این موضوع‌ها را یادآوری فرموده که:

  • اهل شرک را نمی‌بخشد.
  • مشرکین نجس‌اند.
  • آنان را از نزدیک‌شدن به حریم مکه محروم نموده.
  • استفاده از گوشت حیواناتی را که آنان ذبح می‌کنند ممنوع فرموده.
  • ازدواج و زناشویی با ایشان را حرام گردانیده.
  • موالات و محبت و هم‌پیمانی میان ایشان و اهل ایمان را ممنوع فرموده.
  • از آنان به عنوان دشمنان خداوند، ملایک، پیامبران و اهل ایمان نام برده است.
  • تسلط بر اموال و به کار اقتصادی‌گرفتن زنان و فرزندان ایشان را برای اهل ایمان روا شمرده است([۱]).

این همه به خاطر آن است که شرک زیرپاگذاشتن حق «الوهیت» و کسر شأن و عظمت ربوبیت خداوند سوء ظن به آفریدگار جهانیان است.

همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَیُعَذِّبَ ٱلمُنَٰفِقِینَ وَٱلمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلمُشرِکِینَ وَٱلمُشرِکَٰتِ ٱلظَّانِّینَ بِٱللَّهِ ظَنَّ ٱلسَّوءِ عَلَیهِم دَائِرَهُ ٱلسَّوءِ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَیهِم وَلَعَنَهُم وَأَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَسَاءَت مَصِیرٗا ۶﴾ [الفتح: ۶].

«خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خداوند گمان بد دارند عذاب می‌دهد، بر گرداگردشان دایره‌ای از بدی کشیده شد و خشم و لعنت خداوند ایشان را فرا گرفته و جهنم را بر آنان مهیا گردانیده و بد سرانجامی در انتظار ایشان است».

تهدیدها و عذاب و مجازات‌هایی که از جانب خداوند علیه مشرکین مطرح شده علیه غیر مشرکین نشده‌اند. زیرا آنان نسبت به خداوند سوء معرفت و سوء ظن داشته به همین خاطر کسی یا چیزی را با او شریک گردانیده، اما اگر به راستی به او حسن معرفت و حسن ظن می‌داشتند، حقیقت توحید و یگانگی او را به درستی می‌پذیرفتند و خود را به آن ملزم می‌شمردند.

به همین سبب است که خداوند در مورد مشرکین در جایی از قرآن([۲]) می‌فرماید: «که آنان به صورتی شایسته قدر و منزلت خداوند را مراعات نکرده‌اند!»

کسانی که کسی یا چیزی را همسان و شریک خداوند می‌دانند و همچون خداوند به آن‌ها دلبستگی و وابستگی پیدا می‌کنند، هراس‌شان را در دل دارند، به آن‌ها امید بسته‌اند، در برابرشان سر فروتنی و تعظیم را فرود می‌آورند، برای نجات از خشم‌شان تلاش می‌کنند و جلب رضایت‌شان را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهند، چگونه ممکن است قدر و منزلت خداوند را مراعات نمایند؟!

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا یُحِبُّونَهُم کَحُبِّ ٱللَّهِ﴾ [البقره: ۱۶۵] «برخی از مردم از غیر خداوند شرکایی را برمی‌گیرند و همچون خداوند آن‌ها را دوست می‌دارند».

همچنین می‌فرماید: ﴿ٱلحَمدُ لِلَّهِ ٱلَّذِی خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ ثُمَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِم یَعدِلُونَ ١﴾ [الأنعام: ۱].

«سپاس و ستایش خداوندی را که آسمان‌ها و زمین را آفریده و تاریکی و نور را قرار داده، اما کسانی که راه کفر را در پیش گرفته‌اند، از راه هدایت او عدول کرده‌اند».

یعنی آنان در عبادت، محبت و تعظیم کسی یا چیزی را در کنار خداوند قرار می‌دهند و همسان او می‌گردانند، این مشرکین هستند که کسی یا چیزی را که معبود و مستعان خود کرده‌اند، همسان و هم‌ردیف خداند نموده‌اند، و در میان آتش جهنم است که به باطل‌بودن باورها و به بیراهه‌رفتن‌های خود پی می‌برند، و به معبودها و مستعان‌های خود که به همراه ایشان در دوزخند می‌گویند:

﴿تَٱللَّهِ إِن کُنَّا لَفِی ضَلَٰلٖ مُّبِینٍ ٩٧  إِذ نُسَوِّیکُم بِرَبِّ ٱلعَٰلَمِینَ ٩٨﴾ [الشعراء: ۹۷- ۹۸].

«سوگند به خداوند! ما در گمراهی آشکاری قرار داشتیم، آن زمان که ما شما را با خداوند پروردگار جهانیان برابر می‌شمردیم».

این موضوع مشخص است که مشرکان آن چیزهایی را که با خداوند شریک می‌کردند یا می‌کنند، آن‌ها را در ذات و بعضی از صفات و افعال با او شریک نمی‌کرده‌اند، و هیچگاه نگفته‌اند که معبودها و مستعان‌های ایشان آسمان‌ها و زمین را آفریده، و مرگ و زندگی در اختیار آنان است. بلکه آن‌ها را در عشق، محبت، تعظیم، عبادت و استعانت با خداوند همسان نموده‌اند، همانگونه که در میان اهل شرک منتسب به اسلام آن را ملاحظه می‌کنید.

موضوعی که به راستی جای تعجب دارد، این است که آنان اهل توحید را به تنقیص و تضعیف شأن پیامبران و صالحان و مشایخ متهم می‌کنند!؟ در حالی که تنها گناه موحدان این است که می‌گویند: همه آنان بندگان خداوند بوده نه برای خود و نه برای دیگران صاحب جلب منفعت و دفع مضرت نیستند، و مرگ و زندگی و زنده‌شدن دوباره در اختیار ایشان نیست، و به هیچ وجه برای کسانی که ایشان را معبود و مستعان خود بنمایند در پیشگاه خداوند درخواست بخشش و شفاعت نمی‌کنند و برای اهل توحید هم پس از اجازه خداوند است که می‌توانند شفاعت کنند.

خلق و امر از آن خداوند خالق و آمر است نه ایشان، و همه شفاعت و ولایت‌ها از آن اوست، و هیچ یک از مخلوقاتش به غیر از خود او ولی و شفیع نمی‌باشند.

شرک و تعظیم غیر خداوند بر پایه سوء معرفت و سوء ظن به خداوند قرار گرفته‌اند. امام موحدین حضرت ابراهیم علیه السلام خطاب به دشمنان مشرک زمان خود می‌فرمود:

﴿أَئِفکًا ءَالِهَهٗ دُونَ ٱللَّهِ تُرِیدُونَ ٨۶  فَمَا ظَنُّکُم بِرَبِّ ٱلعَٰلَمِینَ ٨٧﴾ [الصافات: ۸۶- ۸۷]. «مگر خدایان ساختگی غیر از خداوند را می‌طلبید؟ در مورد خداوند پروردگار جهانیان چگونه می‌اندیشید؟».

هرچند معنی آیه این است که در مورد تعامل خداوند با شما و مجازات‌هایی که به سبب آن که غیر او را پرسش می‌کردید و کسی یا چیزی را در ردیف او قرار می‌دادید که در انتظارتان است، چگونه فکر می‌کنید؟! اما در لابه‌ لای این تهدید، این معنی هم وجود دارد که چه گمان بدی در مورد خداوند داشتید که کسی یا چیزی را همراه با او معبود و مستعان خویش قرار داده بودید؟!

آدم مشرک یا گمان می‌کند که خداوند برای اداره امور جهان به وزیر و معاونی محتاج است که این بدترین نوع کسر شأن و منزلت خداوند غنی و بی‌نیازی است که همه چیز و همه کس نیازمند او می‌باشند؟

یا این که گمان می‌کند که تنها بعد از استفاده از قدرت آن شریک شده است که قدرت خداوند کامل می‌گردد!

یا ممکن است گمان می‌کند که خداوند چیزهایی را نمی‌داند یا نمی‌شنود، و از طریق واسطه‌ها باید او را باخبر نمود؟!

یا ممکن است گمان ببرد که خداوند تنها پس از دلسوزی و پا در میانی آن واسطه‌ها است که آن‌ها را مورد رحمت و مغفرت خود قرار می‌دهد؟!

یا این که او بندگانش را کفایت نمی‌کند، و آنچه را که بندگانش می‌خواهند تنها پس از پا در میانی واسطه‌هاست که انجام می‌دهد. و همچون شفاعت و پا در میانی انسان‌ها در مورد یکدیگر که گاهی طرف مورد مراجعه به خاطر نیازی که به شفاعت‌کننده دارد، و از دوستی با او سودی عایدش می‌شود، و کمبودش را جبران و ذلتش را به عزت تبدیل می‌کند. شفاعت و پا در میانی او را می‌پذیرد.

یا این که گمان می‌کند خداوند به دعا و درخواست انسان‌ها پاسخ نمی‌دهد، مگر آن که واسطه‌ها آن نیازها را در نزد او – همچون مطرح‌کردن‌شان در حضور صاحبان قدرت و مقام دنیوی – مطرح کنند؟!

ریشه همه شرک‌ورزی‌های آدمیان همین جاست.

یا این که گمان می‌برند که خداوند به خاطر دوری و در دسترس‌نبودنش دعا و درخواست ایشان را نمی‌شنود و این واسطه‌ها هستند که می‌توانند دعا و درخواست ایشان را به او برسانند؟!

یا این که فکر می‌کنند که بعضی از مخلوقات بر خداوند دارای حق و حقوق خاصی هستند، و آنان خداوند را به حق آن بندگان بر او سوگند می‌دهند، و از طریق آن مخلوق به او متوسل می‌شوند، درست به همان صورتی که برخی از مردم از طریق اشخاصی نزدیک به صاحبان مقام و قدرت متوسل می‌شوند که عدم قبول شفاعت ایشان بر آنان سخت یا غیر ممکن است.

همه آن مواردی که گفته شدند، باعث شکسته‌شدن منزلت «الوهیت و ربوبیت» خداوند و زیر پا نهاده‌شدن حقوق او در نزد اهل شرک می‌شوند.

اگر در آن‌ها هیچ عیبی به غیر از نقص محبت و خوف و رجاء از خداوند و توکل و توجه مشرک به غیر او وجود نمی‌داشت، برای زشتی و پلشتی آن کافی بود، زیرا به خاطر تقسیم‌شدن قلب مشرک در میان خداوند و آن چیزی که شریک خداوندش نموده از احساس عظمت و محبت و خوف و رجاء خداوند در دل او به شدت کاسته می‌شود، یا به کلی از بین می‌رود.

 

بدعت هم ردیف شرک:

نقص عظمت خداوند در قلب و زندگی اهل شرک پیامد طبیعی شرک‌ورزی است، آدم مشرک بخواهد یا نخواهد، چنین چیزی برای او روی خواهد داد.

به همین خاطر لازمۀ حمد و کمال ربوبیت او این است که اهل شرک را مورد مغفرت خویش قرار ندهد و آنان را برای همیشه در آتش دوزخ معذب نماید. و از جمله بد عاقبت‌ترین مخلوقات بگرداند.

هیچ انسان مشرکی نیست که در کردار و گفتار و باور او نقص «ربوبیت و الوهیت» خداوند وجود نداشته باشد. هرچند که خود گمان کند که با آن روش خود، قایل به عظمت خداوند است.

به همین صورت هر انسان اهل بدعتی که چیزی را به اصول و ثوابت عقیدتی و عبادتی دین اضافه می‌کند، یا کم می‌گرداند، در عمل رسالت و سنت رسول خدا را ناقص و ناتمام به شمار می‌آورد،

زیرا او آن کار خود را از سنت بهتر و صحیح‌تر به شمار می‌آورد!؟ اما اگر جاهل یا مقلد باشد آن را سنت می‌داند، و چنانچه آگاهانه دست به بدعت بزند، در واقع با خداوند و پیامبر صلی الله علیه وسلم به مخالفت و مقابله پرداخته است.

آنان که با باورها و عملکردهای خود «الوهیت و ربوبیت» خداوند را ناقص و ناکافی می‌دانند، اهل شرک و بدعتی هستند که خود ایشان از نظر خداوند و پیامبر و اهل توحید و ایمان آدم‌های ناپخته و گمراه هستند.

به ویژه آنانی که می‌گویند: کلام خداوند و پیامبر صلی الله علیه وسلم دلایلی لفظی و غیر یقینی هستند که به هیچوجه انسان را از علم و یقین بی‌نیاز نمی‌گردانند؟!

شما را به خدا چه چیزی گویاتر و رساتر از این ادعای ایشان در مورد نقص کلام خداوند و سنت رسول اوست؟!

همچنین کسی که صفات کمال را برای به خاطر هراس و توهم از دچارشدن به «تشبیه و تجسیم» – از خداوند منتفی می‌شمارد و در واقع از جهتی خلاف آنچه خداوند خود را به آن توصیف فرموده به نقص و کسر منزلت خداوند قایل شده است.

منظور این است که آن دو دسته هردو در حقیقت قایل به تنقیص و تضعیف شأن و منزلت خداوند هستند، و حتی از جمله بدترین کسانی هستند که قایل به آن می‌باشند، در حالی که شیطان ایشان را دچار فریب نموده، و عین آن باور نقص کننده صفات خداوند را قایل‌شدن به کمال او گمان می‌برند.

بر همین اساس است که در قرآن «بدعت» همسان و هم ردیف «شرک» قرار داده شده است: ﴿قُل إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ ٱلفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلإِثمَ وَٱلبَغیَ بِغَیرِ ٱلحَقِّ وَأَن تُشرِکُواْ بِٱللَّهِ مَا لَم یُنَزِّل بِهِۦ سُلطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعلَمُونَ ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳].

«بگو: پروردگارم همانا زشتی‌های پیدا و پنهان و گناه و تجاوزگری ناحق را حرام نموده و این که چیزی را که برای آن دلیلی نازل نشده با خداوند شریک کنید و در مورد دین خداوند ناآگاهانه چیزی را بگویید».

می‌بینیم که مصعیت و طغیان همسان، و بدعت و شرک نیز در کنار هم قرار گرفته‌اند.

 

تفاوت میان نجاست معصیت و نجاست شرک:

اما پلیدی و پیامد معصیت‌ها به گونۀ دیگری است و ارتکاب معصیت همیشه به معنای قایل‌شدن به نقص ربوبیت و کج‌فهمی نسبت به خداوند نیست، به همین علت است که خداوند برای آن‌ها مجازات‌هایی را که برای شرک مقرر فرموده، قرار نداده است.

یکی از موارد معتبر در شریعت این است که نجاست اندک مانند: نجاست باقیمانده پس از پاک‌کردن خود به وسیله سنگ یا کلوخ و… پس از قضای حاجت، و نجاست اندکی که در زیر «خف» و کفش قرار داشته باشند و ادرار کودک شیرخوار مورد عفو قرار می‌گیرند. عفویی که در مورد نجاست‌های بیشتر مطرح نیست.

به همین صورت گناهان کوچک‌تر – نه گناهان بزرگ‌تر – برای اهل توحید خالصی که به هیچوجه آن را با شرک آلوده نکرده باشند، مورد عفو و بخشش قرار می‌گیرند. اما برای کسانی که اهل توحید نیستند، این عفو در کار نخواهد بود.

«اگر انسان موحدی که مطلقاً کسی و چیزی را با خداوند شریک نکرده باشد، اگر با بار گناهی به اندازه کره زمینی به حضور خداوند برود، خداوند با مغفرتی به اندازه کره زمین با او معامله خواهد فرمود»([۳]).

اما چنین چیزی برای کسی که توحیدش دارای نقص است و با شوائبی از شرک آن را درآمیخته، در کار نخواهد بود. زیرا همراه با توحیدی که با شرک‌آلود نشده باشد، گناهی باقی نمی‌ماند. زیرا «توحید خالص» موجب محبت، اکرام، تعظیم، خوف و رجاء، فقط از خداوند خواهد گردید، و چنین چیزی موجب پاک‌شدن ناپاکی‌های گناهان – هرچند به اندازه وزن کره‌ی زمین باشد می‌گردد، زیرا آلودگی‌های گناهان عارضی هستند و وسیله پاک‌شدن از آن‌ها – توحید – بسیار قوی و خالص است که گناهان در کنار آن توانایی ماندگاری ندارند.

 

زنا و لواط پلیدترین معصیت:

اما پلیدی و پلشتی زنا و لواط از پلیدی دیگر گناهان به مراتب بیشتر است، زیرا باعث فساد قلب شده و به شدت ایمان و توحید را تضعیف می‌نمایند.

به همین علت آنانی که بیشتر مرتکب آن دو معصیت می‌شوند، بیش از دیگران دچار شرک‌ورزی می‌گردند، و به هراندازه که شرک در ایشان بیشتر می‌شود، هوس به ارتکاب آن اعمال زشت در ایشان فزونی می‌گیرد. اما به اندازه‌ای که اخلاص اهل توحید و ایمان بیشتر باشد، بیشتر از آن پلیدی‌ها خود را مصون می‌نماید.

همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَلَقَد هَمَّت بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَولَا أَن رَّءَا بُرهَٰنَ رَبِّهِۦ کَذَٰلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ ٱلسُّوءَ وَٱلفَحشَاءَ إِنَّهُۥ مِن عِبَادِنَا ٱلمُخلَصِینَ ٢۴﴾ [یوسف: ۲۴].

«بدین صورت تا این که بدی و زشتی را از او دور گردانیم به راستی او از بندگان خالص ماست».

عشق و علاقه شدید به صورت‌ها و عکس‌های حرام نوعی پرستش آن‌ها به شمار می‌آید، و گاهی به بالاترین درجه عبودیت هم می‌رسد. به ویژه زمانی که آن عشق و علاقه بر قلب چیره شود، و در آن به گونه‌ای ریشه بدواند که عاشق را بنده و فرمانبردار معشوق بگرداند، و ذکر و یاد و بودن با او و تلاش برای جلب رضایتش را بر عشق و محبت خداوند و تلاش برای کسب رضایتش ترجیح بدهد.

گاهی ایمان و عشق به خداوند به تمامی از قلب او برچیده می‌شود، و به تمام معنی به معشوق به دلبسته و وابسته می‌گردد، و معشوق به صورت خدا و معبود او درمی‌آید، رضایت و محبت و تقرب به او را به رضایت، محبت و تقرب به خداوند ترجیح می‌دهد.

چیزهایی را به خاطر او می‌بخشد که حاضر نیست به خاطر خداوند ببخشد، و از ناخشنودشدن او به گونه‌ای پرهیز می‌نماید که بدان صورت از خشم خداوند دوری نمی‌نماید. و بدین صورت از نظر محبت و اطاعت و فروتنی و شنیدن و اطاعت‌کردن او را بر خداوند آفریدکار جهان برتر می‌شمارد.

 

ارتباط میان عشق و شرک:

با توجه به آنچه گفته شد: عشق به غیر خداوند و شرک به او لازم و ملزوم یکدیگرند. و خداوند در این ارتباط از هوس قوم لوط و عشق همسر عزیز مصر – زمانی که هنوز ایمان نیاورده بود – سخن فرموده است.

همانگونه که گفته شد، به هراندازه که شرک در قلب بیشتر باشد آن آدم بیشتر به عشق به صورت‌ها و تصویرها روی می‌آورد، اما به هراندازه که ایمان و توحید او بیشتر باشد، از آن موضوع فاصله می‌گیرد.

زنا و عمل لواط کمال لذت‌شان از عشق انحرافی سرچشمه می‌گیرد، و اهل آن‌ها حتماً اهل هوی و هوس‌های الوده‌اند، اما به خاطر هرزگی و هر جایی‌بودن عشق و دلبستگی آن‌ها به یکی و دو مورد محدود نمی‌شود، بلکه به موارد زیادی دلبستگی پیدا نموده و هریکی از آن‌ها سهمی از الوهیت را بر او نصیب خویش می‌گردانند.

در میان گناهان هیچ گناهی به اندازه این دو باعث فساد قلب و دین نمی‌شوند([۴]). و از ویژگی‌های خاصی برای دورگردانیدن دل از خداوند برخوردارند، زیرا جزو بدترین پستی‌ها و پلشتی‌ها به شمار می‌آیند. و هرگاه قلب و ذهن به آن‌ها آلوده شوند، از هرچیز پاکی گریزان می‌شوند، و پاکی به آن‌ها راه نمی‌یابند و به هر میزان که خباثت آن‌ها در دلی جمع شود، بیشتر از خداوند فاصله می‌گیرند.

به همین علت است که حضرت عیسی علیه السلام در روایت از امام احمد در کتاب «الزهد» فرموده است.

«بیکاره‌ها هیچگاه اهل حکمت «و ثروت» نخواهند شد، و زناکاران را به ملکوت آسمان‌ها راه نخواهند داد».

به سبب همین وضع و حال زناکاران و اهل لواط است که قرآن کار زشت ایشان را به شرک بسیار نزدیک می‌شمارد و می‌فرماید:

﴿ٱلزَّانِی لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَو مُشرِکَهٗ وَٱلزَّانِیَهُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَو مُشرِکٞ وَحُرِّمَ ذَٰلِکَ عَلَى ٱلمُؤمِنِینَ ٣﴾ [النور: ۳]. «مرد زناکار تنها با زن زناکار یا مشرک همسر می‌شود و زن زناکار نیز تنها با مرد زناکار یا مشرک ازدواج می‌کند، اما خداوند این را بر مؤمنین حرام گردانیده است».

 

نقش زنا در دور نگاه‌داشتن دل از خداوند:

منظور این است که خداوند متعال از مردان و زنان  زناکار به عنوان انسان‌های خبیث نام برده است، حتی پس از عمل زناشویی حلال و مشروع مرد و زن باید غسل کنند و خود را پاک نمایند. و کسی را که عمل زناشویی انجام می‌دهد از نظر شرعی «جُنُب» می‌نامند، زیرا باید از  بدست گرفتن قرآن، نماز خواندن و رفتن به مسجد پیش از غسل خودداری نماید.

اما اگر از راه حرام انجام بگیرد. قلب را از خداوند و دنیای پس از مرگ دور می‌گرداند، و مانعی را میان زناکار و ایمان او ایجاد می‌نماید و تنها پس از طهارت قلب به وسیله توبه و طهارت بدن به وسیله غسل است که آن مانع برطرف می‌گردد.

آن کلام قوم لوط که می‌گفتند: ﴿أَخرِجُوهُم مِّن قَریَتِکُم إِنَّهُم أُنَاسٞ یَتَطَهَّرُونَ ٨٢﴾ [الأعرراف: ۸۲]. «آنان را از میان خود برانید، آنان مردمی هستند که می‌خواهند پاک باشند».

همچون این کلام خداوند در مورد اصحاب الأخدود است که: ﴿وَمَا نَقَمُواْ مِنهُم إِلَّا أَن یُؤمِنُواْ بِٱللَّهِ ٱلعَزِیزِ ٱلحَمِیدِ ٨﴾ [البروج: ۸]. «تنها به این خاطر از ایشان انتقام می‌گرفتند که آنان به خداوند صاحب عزت و ستوده ایمان آورده بودند».

همچنین خداوند متعال در این ارتباط می‌فرماید: ﴿قُل یَٰأَهلَ ٱلکِتَٰبِ هَل تَنقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَن ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَینَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبلُ﴾ [المائده: ۵۹].

«بگو: ای اهل کتاب مگر تنها به خاطر آن که به خداوند و آنچه بر ما و پیش از ما نازل شده ایمان آورده ایم از ما انتقام می‌گیرید؟».

مشرک نیز در پی آن است که از اهل توحید به خاطر خلوص و پاکی عقیده آنان از هرگونه شائبه شرک انتقام بگیرد، و آن آدم اهل بدعت می‌خواهد. از ملتزمین به سنت رسول خدا به خاطر خلوص در تبعیت و در نیامیختن آن با هرگونه دیدگاه دیگران و با اموری که با آن در تضاد است، سر دشمنی و کینه‌توزی دارد.

صبر و شکیبایی انسان «موحد» و اهل تبعیت از سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم در برابر دشمنی‌ها و انتقامجویی‌های اهل شرک و بدعت بسیار به سود و مصلحت اوست و به مراتب قابل تحمل‌تر از عذاب و خشم خداوند و ناخشنودی پیامبر صلی الله علیه وسلم به سبب همگامی و همراهی او با اهل شرک و بدعت است.

إن لم یکن بد من الصبر فاصطبر

على الحق ذاک الصبر تحمد عقباه

«اگر هیچ راهی به جز صبر پیش رو نداری در راه حق صبر را پیشه کن، زیرا آن صبر سرانجامی ستوده دارد».


[۱]– طبعاً این حکم شامل مشرکینی می‌شود که با مسلمانان در حال جنگ باشند. (مترجم)

[۲]– الأنعام: ۱۹ الحج: ۷۴ الزمر: ۶۷٫

[۳]– بخشی است از حدیثی که امام مسلم با شمارۀ (۲۶۸۷) آن را روایت نموده است.

[۴]– همچنین همکاری و همگامی و وابستگی و دلبستگی به دشمنان دین اعم از صهیونیسیت‌ها و صلیبی‌ها و دیگرانی که در پی تسلط بر سرنوشت مسلمین هستند، با یکتاپرستی منافات دارد. «مترجم»


جهت دانلود کتاب طب القلوب تالیف ابن قیم رحمه الله کلیک کنید

فهرست کتاب