رشد و تزکیه قلب

قسمت: ب 10 - فصل یکم

رشد و تزکیه قلب

 

معنی تزکیه:

تزکیه از ریشه «زکات» و به معنای رشد و نمو و حرکت به سوی کامل‌شدن است.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿خُذ مِن أَموَٰلِهِم صَدَقَهٗ تُطَهِّرُهُم وَتُزَکِّیهِم بِهَا﴾ [التوبه: ۱۰۳].

«از دارایی ایشان صدقه (و زکاتی) را بگیر تا ایشان را پاک کند و در راه رشد و تزکیه قرار بدهد».

خداوند در این آیه «طهارت و تزکیه» را به خاطر این که لازم و ملزوم یکدیگر می‌باشند با هم ذکر فرموده است.

 

تزکیه بعد از طهارت:

اثر آلودگی‌ گناهان و زشتی‌ها بر روی قلب، همچون اثر انگل‌ها و (میکرب‌های) موجود در بدن و به منزله‌ی علف‌های هرز در میان زراعت و ناخالصی موجود در طلا، نقره، مس و آهن است.

همانگونه بدن به هراندازه از میکرب‌ها و آلودگی‌های موجود در آن پاک شود، توان طبیعی آن بیشتر شده و در صحت و سلامتی قرار می‌گیرد، بدون هیچ مانعی و مشکلی کار خود را انجام می‌دهد و به رشد و نمو خود ادامه می‌دهد.

قلب نیز همینگونه است. اگر به وسیله توبه از آلودگی‌های گناهان پاک شود، توانایی آن به کار خواهد افتاد و اراده آن در گام نهادن به راه خیر و صلاح بیشتر خواهد شد. و از دام کشش‌های تباه‌کننده و عوامل ناروا رهایی خواهد یافت، رشد و نمو کرده و توانا و استوار خواهد گردید، زمام مملکت بدن را به دست خواهد گرفت، اوامر خود را در مورد زیردستانش به اجرا خواهد نهاد و همه آن را اطاعت خواهند نمود.

پس برای «تزکیه» و تکامل قلب انسان، به غیر از طهارت و پاکسازی آن هیچ چاره دیگری وجود ندارد. همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿قُل لِّلمُؤمِنِینَ یَغُضُّواْ مِن أَبصَٰرِهِم وَیَحفَظُواْ فُرُوجَهُم ذَٰلِکَ أَزکَىٰ لَهُم إِنَّ ٱللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصنَعُونَ ٣٠﴾ [النور: ۳۰].

«به مؤمنین بگو: چشمان خویش را فرو بندند، و ناموس‌های خود را حفظ کنند، این بیشتر باعث رشد و تزکیه ایشان می‌شود، به راستی خداوند از آنچه که انجام می‌دهند خبردار است».

ملاحظه می‌شود که تزکیه را پیامد چشم فروهشتن و پرهیز از انحراف اخلاقی قرار داده است.

 

فوائد چشم فروبستن از امور حرام:

بدین صورت معلوم می‌شود که چشم فروبستن از نگاه‌های ناروا سه فایده بسیار بزرگ و ارزشمند را به دنبال خواهد داشت.

یکم: احساس لذت ایمانی، لذت و نعمتی که به هیچوجه با لذت آنچه از نگاه آن خودداری نموده قابل مقایسه نیست. زیرا هرکس چیزی را در جهت رضایت خداوند ترک کند، خداوند بهتر از آن را به او ارزانی خواهد داشت.

نفس انسان به نگاه‌کردن به چهره‌ها و صورت‌های زیبا بسیار علاقمند است، و چشمان‌فرستادگان قلب‌اند، و به آن‌ها برای اطلاع از آنچه در دور و بر او قرار دارد مأموریت می‌دهد. هرگاه قلب را از وجود چهره و اندام زیبایی خبر دادند، برای لذت‌بردن از نگاه آن از خود رغبت نشان می‌دهد. و گاهی در این مورد هم خود و هم فرستاده‌اش را دچار سختی و مشکل می‌نماید.

شاعری در این زمینه شعری دارد که:

وکنت متى أرسلت طرفک رائداً

لقلبک یومأ تعبتک المناظر
رأیت الذی لا کله أنت قادر

علیه ولا عن بعضه أنت صابر

«هرگاه چشمان خود را به عنوان پیشقراولان قلب خویش رها کنی، دیدنی‌ها تو را دچار خستگی و مشکل خواهند کرد، چیزهایی را دیده‌ای که توانایی به دست‌آوردن همه آن‌ها را نداری، و در برابر بعضی از آن‌ها هم از خود شکیبایی نشان نمی‌دهد».

اما هرگاه چشمان از نگاه‌های ناروا و غیر ضروری خودداری ورزند، قلب از بار هم و غم و تلاش و طلب آسوده می‌شود، اما هرکس چشمانش را برای گناه‌کردن به هر چیزی آزاد بگذارد، به حسرت و ندامت عذاب‌دهنده‌ای دچار خواهد شد.

زیرا نگاه‌کردن دوست‌داشتن را در پی خواهد داشت، و قلب به آنچه که چشمان به او گزارش داده‌اند دلبستگی پیدا خواهد نمود، و اگر آن نگاه‌های چشمان و علاقمندی قلب ادامه پیدا کند، قلب به تمام معنی به آن مشغول خواهد شد و عشق و علاقه‌ای سخت در آن پدید خواهد آمد، و گاهی ممکن است در راه رسیدن به وصال معشوق همه سرمایه‌های ایمانی و انسانی خود را از دست بدهد و گاهی دست به جرم و جنایت بزند، عملاً به صورت عبد و بردۀ معشوق درآید و معشوق، خداوند و معبودش بگردد. به راستی همه آن مصایب و مشکلات و پیامدهای مادی و معنوی این انحراف از نگاه‌های ناروا و آلوده سرچشمه می‌گیرد.

در چنین شرایطی است که پای عقل به دام می‌افتد، و از مقام حکومت عزل شده و به اسارت درمی‌آید و زندانی می‌گردد و از دست چشم زبان به گلایه می‌گشاید! اما چشمان به او می‌گویند که ما مأمور و فرستاده تو بودیم و به غیر از مأموریت خویش کار دیگری از ما سر نزده است!

این حال و وضع البته برای قلبی پیش می‌آید که از عشق خداوند و اخلاص در عقیده و عمل تهی باشد، زیرا طبیعت قلب به گونه‌ای است که حتماً باید به معشوقی دلبسته و وابسته باشد و چنانچه خداوند محبوب و معبود و مستعان کسی نباشد، قلب را جز عشق و عبادت کسی یا چیزی دیگر چاره‌ای نیست.

خداوند متعال در مورد حضرت یوسف علیه السلام می‌فرماید:

﴿کَذَٰلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ ٱلسُّوءَ وَٱلفَحشَاءَ إِنَّهُۥ مِن عِبَادِنَا ٱلمُخلَصِینَ ٢۴﴾ [یوسف: ۲۴]. «بدین ترتیب ما بدی و زشتی را از او دور گردانیدیم به راستی او از بندگان خالص ماست».

زن عزیز مصر از آنجا که مشرک بود و در عین اینک دارای همسر بود، پایش در دام هوس‌های آلوده به دام افتاد! اما حضرت یوسف علیه السلام به وسیله ایمان و توحید و اخلاص در عین جوان، مجرد، غریب و برده ‌بودن از آن دام خطرناک نجات پیدا نمود!

دوم- بصیرت قلب و سلامت فراست:

ابوشجاع کرمانی می‌گوید:

«هرکس به وسیله تبعیت از سنت ظاهر خود را آباد کند و به وسیله مراقبت مداوم باطن خویش را پاک نماید، نفس خود را از شهوات بازدارد، چشمان خود را از نامحرمان فرو بنهد، و خود را به خوراک و لباس حلال عادت دهد، فراست و ذکاوت او به خطا نخواهد رفت».

خداوند متعال وضع و حالی را که قوم حضرت لوط در آن قرار داشتند، بیان نموده و سپس فرموده است: ﴿إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَأیَٰتٖ لِّلمُتَوَسِّمِینَ ٧۵﴾ [الحجر: ۷۵].

«به درستی در این برای هوشمندان آیات و نشانه‌هایی است».

آنان اهل فراستی هستند که خود را از نگاه‌های آلوده و اعمال زشت مصون داشته‌اند.

خداوند متعال پس از دستور فرمودن به اهل ایمان برای دوری از نگاه‌های حرام و اعمال منافی عفت و اخلاق می‌فرماید: ﴿۞ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرضِ﴾ [النور: ۳۵].

«خداوند نور (روشنایی بخش) آسمان‌ها و زمین است».

راز این موضوع در این است که پاداش از نوع عمل است، و هرکس چشم خود را از آنچه خداوند نگاه به آن‌ها را حرام فرموده برهم نهد، خداوند از همان نوع پاداشی بسیار بهتر را به او عطا خواهد فرمود. و به همانگونه که نور چشمان خود را از محرمات مصون داشته، خداوند نور بصیرت قلب او را دو چندان می‌نماید، و امور و اشیایی را می‌بیند که نگاه‌کنندگان به نامحرم هیچگاه آن را نخواهند دید.

این حقیقتی است که انسان آن را احساس می‌نماید، زیرا قلب انسان به سان آینه و هوس و همچون زنگ‌زدگی در آن است، چنانچه آینه‌ای از زنگ و گرد و غبار پاک شود، صورت حقایق به همان وضعیتی که هستند در آن نمایان خواهند شد.

اما اگر آینه‌ای گردآلود و زنگ‌زده باشد، عکس و صورت حقیقی اشیاء در آن به وضوح دیده نخواهد شد، و قلبی هم که بر اثر نگاه‌های هوس آلود، دچار زنگ‌زدگی و آلودگی شده باشند، کلام و کردار سرچشمه گرفته از آن ظنی و تخمینی خواهند بود.

سوم: قوت و ثبات و شجاعت قلب:

همانگونه که خداوند قلب را به وسیله نور خویش از بصیرت برخوردار می‌فرماید، از طریق تقویت و توانمند نمودنش نیز او را در مقام صدارت و حاکمیت مملکت وجود آدمی قرار خواهد داد و آن را از هردو نیرو بهره‌مند خواهد فرمود. و در چنین شرایطی شیاطین به شدت از آن فراری می‌شوند، همانگونه که در روایتی آمده است:

«کسی که با هوی و هوس‌های خود مخالفت کند، شیطان از سایه و هیبت او بر خود خواهد لرزید».

 

ذلت معصیت و عزت اطاعت:

یکی از قوانین و سنت‌های بدون تغییر خداوندی این است که اهل معصیت را «ذلت و خواری» و اهل اطاعت را «عزت و سربلندی» خواهد داد.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلمُؤمِنِینَ﴾ [المنافقون: ۸].

«عزت و افتخار از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنین است».

همچنین فرموده‌اند: ﴿وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحزَنُواْ وَأَنتُمُ ٱلأَعلَونَ إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ ١٣٩﴾ [آل عمران: ۱۳۹]. «خود را خوار مشمارید و اندوهگین نباشید، اگر به راستی مؤمن باشید، شما برترید».

و در سوره فاطر می‌فرماید: ﴿مَن کَانَ یُرِیدُ ٱلعِزَّهَ فَلِلَّهِ ٱلعِزَّهُ جَمِیعًا﴾ [فاطر: ۱۰].

«هرکسی عزت و سربلندی را می‌طلبد، همه عزت در اختیار خداوند است».

یعنی هرکس در پی عزت و سربلندی است آن را در اطاعت خداوند از طریق کلام صحیح و سنجیده و عمل نیک و صالح جستجو نماید.

برخی از گذشتگان گفته‌اند:

«بعضی از انسان‌ها برای به دست‌آوردن عزت و افتخار، به جای روی‌آوردن، به اطاعت خداوند، به اشتباه به دربار حاکمان و سرمایه‌داران روی می‌برند».

حضرت حسنس می‌فرماید: «گناهکاران اگر بر اسب‌های راهوار هم سوار شوند و تاخت و تاز بنمایند، ذلت و خواری معصیت همچنان در قلب ایشان قرار خواهد داشت، زیرا اراده خداوند بر این است که عاصیان را خوار گرداند، و کسانی که فرمان او را اطاعت می‌کنند، سربلند فرماید، همانگونه که در دعای قنوت آمده است: «إنَّه لا یذل من والیت ولا یعزُّ من عادیت».

«به راستی کسی را که تو سرپرستی نمایی خوار و درمانده نمی‌گردد، و هرکس که تو با او دشمنی نمایی هیچگاه به عزت و سربلندی نخواهد رسید».

 

پیش شرط تزکیه قلب:

منظور این است که تزکیه قلب مشروط به تطهیر آن است. درست به همان صورت که رشد جسم انسان مشروط به پاک‌بودن آن از بیماری و معایب است.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَلَولَا فَضلُ ٱللَّهِ عَلَیکُم وَرَحمَتُهُۥ مَا زَکَىٰ مِنکُم مِّن أَحَدٍ أَبَدٗا وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَٱللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٞ ٢١﴾ [النور: ۲۱]. «اگر فضل و کرم خداوند نبود. هیچیک از شما راه رشد و تزکیه را در پیش نمی‌گرفتید، اما این خداوند است هرکس را که بخواهد تزکیه می‌کند، خداوند شنوا و آگاه است».

خداوند متعال پس از بیان حرام‌بودن زنا، و تهمت ناموسی، و ازدواج با زناکار، آن آیه را بیان فرموده، و بیانگر این حقیقت است که تزکیه از طریق دوری از آنگونه امور تحقق پیدا خواهد کرد.

همچنین خداوند متعال در مورد ضرورت اجاز‌ه‌خواستن از صاحبان خانه برای ورود به آن فرموده‌اند: ﴿وَإِن قِیلَ لَکُمُ ٱرجِعُواْ فَٱرجِعُواْ هُوَ أَزکَىٰ لَکُم وَٱللَّهُ بِمَا تَعمَلُونَ عَلِیمٞ ٢٨﴾ [النور: ۲۸]. «اگر به شما گفته شد بازگردید، باز گردید، این برای تزکیه شما بهتر است».

زیرا کسانی که می‌خواهند وارد منازل دیگران شوند، اگر اجازه ورود به ایشان داده نشد به خاطر مصون‌ماندن از دیدن آنچه که دیدن‌شان برای آن‌ها ناروا است، بازگشت‌شان باعث تزکیه و تعالی آنان می‌گردد.

همچنین خداوند متعال می‌فرماید: ﴿قَد أَفلَحَ مَن تَزَکَّىٰ ١۴ وَذَکَرَ ٱسمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١۵﴾ [الأعلی: ۱۴- ۱۵]. «به درستی کسی که خود را پاک و مزکی گردانده و نام پروردگارش را یاد کند و نماز را برپای دارد، رستگار گردیده است».

خداوند سخن موسی را خطاب به فرعون نقل فرموده است که: ﴿فَقُل هَل لَّکَ إِلَىٰ أَن تَزَکَّىٰ ١٨﴾ [النازعات: ۱۸]. «بگو: آیا می‌خواهی (از آنچه در آن هستی رها شوی) و پاک گردی؟».

و در سوره فصلت فرموده است: ﴿وَوَیلٞ لِّلمُشرِکِینَ ۶ ٱلَّذِینَ لَا یُؤتُونَ ٱلزَّکَوٰهَ﴾ [فصلت:۶- ۷]. «بدا به حال مشرکین آن‌هایی که زکات (دارایی خود را) نمی‌دهند».

اکثریت مفسرین و آنانی که بعد از ایشان بوده‌اند، بر این باورند که منظور از «زکات» در این آیه توحید و شهادت به «لا اله الا الله» و ایمانی است که باعث تزکیه قلب شود.

زیرا «توحید» به معنای نفی قلبی و عملی الوهیت غیر خداوند است. و تنها به این وسیله طهارت آن تحقق پیدا خواهد کرد، و الوهیت او را بر قلب و زندگی خویش استوار خواهد گردانید، چنین چیزی اصل و ریشه هرگونه رشد و تکاملی است.

«تزکیه» هرچند در اصل به معنای افزایش و رشد و برکت است، اما تنها پس از برطرف‌نمودن آفات و موانع حاصل خواهد شد.

خلاصه سخن این است که «توحید» اصل و ریشه تمامی آن چیزهایی است که موجب تزکیه و تعالی قلب انسان می‌شوند.

 

تفاوت تزکیه نفس و خود را مزکی معرفی‌کردن:

تزکیه به معنای چیزی را پاک و خالص‌گردانیدن است. این پاک‌گردانیدن یا در ذات انسان تحقق یافته یا تنها در علم و خبردادن از آن است که در مورد آن سخن به میان می‌آید.

بر این اساس است که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿فَلَا تُزَکُّواْ أَنفُسَکُم﴾ [النجم: ۳۲].

«خود را نستایید (و پاک و بی‌عیب نشمارید)».

که معنای آن جدا از معنای این آیه است که می‌فرماید: ﴿قَد أَفلَحَ مَن زَکَّىٰهَا ٩﴾ [الشمس:۹]. «به درستی کسی که نفس خود را پاک گرداند، رستگار شده است».

یعنی از تزکیه و بی‌آلایش‌بودن آن برای دیگران سخن نگویید! و ادعای اهل تقوا و تزکیه‌بودن ننمایید! زیرا بعد از آن می‌فرماید: ﴿هُوَ أَعلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰ ٣٢﴾ [النجم: ۳۲].

«او به کسی که پرهیزکارتر است آگاه‌تر است».

نام زینبل (همسر رسول خدا) پیشتر «برّه» یعنی پاک و نیکوکار بود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: این نام از نیکی و پرهیزکاری او خبر می‌دهد، به همین خاطر رسول خدا او را زینب نامید و فرمود: «اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَهْلِ الْبِرِّ مِنْکُمْ»([۱]).

«خداوند خود بهتر نیکان و پاکان شما را می‌شناسد».

همچنین این آیه که می‌فرماید: ﴿أَلَم تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُم﴾ [النساء: ۴۹].

«مگر نمی‌بینی آنانی را که نفس‌های خود را پاک می‌شمارند و می‌ستایند».

یعنی به تزکیه و تکامل نفس خود باور دارند و آن را برای دیگران بیان می‌نمایند. و همچون کسانی دیگر که در مورد ایشان شهادت بدهند خود نیز از خویشتن تعریف و تمجید می‌کنند.

پس از آن خداوند متعال می‌فرماید: ﴿بَلِ ٱللَّهُ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ﴾ [النساء: ۴۹].

«این خداوند است هرکس را که بخواهد پاک و مزکی می‌گرداند».

یعنی این خداوند است که کسی را در راه رشد و تکامل قرار می‌دهد و در مورد او سخن می‌گوید.

آن موارد در مقابل این فرموده خداوند قرار دارند که می‌فرماید: ﴿قَد أَفلَحَ مَن زَکَّىٰهَا ٩﴾ [الشمس: ۹]. «به راستی کسی که نفس خود را پاک کند و رشد بدهد، رستگار گردیده است».

و این که می‌فرماید: ﴿هَل لَّکَ إِلَىٰ أَن تَزَکَّىٰ ١٨﴾ [النازعات: ۱۸].

«به راستی کسی که نفس خود را پاک گرداند رستگار گردیده است».

نیز به همین صورت است.

معنی ﴿قَد أَفلَحَ مَن زَکَّىٰهَا﴾ [الشمس: ۹].

در مورد ضمیر فاعلی مستتر در فعل «زکاها» اختلاف نظر وجود دارد، بعضی می‌گویند: به خداوند برمی‌گردد. یعنی نفسی که خداوند او را تزکیه کند، به درستی رستگار گردیده است، و نفسی را که او آن را به حال خود واگذارد، و پنهان دارد، شکست خورده و ناامید گردیده است.

بعضی دیگر می‌گویند: به ضمیر فعل «أفلح» که کلمه «من» است برمی‌گردد، فرق نمی‌کند موصول باشد یا موصوف، زیرا اگر آن ضمیر به خداوند باز می‌گشت، می‌فرمود: «قد أفلح من زکاه وقد خاب من دساه»

صاحبان رأی اول می‌گویند: کلمه «مَن» هرچند لفظ آن مذکر است، اما اگر برای مؤمن به کار برده شود، می‌توان برای مراعات معنی ضمیر تأنیث را برای آن به کار گرفت، و یا برای مراعات لفظ می‌توان ضمیر مذکر را برایش استعمال نمود، و هردوی آن‌ها استعمال‌شان برخلاف فصاحت نیست. در قرآن هردوی آن‌ها یعنی ارجاع ضمیر به اعتبار لفظ و یا ارجاع آن به اعتبار معنی آمده است:

در مورد حالت اول این آیه آمده است: ﴿وَمِنهُم مَّن یَستَمِعُ إِلَیکَ﴾ [الأنعام: ۲۵].

«و از میان ایشان هست کسی که به تو گوش فرا می‌دهد».

و در مورد حالت دوم آمده است که: ﴿وَمِنهُم مَّن یَستَمِعُونَ إِلَیکَ﴾ [یونس: ۴۲].

«و از میان ایشان هستند کسانی که به تو گوش فرا می‌دهند».

آن عده که رأی اول را ترجیح می‌دهند. برای اثبات سخن خود به حدیثی که اهل سنن از ابن ابی ملیکه و او از ام المؤمنین عایشه نقل نموده‌اند، استدلال می‌نمایند:

حضرت عایشهل فرموده‌اند:

«شبی به خانه آمدم، شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حالت دعاست و می‌فرماید:

«رَبِّ أَعْطِ نَفْسِى تَقْوَاهَا، وَزَکِّهَا، أَنْتَ خَیْرُ مَنْ زَکَّاهَا، أَنْتَ وَلِیُّهَا وَمَوْلاَهَا»([۲]).

«پروردگارا! پرهیزکاری را به نفسم عطا فرما و آن را تزکیه کن! زیرا تو بهترین تزکیه‌کننده و ولی و صاحب آن هستی».

از نظر صاحبان رأی اول: این حدیث آن آیه را تفسیر نموده است و این خداوند است که نفس را تزکیه می‌نماید و در نتیجه در مسیر رشد و تکامل قرار می‌گیرد. یعنی خداوند تزکیه‌کننده و انسان تزکیه‌شده است. و تفاوت میان این دو همچون تفاوت میان فاعل و اثر فعل اوست.

آنان می‌گویند: آنچه که در قرآن آمده و تزکیه را به انسان نسبت داده براساس معنی دوم است. نه اول. همانگونه که می‌فرماید: ﴿فَقُل هَل لَّکَ إِلَىٰ أَن تَزَکَّىٰ ١٨﴾ [النازعات: ۱۸].

«آیا میل داری (که از آنچه در آن هستی رهایی یابی و) پاکیزه شوی؟».

یعنی: آیا راه تزکیه از طرف خداوند را می‌پذیری تا تزکیه بشوی؟

می‌گویند: حق و صواب این است، زیرا هرکس که خداوند او را تزکیه ننماید، رستگار نخواهد شد. این رأی ابن عباسب ترجمان و مفسر قرآن است. و در روایتی از ابوطلحه و عطاء و کلبی می‌گوید:

«کسی رستگار شده که خداوند نفس او را تزکیه فرماید».

ابن زید و ابن جریر می‌گویند:

«کسی رستگار است که خداوند نفسش را تزکیه نماید».

آنان می‌گویند: این فرموده خداوند در اول سوره به صحت این رأی شهادت می‌دهد که ﴿فَأَلهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقوَىٰهَا ٨﴾ [الشمس: ۸]. «راه فسق و فجور و پرهیزکاری را به او الهام نمود».

همچنین خداوند این حقیقت را که آفریدگار نفس و صفات آن خود اوست، بیان فرموده و معنای «تسویه» همین است.

صاحبان رأی دیگر می‌گویند:

ظاهر آیه و نظم درست آن بیانگر بازگشت ضمیر «زکاها» به کلمه «مَن» است. یعنی کسی رستگار می‌شود که نفس خویش را پاک و مزکی کند.

معنای که زودتر به ذهن می‌رسد، و شاید غیر آن از آیه برداشت نشود. همین است.

آنان می‌گویند: «نفس» مؤنث است، اگر ضمیر موجود در «زکاها» به خداوند بازمی‌گشت، و ساختار کلام بدین صورت می‌بود که:

«قد أفلحت نفس من زکاها».

«نفس کسی که آن را تزکیه کرده رستگار است».

یا: «أفلحت من زکاها»

«کسی که آن را تزکیه کند، رستگار است».

زیرا «مَن» بر «نفس» برمی‌گردد.

همچنین گفته‌اند: هرچند به خاطر لفظ «مَن» آوردن فعل بدون تاءمؤنث جایز است؛ همانگونه که می‌گویند: «قد أفلح من قامت منکن».

این زمانی است که اشکال و اشتباهی را سبب نشود. اما اگر چنین شود. هیچ چاره‌ای جز برطرف‌کردن آن وجود ندارد.

آنان همچنین می‌گویند: «مَن» به معنای «الذی» است، اگر گفته می‌شد.

«قد أفلح الذی زکاها الله».

جایز نبود، زیرا در این صورت ضمیر مؤنث به «الذی» بازمی‌گشت.

می‌گویند: خداوند متعال می‌خواسته که رستگاری را به کسی نسبت بدهد که خود نفس خویش را تزکیه کند. به همین خاطر است که فعل «زکاها» را با تاء تأنیت ذکر ننموده و لفظ «مَن» را که به معنای «الذی» است آورده، و اکثریت مفسران حتی اصحاب ابن عباسب نیز همین رأی را پسندیده‌اند.

قتاده می‌گوید: ﴿قَد أَفلَحَ مَن زَکَّىٰهَا ٩﴾ [الشمس: ۹].

«یعنی هرکه کار نیکی را انجام بدهد و خداوند را اطاعت کند، به راستی در راه تزکیه نفس خویش گام برداشته و آن را اصلاح نموده و به اطاعت خداوند وادار کرده است، و هرکس نفس خود را به سوی معصیت خداوند سوق داده، دچار خسران و شکست شده است».

ابن قتیبه می‌گوید:

«معنی آیه این است که هرکس نفس خویش را تزکیه کند، یعنی به وسیله عبادت و اطاعت خداوند و نیکی و احسان آن را در مسیر رشد و نمو قرار بدهد، رستگار و سعادتمند گردیده است.

﴿وَقَد خَابَ مَن دَسَّىٰهَا ١٠﴾ [الشمس: ۱۰].

یعنی کسی که به سبب ارتکاب معصیت و ترک اطاعت خداوند نفس خویش را ناقص و ضعیف گردانید و آن را ناکارآمد نموده دچار زیان و ناامیدی شده است.

انسان اهل فسق و فجور، انسان بی‌نام و نشان، بی‌مروت، دارای شخصیت مبهم و مرموزی است و مدام دچار خواری و سرافکندگی می‌گردد. کسی که گناه و معصیت را مرتکب می‌شود، شخصیت خویش را آلوده و سست و سرکوب می‌نماید. اما انسان‌های پاک و پرهیزگار نفس خود را در مسیر رشد و تعالی قرار می‌دهند و استعدادهایشان را بروز می‌دهند.

راد مردان عرب بر بالای بلندی‌ها خانه‌های خویش را می‌ساختند، تا مستمندان خانه‌های ایشان را ببینند و برای حل مشکلات‌شان به ایشان مراجعه کنند، حتی در شب‌ها برای راهنمای مسافران در کنار خانه خویش آتش می‌افروختند!؟

امام آدم‌های خوار و گناهکار به گوشه و کنارها و جای‌ها پست و دنج می‌خزیدند، تا کسی کاشانه ایشان را پیدا نکند، و چیزی را از ایشان نخواهد.

آنان نفس‌های خویش را تزکیه نموده و بلندی بخشیده، اما اینان نفس خود را آلوده نموده و آن را پنهان داشته‌اند!

آنچه بیان گردیدند، دو دیدگاه و تفسیر مشهور در مورد آیه: ﴿قَد أَفلَحَ مَن زَکَّىٰهَا ٩﴾ [الشمس: ۹].

بودند، اما رأی و تفسیر سومی هم وجود دارد که می‌گوید:

«معنی آیه اینگونه است که هرکس خود را از نیک‌مردان جلوه بدهد، و از ایشان نباشد، به زیانباری و ناامیدی دچار می‌گردد».

واحدی این را نقل نموده و می‌گوید:

«یعنی او خود را در میان صالحان و نیک‌مردان پنهان کرده و می‌خواهد مردم او را هم جزو پاکان و پرهیزکاران به شمار بیاورند. در حالی که او در راهی که پاکان و صالحان در آن گام برمی‌دارند، قرار ندارد.

این رأی هرچند در ذات خود حق و صحیح است، اما این که مراد از آیه آن باشد، محل نظر است، تنها از طریق عمومیت آیه است که چنین معنی هم وارد می‌گردد.

زیرا کسی که نفس خود را فسق و فجور پنهان کند، هرگاه با اهل خیر همنشین شود، سعی می‌کند خود را در میان ایشان جای بدهد.


[۱]– به روایت مسلم ۲۱۴۱ – ۲۱۴۲٫

[۲]– به روایت مسلم، شماره: ۲۷۲۲٫


جهت دانلود کتاب طب القلوب تالیف ابن قیم رحمه الله کلیک کنید

Download WordPress Themes
Free Download WordPress Themes
Download Best WordPress Themes Free Download
Download WordPress Themes
download udemy paid course for free
download intex firmware
Download Best WordPress Themes Free Download
download udemy paid course for free

فهرست کتاب