سختی هایی که ابوبکر رضی الله عنه در مسیر دعوت متحمل شد

قسمت: 08

نمونه ای سختی هایی که ابوبکر صدیق رضی الله عنه در مسیر دعوت تحمل نمود

 

ابتلای انسان به پاره‌ای از سختی‌ها، یک سنت و تقدیر الهی است که درمیان افراد، گروه‌ها، امت‌ها، ملت‌ها و دولت‌های مختلف جریان می‌یابد. این سنت‌ الهی، آن‌چنان درمیان صحابه‌ی کرام رضی الله عنهم جریان یافت که آنان را متحمل سختی‌های زیادی کرد و آنان را به مصائبی آزمود که کوه‌های بزرگ و استوار را هم به زیر می‌کشد. اما صحابه، شکیبایی ورزیدند و جان‌ها و مال‌هایشان را در راه خدا نثار کردند. سختی‌هایی که آنان در راه اسلام کشیدند، به حدی بود که تنها خداوند، اندازه‌اش را می‌داند. مسلمانان اشراف‌زاده هم که درمیان قریش دارای وجاهت و شرافت بودند، از این مشکلات و سختی‌ها در امان نماندند. ابوبکر رضی الله عنه به شدت مورد اذیت و آزار کفار قرار گرفت؛ بر سرش خاک و خاکستر ریختند و در مسجدالحرام او را طوری کتک زدند که بینی و صورتش، زخمی و خونین ‌شد و او را در حالی که درمیان مرگ و زندگی بود، بر روی پارچه‌ای نهاده و به ‌خانه‌اش بردند.[۱]

 

عایشه‌ رضی‌الله‌عنها می‌گوید: زمانی که اصحاب رسول‌اکرم صلی الله علیه وسلم به سی‌ و‌ هشت نفر رسیدند، ابوبکر رضی الله عنه با اصرار، از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم درخواست کرد تا دعوتشان را آشکارا و علنی کنند. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ای ابوبکر! ما اندکیم.» ابوبکر رضی الله عنه به‌قدری اصرار کرد که رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم خواسته‌اش را پذیرفتند. مسلمانان، در قسمت‌های مختلف مسجد پراکنده‌ شدند و هر کدامشان، طوری جا گرفت که درمیان خویشاوندانش باشد. ابوبکر رضی الله عنه، برخاست و شروع به دعوت کرد؛ در آن هنگام رسول‌اکرم صلی الله علیه وسلم، نشسته بودند؛ ابوبکر، نخستین خطیبی بود که به راه خدا و رسولش دعوت داد. مشرکان، بر ابوبکر رضی الله عنه و سایر مسلمانان شوریدند و ابوبکر رضی الله عنه را به شدت زدند و زیر لگد گرفتند. عتبه‌ بن‌ ربیعه‌، به ابوبکر رضی الله عنه نزدیک شد و شروع به زدن ابوبکر با دو کفش پاشنه‌دار کرد؛ عتبه، تیزی و لبه‌ی ‌محکم کفش‌ها را به صورت ابوبکر رضی الله عنه می‌زد و خودش را روی شکم آن حضرت رضی الله عنه می‌انداخت. ابوبکر رضی الله عنه طوری زخمی و خونین شد که صورت و بینی‌اش، معلوم‌ نمی‌شد. بنی‌تیم (خویشاوندان ابوبکر) برای دفاع از ابوبکر، به ستیز و دعوای مشرکان برخاستند که در نتیجه مشرکان، دست از زدن ابوبکر رضی الله عنه کشیدند؛ بنی‌تیم، ابوبکر رضی الله عنه را در پارچه‌ای گذاشتند و او را در حالی به خانه‌اش بردند که در مردنش، شکی نداشتند. بنی‌تیم دوباره به مسجد برگشتند و گفتند: «به خدا سوگند اگر ابوبکر بمیرد، حتماً عتبه ‌بن‌ ربیعه را می‌کشیم.» این را گفته، به خانه‌ی ابوبکر رضی الله عنه رفتند. ابوقحافه (پدر ابوبکر) و بنی‌تیم، با ابوبکر رضی الله عنه صحبت می‌کردند تا بلکه از او چیزی بشنوند؛ سرانجام ابوبکر پاسخ داد و در واپسین لحظات آن روز، دهان به سخن گشود و گفت: «حال رسول‌الله صلی الله علیه وسلم چطور است؟» بنی‌تیم تعجب کردند و او را سرزنش نمودند که با این حال، چه جای این پرسش است؟ آنان، به مادر ابوبکر (ام‌خیر) گفتند: «حتماً به ابوبکر چیزی بدهی که بخورد.» زمانی که مادر ابوبکر با او تنها شد، با اصرار از او خواست که چیزی بخورد؛ اما ابوبکر رضی الله عنه گفت: «حال رسول‌الله‌ صلی الله علیه وسلم چطور است؟» ام‌خیر گفت: «به خدا سوگند که من، از حال دوستت، خبری ندارم.» ابوبکر رضی الله عنه فرمود: «به نزد ام‌جمیل ‌بنت‌ خطاب برو و حال پیامبر را از او بپرس.» ام‌خیر به نزد ام‌جمیل رفت و گفت: «ابوبکر از تو جویای حال محمد‌بن‌عبدالله است.» ام‌جمیل گفت: «من، نه ابوبکر را می‌شناسم و نه محمد‌بن عبدالله را؛ اما اگر دوست داری با تو به نزد پسرت می‌آیم.» ام‌خیر گفت: باشد. و با هم به خانه‌ی ابوبکر رفتند؛ هنگامی که ام‌جمیل، ابوبکر رضی الله عنه را افتاده و زخمی دید، جلو رفت و گفت: «به خدا سوگند کسانی که با تو‌ چنین کرده‌اند، فاسق و کافر‌ند و من، امیدوارم که خداوند، انتقام تو را از آنان بگیرد.» ابوبکر رضی الله عنه فرمود: «حال رسول‌الله صلی الله علیه وسلم چطور است؟» ام‌جمیل ‌رضی‌الله‌عنها گفت: «مادرت، اینجاست؛ می‌شنود.» ابوبکر رضی الله عنه گفت: «از او به تو آسیبی نمی‌‌رسد.» ام‌جمیل‌ ‌رضی‌ الله ‌عنها گفت: «پیامبر صلی الله علیه وسلم صحیح و سالم هستند.» ابوبکر رضی الله عنه پرسید: «ایشان، کجا هستند؟‌ ام‌جمیل ‌رضی‌ الله ‌عنها پاسخ داد: «در خانه‌ی ابن‌ارقم.» ابوبکر فرمود: «به خدا سوگند که تا زمانی که به نزد رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم نروم، چیزی نمی‌خورم و نمی‌نوشم.

 

ام‌خیر و ام‌جمیل رضی ‌الله ‌عنهما، صبر کردند تا مردم، به خانه‌هایشان بروند و رفت و آمدشان، قطع شود و سپس او را در حالی که به آن‌ها تکیه داده بود، به نزد رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بردند. رسول‌اکرم صلی الله علیه وسلم، با دیدن ابوبکر رضی الله عنه، با شتاب برخاستند و به سوی او رفتند و او را بوسیدند. مسلمانان نیز با دیدن حال زار ابوبکر رضی الله عنه، به سوی او شتافتند. دل رسول‌اکرم صلی الله علیه وسلم، به‌شدت، برای ابوبکر سوخت. ابوبکر رضی الله عنه فرمود: «ای رسول‌خدا! پدر و مادرم فدایت؛ طوری نیست. فقط آن فاسق، با صورتم چنین کرده‌است. ای رسول‌خدا! این زن، مادر من است؛ به فرزندش نیکی زیادی کرده و شما هم خجسته و بزرگوارید؛ پس او را به‌ سوی خدا دعوت دهید و از خدا برایش طلب هدایت کنید تا بلکه خداوند، او را به وسیله‌ی‌ دعوت شما، از آتش جهنم برهاند.» راوی می‌گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم برایش دعا کردند و او را به اسلام فرا خواندند و بدین ترتیب ام‌خیر‌(مادر ابوبکر) همان‌جا مسلمان شد.[۲]

 

در این ماجرا، درس‌ها و آموزه‌های زیادی برای هر مسلمانی که مشتاق پیروی از صحابه‌ی کرام است، وجود دارد. به برخی از این آموزه‌ها اشاره می‌کنیم:

 

۱- حرص و اشتیاق وافر ابوبکر رضی الله عنه بر این‌که اسلام را در برابر کفار، علنی و آشکار کند؛ این مسأله، نشان‌دهنده‌ی عمق ایمان و شجاعت صدیق رضی الله عنه می‌باشد. او، در راه دعوت، آن‌قدر مورد آزار و شکنجه قرار گرفت که خویشانش، مرگش را قطعی پنداشتند. محبت خدا و رسولش، آن‌چنان در قلب ابوبکر رضی الله عنه جای گرفته بود که پس از اسلام، چیزی جز برافراشتن رایت و پرچم توحید، برایش مهم نبود؛ او، به قیمت جانش هم که شده، خواهان این بود که بانگ لا اله الا الله محمد رسول الله بر کرانه‌های مکه، طنین‌انداز شود. آری ابوبکر رضی الله عنه کاری کرد که نزدیک بود جانش را به خاطر عقیده و اسلامش، از دست بدهد.

 

۲- پافشاری ابوبکر رضی الله عنه، بر علنی کردن دعوت اسلام در فضای تنگ و سرکش جاهلیت، به خاطر آگاهی دادن به مردم درباره‌ی اسلام و اطلاع‌رسانی به آنان درمورد دینی بود که تازگی و طراوتش، دل‌ها را تسخیر می‌کند. ابوبکر رضی الله عنه این هدف را در حالی دنبال کرد که به یقین می‌دانست که او و دوستانش، مورد اذیت و شکنجه واقع می‌شوند.بنابراین چرایی و دلیل این پافشاری را باید در وارستگی ابوبکر رضی الله عنه جستجونمود.

 

۳- محبت خدا و رسول، آن‌چنان در دل ابوبکر رضی الله عنه نفوذ کرده‌ بود که آنان را از خودش بیش‌تر دوست می‌داشت. برای درک درستی این نکته، همین دلیل بس‌که با وجود آن‌همه سختی و رنج و در حالی که امیدی به زندگیش نیست، حال پیامبر صلی الله علیه وسلم را جویا شد و پرسید: حال پیامبرخدا صلی الله علیه وسلم چطور است؟! او، چیزی ‌نخورد و سوگند‌ یاد ‌کرد که تا به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم، نرود از خورد و نوش، امتناع می‌کند.
آری، هر مسلمانی،‌ باید این‌چنین باشد و خدا و رسولش را بیش‌از هر چیزی دوست بدارد؛ حتی اگر در این مسیر، مجبور شود از جان و مالش مایه بگذارد.[۳]

 

۴- عصبیت قومی و جانب‌داری خویشاوندی در آن زمان، نقش مهمی در شکل‌گیری و یا ایجاد دگرگونی و تحول در رخدادها و رفتارهای اجتماعی افراد داشت. این جانب‌داری، به حدی‌ بود که حتی در صورت وجود اختلاف عقیده هم پدیدار می‌شد. چنان‌که بنی‌تیم (خویشاوندان ابوبکر) با وجودی که مسلمان نشده‌ بودند، از ابوبکر جانب‌داری کرده و تهدید نمودند که اگر ابوبکر بر اثر جراحت، جان بازد، حتماً عتبه را می‌کشند.[۴]

 

۵- در این ماجرا، واکنش‌های جالب و شکوهمندی از ام‌جمیل بنت خطاب‌ رضی‌ الله ‌عنها بروز می‌کند و او را به خیزش و حرکت به خاطر دین وامی‌دارد و میزان اشتیاق وی بر پاسداری از دین را نمایان می‌سازد. به‌طور مثال ام‌جمیل رضی الله عنها در پاسخ مادر ابوبکر رضی الله عنه که حال رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم را پرسید، آگاهانه و باتدبیر گفت: «من، نه ابوبکر را می‌شناسم و نه محمد‌بن عبدالله را» این واکنش ام‌جمیل رضی الله عنها، یک منش و استراتژی هشیارانه و احتیاط‌ آمیز بود؛ چرا که تا آن هنگام ام‌خیر، مسلمان نشده بود و ام‌جمیل نیز اسلامش را از ام‌خیر پنهان نمود و جای رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم را به او نشان نداد که مبادا ام‌خیر جاسوس قریشیان باشد.[۵] ام‌جمیل با آن‌که خودش را نسبت به ابوبکر رضی الله عنه و رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، بی‌خیال و نا آشنا جلوه داد، موفق شد با فراست تمام به مادر ابوبکر بقبولاند که به دیدن ابوبکر رضی الله عنه برود و پس از آن‌که با ابوبکر رضی الله عنه ملاقات نمود، باز هم جوانب احتیاط را رعایت کرد و در کمال هشیاری کوشید تا محل اختفای رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم را فاش نکند و در عین حال به ابوبکر رضی الله عنه، اطمینان خاطر بدهد که رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، صحیح و سالم هستند.[۶] جلوه‌ی دیگر احتیاط و هشیاری این‌ها برای حفظ اسرار مسلمانان، شگرد ام‌جمیل، ام‌خیر و ابوبکر به‌هنگام رفتن به خانه‌ی ابن‌ارقم است که صبر می‌کنند تا رفت و آمد‌ها، تمام شود و مردم، به خانه‌هایشان بروند.[۷]

 

۶- در این ماجرا میزان خیرخواهی ابوبکر صدیق رضی الله عنه برای مادرش نمایان می‌شود که مشتاق مسلمان شدن مادرش بود و به رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم گفت: «این، مادر من است که نسبت به فرزندش نیکی زیادی روا داشته و می‌دارد؛ شما نیز بزرگوار و پرخیر هستید؛ پس او را به سوی خدا دعوت دهید و از خدای متعال، برایش هدایت بخواهید تا او را به وسیله ی دعوت شما، هدایت کند و از آتش جهنم برهاند.» این، از ترس عذاب الهی و رغبت و اشتیاق به رضوان و بهشت پروردگار بود که ابوبکر صدیق رضی الله عنه را بر آن داشت تا از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بخواهد که مادرش را دعوت دهند و برایش دعای هدایت کنند. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نیز برای هدایت مادر ابوبکر رضی الله عنه دعا کردند و دعایشان پذیرفته شد و بدین ترتیب مادر ابوبکر، اسلام آورد و در جرگه‌ی مسلمانانی قرار گرفت که برای نشر و گسترش دین خدای متعال، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی‌کردند. از این ماجرا درمی‌یابیم که خدای متعال، بر بندگانش، مهر و رحمت بی‌کرانی فرو می‌فرستد و به درستیِ قانون و سنت «پاداشِ پس از رنج و مشقت» پی می‌بریم و مشاهده می‌کنیم که هر مشقتی، پیامد و نتیجه‌ی درخور و شایسته‌اش را به دنبال دارد.

 

۷- ابوبکر صدیق رضی الله عنه از آن‌جا که هم‌راه و هم‌نشین خاص و همیشگی رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بود، بیش از سایر صحابه در معرض اذیت و آزمایش قرار می‌گرفت؛ چراکه او همواره در جاهایی که به رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم تعرض می‌شد، همراه آن حضرت صلی الله علیه وسلم بود و همین رابطه و همراهی همیشگی ابوبکر رضی الله عنه با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، او را فدایی و جان‌نثار آن حضرت صلی الله علیه وسلم کرده بود که برای دفاع از ایشان بپا می‌خاست و در حالی که خودش، از بزرگان قریش و چهره‌های معروف و نام‌دار بود، مورد اذیت و سفاهت کفار قرار می‌گرفت.[۸]

 

منابع و ماخذ:

 

[۱]– التمکین للأمه الإسلامیه، ص۲۴۳

[۲]– السیره النبویه، از ابن‌کثیر (۱/۴۳۹و۴۴۱)؛ البدایه و النهایه (۳/۳۰)

[۳]– استخلاف ابوبکر الصدیق، از دکتر جمال عبدالهادی، ص۱۳۱و۱۳۲

[۴]– محنه المسلمین فی‌ العهد‌ المکی، دکتر سلیمان سویکت، ص۷۹

[۵]– السیره النبویه، قراءه لجوانب الحذر و الحمایه، ص۵۰

[۶]– مرجع سابق، ص۵۱

[۷]– استخلاف الصدیق، نوشته‌ی جمال عبدالهادی، ص۱۳۲

[۸]– محنه المسلمین فی العهد المکی، ص۷۵

فهرست کتاب