فصل دوم: صفات نفوس

قسمت: ب 4

فصل دوم:
صفات نفوس

 

نفس مطمئنه:

هرگاه نفس در بارگاه با عظمت خداوند حاضر شود، و از ذکر و یاد او آرامش یابد و به سوی او توجه نماید و مشتاق ملاقات او شود، و به قربت او الفت گیرد، چنین نفسی «نفس مطمئنه» است. این همان نفسی است که به هنگام مرگ به او گفته می‌شود:

﴿یَٰأَیَّتُهَا ٱلنَّفسُ ٱلمُطمَئِنَّهُ ٢٧ ٱرجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهٗ مَّرضِیَّهٗ ٢٨﴾ [الفجر: ۲۷- ۲۸].

«ای نفس آرامش‌یافته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که خوشنودی و خداوند نیز از تو خوشنود است».

ابن عباسب می‌گوید: «نفس مطمئنه» به معنای نفس مصدقه است.

قتاده می‌گوید: نفس مطمئنه نفس مؤمنی است که به وعده‌های خداوند ایمان، اطمینان و آرامش دارد.

مجاهد می‌گوید: نفس مطمئنه نفس خاشعی است که به ربوبیت خداوند یقین پیدا کرده و با کمال میل به اطاعت و بندگی خداوند روی می‌آورد، و به رسیدن به حضور او یقین دارد.

حسن می‌گوید: نفس مطمئنه یعنی نفسی که به گفتار خداوند ایمان و یقین دارد و آن را تصدیق می‌نماید.

حقیقت اطمینان، آرامش و استقرار از آن نفسی است که به ذکر و اطاعت و ایمان به خداوند آرامش پیدا کرده، و آرامش خود را در چیزی دیگر نمی‌جوید.

نفسی که به محبت عبودیت و اطاعت از اوامر و دوری از نواهی الهی و عشق به دیدار او و تصدیق حقایق اسماء و صفاتش روی آورده و اطمینان و آرامش پیدا کرده، مدام در پی کسب خوشنودی خداوند است، اسلام را به عنوان دین و حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را به عنوان پیامبر برگزیده، ایمان و یقین پیدا کرده و به قضا و قدر خداوند و کافی‌بودن خداوند در محاسبه و مراقبه ایمان و یقین دارد.

به این حقیقت یقین پیدا کرده که «رب وإله ومعبود ومالک ومستعان» و صاحب همه امور و مرجع او که حتی یک چشم‌زدن از او بی‌نیاز نیست، خداوند تنهای بی‌همتا و آفریدگار شنوا و بینا و آگاه است.

 

نفس اماره:

نفس اماره: یا نفس سرکش و بسیار دستوردهنده به نافرمانی و ناپرهیزکاری در مقابل «نفس مطمئنه» قرار دارد، نفس اماره صاحب آن را به همه آنچه که خود دوست می‌دارد دستور می‌دهد و او را برای تبعیت از باطل و افتادن به دنبال کشش‌های ناروا ترغیب می‌نماید.

نفس اماره سرچشمه تمامی تباهی‌ها و بدی‌هاست، اگر انسان از آن اطاعت کند او را به سوی ارتکاب همه زشتی‌ها و پلشتی‌ها راهنمایی می‌کند.

خداوند متعال در مورد آن صفت «اماره بالسوء» یعنی بسیار امرکننده به بدی را آورده، نه «آمر» و امرکننده تنها، زیرا طبیعت و عادت نفس همین امرکردن‌ها و فریبکاری‌هاست، مگر کسی که توانسته باشد، آن را پاک و تزکیه کند، در این صورت است که او را به خیر و نیکی فرا می‌خواند و این هم از نعمت رحمت و هدایت الهی است، زیرا اساس کار نفس کشانیدن انسان به گرداب گناه و منجلاب معصیت است.

نفس در اصل ظالم و جاهل آفریده شده، و عدالت و دانش و دینداری برای آن از طریق پروردگار و هدایت آفریدگار فرا راه آن قرار داده می‌شود، اما اگر راه رشد، تعالی و تزکیه را به او نمی‌نمایاند، همچنان بر ظلم و جهل خود باقی می‌ماند.

عامل اصلی فراخوانی فراوان و مداوم نفس به نافرمانی خداوند ناشی از ستمگری و نادانی اوست. اگر فضل، رحمت و هدایت خداوند نبود، حتی یک نفر هم نفس خویش را پاک و تزکیه نمی‌کرد.

هرگاه خداوند به آن اراده خیر بفرماید، آگاهی و ارادۀ او را برای «اصلاح و تزکیه» تقویت می‌نماید. و هرگاه در مورد او این چنین خواستی نداشته باشد، او را به همان حال ستمگری و نادانی خویش که براساس آن آفریده شده باقی می‌گذارد.

عامل ستم یا جهالت است یا حق ناپذیری که این هم در اصل به جهالت برمی‌گردد. و حق ناپذیری لازمه‌ی جهالت است، به همین خاطر فرمان‌دادن فراوان آن به بدی و ناروایی لازمه و جزو طبیعت آن است، مگر آن که مشمول رحمت هدایت خداوند بگردد.

بدین ترتیب معلوم می‌شود که ضرورت اطاعت انسان از «معبود واحد» خویش بر هر ضرورت دیگری برتری دارد و با هیچ نیاز و ضرورت دیگری قابل مقایسه نیست. و چنانچه خداوند به اندازه یک چشم بر هم‌نهادن رحمت و توفیق و هدایت خود را از او دریغ بدارد، سرانجامی به غیر از هلاک و نابودی نخواهد داشت.

 

نفس لوامه:

در مورد ریشه این کلمه که آیا از «تلوم» به معنای تلون و تحول یا «اللوم» به معنای ملامت است، اختلاف نظر وجود دارد.

عبارات علمای سلف بر حول محور این دو معنی قرار دارند.

سعید بن جبیر می‌گوید: «به ابن عباسب گفتم: معنی «لوامه» چیست؟ گفت: لوامه صفت نفس ملامت‌گر است».

مجاهد می‌گوید: نفس لوامه نفسی است که به خاطر آنچه از دست داده دچار ندامت شده و خود را مورد ملامت قرار دهد.

قتاده می‌گوید: نفس لوامه نفسی است که گاهی به سوی شر و گاهی به سوی خیر تمایل پیدا می‌کند.

عطاء از ابن عباسب نقل نموده است که:

«در روز قیامت همه نفس‌ها خود را مورد ملامت قرار می‌دهند. انسان خوب به خاطر آن که بر خوبی‌های خویش نیفزوده و انسان بد به خاطر آن که تا آخر عمر از بدی دست بردار نبوده، هریک خود را مورد سرزنش و ملامت قرار می‌دهند.

حسن نیز می‌گوید: سوگند به خداوند، نفس مؤمن در هر شرایطی خود را مورد ملامت قرار می‌دهد، و خود را در مورد مسؤولیت‌ها و اعمالش مقصر می‌شمارد، اما آدم فاجر و بدکار به بدکاری خود ادامه داده و به هیچوجه خود را مورد عتاب قرار نمی‌دهد.

آنچه بیان شد نظرات کسانی بود که نظر ایشان بر اشتقاق کلمه‌ی «لوامه» از «لوم» و ملامت است.

اما کسانی دیگر «لوامه» را به خاطر تلون و تغییر مداوم آن و عدم استقرارش بر یک وضع و حال، از ریشه «تلوم» می‌دانند.

ظاهراً معنای مورد نظر جمع اول مرجح و مشخص است، زیرا اگر لوامه به معنی بسیار تغییرکننده بود، باید به جای آن «متلومه» مانند: «متلونه و متردده» گفته می‌شد. اما این معنا جزو لوازم معنی اولی است. زیرا به خاطر تغییر و تلون و عدم ثباتش کارهای ناروایی را مرتکب می‌شود، و سپس خود را مورد ملامت قرار می‌دهد، یعنی تغییر و تحول از لوازم ملامت و تلوم است.

 

تغییر و تحول نفس:

نفس آدمی اماره، گواهی هم مطمئنه است. حتی ممکن است در طول ساعات شبانه روز هر ساعتی بر یکی از آن حالات قرار داشته باشد، و حکم در مورد آن‌ها به غلبه و بیشتربودن یکی از آن‌ها بستگی دارد.

  • توصیف آن به مطمئنه نوعی تعریف و تمجید
  • توصیف آن به اماره، نوعی توهین و تحقیر
  • و توصیف آن به لوامه، هم مشمول مدح و هم مشمول ذم با توجه به مواردی است که خود را به خاطر آن‌ها مورد ملامت قرار می‌دهد.

 


 

 

جهت دانلود کتاب طب القلوب تالیف ابن قیم رحمه الله برروی جلد کتاب کلیک کنید

 

دانلود کتاب طب القلوب

فهرست کتاب