هجرت ابوبکر رضی الله عنه به همراه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به مدینه

قسمت: 14

هجرت ابوبکر رضی الله عنه به همراه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به مدینه

 

اذیت و آزار کفار قریش بر ضد مسلمانان به اندازه‌ای شدت گرفت که برخی از مسلمان‌ها را بر آن داشت تا به حبشه هجرت کنند. پس از آن، هجرت به مدینه آغاز شد. تاریخ به وضوح گزارش داده است که ابوبکر رضی الله عنه از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم اجازه‌ی هجرت خواست؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: (لا تعجل، لعل اللّه یجعل لک صاحبًا)[۱] یعنی: «عجله نکن؛ شاید خداوند، برای تو یار و همراهی (در این سفر) مقدر فرماید.» خود ابوبکر صدیق رضی الله عنه امیدوار بود که سفر هجرت را در کنار رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و همراه ایشان، آغاز کند. عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها درباره‌ی هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و پدرش، می گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم هر روز صبح و شام به خانه‌ی ابوبکر تشریف می‌آوردند. روزی که خداوند، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم، اجازه‌ی هجرت و ترک مکه و رفتن از میان قومش را داد، رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، بر خلاف گذشته، هنگام ظهر به خانه‌ی ما آمدند. زمانی که ابوبکر رضی الله عنه آن حضرت صلی الله علیه وسلم را دید، گفت: حتماً اتفاق تازه و کار مهمی پیش آمده که رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، الآن تشریف آورده‌اند. زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد خانه شدند، ابوبکر رضی الله عنه از روی تختش عقب‌تر رفت و رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، کنار او نشستند. در آن هنگام من و خواهرم اسماء در خانه بودیم. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسانی را که این‌جا هستند، از خانه بیرون بفرست (که می‌خواهم مسأله‌ی مهمی را با تو درمیان بگذارم.)» ابوبکر رضی الله عنه عرض کرد: «پدرم و مادرم، فدایت؛ این‌ها، دختران من هستند.» رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خداوند متعال، به من اجازه‌ی هجرت و خروج از مکه را داده است.» ابوبکر رضی الله عنه گفت: «ای رسول‌خدا! می‌خواهم (در سفر هجرت) با شما همراه شوم.» رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، فرمودند: «تو، در این سفر همراه من، هستی.» عایشه رضی الله عنها می‌گوید: «تا آن روز ندیده بودم که کسی، از شادی گریه کند تا این‌که ابوبکر رضی الله عنه را دیدم که (از فرط شادی به خاطر همراهی با آن حضرت صلی الله علیه وسلم در سفر هجرت) گریست.» ابوبکر رضی الله عنه پس از آن گفت: «ای رسول‌خدا! این دو شتر را از پیش، برای چنین روزی آماده کرده‌ام.» پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم، عبدالله بن اریقط را که مشرک بود و از قبیله‌ی بنی‌الدیل بن بکر، به عنوان راهنما استخدام کردند. مادر عبدالله بن اریقط، از قبیله‌ی بنی‌سهم بن عمرو بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، شترها را در اختیار عبدالله بن اریقط گذاشتند؛ او، شترها را می‌چرانید تا آن‌که زمان هجرت و خروج از مکه فرارسید.[۲]

 

در روایت امام بخاری رحمه الله به نقل از حضرت عایشه رضی الله عنها، حدیث بلندی آمده که به تفصیل، جریان هجرت را بیان می‌کند.. در بخشی از این حدیث آمده است: در حالی که ما، سرِ ظهر در خانه(ی ابوبکر) نشسته بودیم، شخصی به ابوبکر رضی الله عنه گفت: «رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، در حالی که سرشان را پوشانده‌اند، به این‌جا می‌آیند.» آمدن آن حضرت صلی الله علیه وسلم، (به وقت نیم‌روز و) زمانی بود که پیش از آن عادت نداشتند، در چنان موقعی به خانه‌ی ابوبکر رضی الله عنه بیایند. ابوبکر رضی الله عنه گفت: «پدر و مادرم، فدای او باد؛ به خدا سوگند که اتفاق مهمی، پیامبر صلی الله علیه وسلم را (در این وقت) به این‌جا کشانده است.» رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم تشریف آوردند و اجازه‌ی ورود خواستند. به داخل خانه دعوت شدند؛ وارد شده، به ابوبکر رضی الله عنه فرمودند: «کسانی را که این‌جا حضور دارند، بیرون کن.» ابوبکر رضی الله عنه گفت: «پدر ومادرم، فدایت؛ این‌ها، خانواده‌ی من هستند.» فرمودند: «به من اجازه‌ی خروج داده شده است.» ابوبکر رضی الله عنه گفت: «پدرم، فدایت؛ یکی از این شترها را برای سفر قبول کنید.» رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «(باشد؛ البته)در قبال پرداخت قیمتش.» عایشه می‌افزاید: با عجله، مقداری توشه و خوراکی برایشان آماده کردیم و در کیسه‌ای چرمی گذاشتیم؛ اسماء رضی الله عنها بخشی از دامنش را برید و دهانه‌ی کیسه را بست و از همان‌جا، (ذات‌النطاقین) یعنی: صاحب دو دامن، نامیده شد. پس از آن رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، به غار ثور رفتند و سه روز در آن‌جا پنهان شدند. عبدالله بن ابی‌بکر رضی الله عنهما که جوانی زرنگ و فهمیده بود، شب‌ها را نزد آنان در غار می‌گذراند و صبح زود یا هنگام سحر به میان اهل مکه می‌رفت و به هر حیله و توطئه‌ای که بر ضد پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه می‌چیدند، گوش داده و آن را پس از تاریک شدن هوا، به پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، منتقل می‌کرد. عامر بن فهیره رضی الله عنه، که غلام (خدمت‌کار) ابوبکر رضی الله عنه بود، گوسفندان شیرده را پس از گذشت پاسی از شب به سمت غار می‌برد و بدین ترتیب، آن‌ها، شب را درمیان گله می‌گذراندند و در شیر گوسفندان، سنگ داغ انداخته و آن را جوشانده و می‌نوشیدند؛ عامر رضی الله عنه هنگام سپیده‌دم گوسفندان را هَی می‌کرد و از آن‌جا می‌بُرد. خدمت‌کار ابوبکر رضی الله عنه در هر سه شب، این کار را کرد. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، راهنمای ماهری از بنی‌دیل که از طایفه‌ی بنی‌عبد بن عدی بود، استخدام کردند و به او که بر دین کفار قریش و هم‌پیمان بنی‌سهم (خاندان عاص بن وائل سهمی) بود، اعتماد نمودند. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، شترهای سفرشان را به راهنما دادند و با او قرار گذاشتند که پس از سه شب، خود را هنگام پگاه، در غار ثور به آنان برساند. عامر بن فهیره رضی الله عنه و راهنما به همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه، از ساحل و کناره‌های دریا، راه هجرت را در پیش گرفتند.[۳]

 

کسی جز علی بن ابی‌طالب، ابوبکر و خانواده‌اش رضی الله عنهم، از زمان حرکت رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به سوی مدینه خبر نداشت. موعد مقرر، فرارسید و رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه از پنجره‌ی کوچکی که در پشت خانه‌ی ابوبکر رضی الله عنه بود، بیرون شدند تا قریشیان، متوجه آن‌ها نشوند و آنان را از این سفر خجسته و مبارک باز ندارند. آنان، با راهنمایشان عبدالله بن اریقط قرار گذاشتند که پس از سه شب، در غار ثور به آن‌ها بپیوندد.[۴] رسول اکرم صلی الله علیه وسلم هنگام خروجشان از مکه، دعا کرده و سپس فرمودند: (و الله إنک لخیر أرض الله و أحب أرض الله إلی الله، و لولا أنی أخرجت منک ماخرجت)[۵] یعنی: «به خدا سوگند که تو، بهترین زمین خدایی و خداوند، تو را از تمام سرزمین‌ها، بیش‌تر دوست دارد؛ اگر من، مجبور به ترک تو نبودم، از این جا نمی‌رفتم.»

 

رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه از مکه، خارج شدند؛ کفار قریش در جستجوی آنان و به دنبال رد پایشان، به کوه ثور رسیدند، از آن بالا رفتند و خود را به غار رساندند و چون بر دهانه‌ی غار، تارهای عنکبوت را دیدند، گفتند: «اگر کسی داخل غار می‌رفت، تارهای عنکبوت، این‌طور سالم نمی‌ماند و پاره می‌شد.»

بدون شک تارهای عنکبوت، از سربازان و مأموران الهی بود تا مهاجران را یاری دهد:

 

وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ ۚ
یعنی: «لشکریان پروردگارت را جز او، کسی نمی‌داند.»

سوره مدثر آیه ۳۱

 

رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به‌رغم استفاده از اسباب و به‌کارگیری آن‌ها، هرگز به اسباب ظاهری تکیه و اعتماد نفرمود. بلکه تنها به خدای متعال، امید بست؛ چراکه آن حضرت صلی الله علیه وسلم، اطمینان کاملی به خدا داشت و به یقین می‌دانست که خداوند، او را نصرت و یاری می‌فرماید. از این‌رو همواره با امید به نصرت الهی، به همان شکلی که خدایش، به او آموزش داده بود، دعا می‌کرد که:

 

وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا
یعنی: «پرودگارا! مرا صادقانه (به هر کاری) وارد کن و صادقانه (از آن) بیرون بیاور (و آغاز و پایان کارم را نیکو و صادقانه بفرما) و از جانب خود، قدرتی به من عطا کن که مددکار من باشد.»

سوره اسراء آیه ۸۰

 

خدای متعال، در این آیه‌ی کریمه، دعایی به پیامبرش آموزش داد تا با آن خدایش را بخواند و امتش نیز، چگونگی دعا و توجه به سوی خدا را یاد بگیرند. دعایی که در آن، آغاز و پایان نیک و صادقانه‌ی کارها، طلب می‌شود و به صداقت و راستی در اول و آخر هر کار و در حین انجام هر عملی، اشاره می‌گردد. طلب صدق و راستی در سفر هجرت از آن جهت بود که مشرکان در تلاش بودند تا پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را به کنار گذاشتن دعوت و دروغ بستن بر خدا و شرک ورزیدن به پروردگار متعال، وادار کنند. ثبات و پایداری بر حق، اطمینان و آرامش و همین‌طور یقین کامل و باور درونی، اخلاص و پاک‌داشت نیت از هرگونه شائبه، در مفهوم صدق و صداقت می‌گنجد

 

هر دعوت‌گری باید تنها از خداوند، مدد و قوت بخواهد و جز از قدرت خدا نترسد. داعی و دعوت‌گر، باید بی‌آن‌که به حاکم و صاحب قدرتی، پناه ببرد، به خدایش روی بیاورد و تمام توجهش را به سوی پروردگار قادر و متعال، بگرداند. این از فضل الهی است که گاهی دعوت، قلوب قدرتمندان و صاحب‌منصبان را به‌گونه‌ای تسخیر می‌کند که سرباز و خدمت‌گزار دعوت می‌شوند و به رستگاری می‌رسند. اما اگر دعوت و یا حرکت و جنبشی، در خدمت قدرتمندان و دولت‌مردان قرار بگیرد، هرگز فرجام نیکی در انتظارش نیست؛ چراکه دعوت، امری است دینی و خدایی که بالاتر و فراتر از هر صاحب قدرت و منصبی می‌باشد.[۶]

 

هنگامی که مشرکان، پیرامون غار می‌گشتند و نزدیک بود که مهاجران را ببینند، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به ابوبکر رضی الله عنه اطمینان خاطر دادند که: «خدا، با ما است.» ابوبکر رضی الله عنه می‌گوید: در غار، به رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم گفتم: «اگر یکی از آن‌ها به پایین پایش نگاه کند، حتماً ما را می‌بیند.» رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: (ما ظنک یا أبابکر باثنین اللّه ثالثهما)[۷] یعنی: «ای ابوبکر! گمان تو درباره‌ی دو نفر که سومینشان، خدا است، چه می‌باشد؟»

 

خدای متعال، در قرآن کریم ماجرای غار را چنین ثبت فرموده است:

 

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا ۖ فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَکَلِمَهُ اللَّـهِ هِیَ الْعُلْیَا ۗ وَاللَّـهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
یعنی: «اگر پیامبر را یاری نکنید، خدواند، (او را یاری می‌کند، همان‌گونه که قبلاً) او را یاری کرد؛ آن‌گاه که کافران، او را (از مکه) بیرون کردند، در حالی که او، نفر دوم از دو تن بود. هنگامی که آن دو (پیامبر و ابوبکر) در غار (ثور) بودند، (ابوبکر، ناراحت بود که مبادا به پیامبر گزندی، از سوی مشرکان برسد.) در این هنگام پیامبر خطاب به رفیقش گفت: غم مخور که خدا با ما است. پس خداوند، آرامش خود را بر او نازل کرد (و ابوبکر در پرتو الطاف الهی، آرام گرفت.) و خداوند، پیامبرش را با سپاهیانی یاری فرمود که شما، آنان را ندیدید و سخن کافران (و شرک و توطئه‌شان درباره‌ی قتل پیامبر) را پایین کشید (و ناکام نمود) و در هر حال کلمه‌ی اللهI و سخن (و شریعت) الهی، بالا و برتر است و خداوند، باعزت و حکیم می‌باشد.»

سوره توبه آیه ۴۰

 

پیامبر اکرم و رفیق دل‌سوزش، پس از گذشت سه شبانه‌روز و بعد از آن‌که مشرکان از یافتن آن‌ها، ناامید شده و دست از گشت‌های جستجوگرانه‌ برداشته بودند، از غار بیرون شدند و به سوی مدینه حرکت کردند. پیش از این گفتیم که پیامبر و ابوبکر، به عبدالله بن اریقط اعتماد کرده و شترهایشان را به او سپردند و با او قرار گذاشتند پس از گذشت سه شب، در غار ثور به آن‌ها بپیوندد. عبدالله نیز به وعده‌اش عمل کرد و در موعد مقرر، سرِ قرارش حاضر شد و بی‌راهه را برای سفر انتخاب کرد تا کفار قریش، ردی از آنان نیابند.[۸] رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در مسیر راه و در وادی (قدید)، جایی که خانه‌های خزاعه قرار داشت، با ام‌معبد (عاتکه بنت کعب خزاعی)[۹] ملاقات کردند. او، خواهر حبیش بن خالد خزاعی است که درباره‌اش، قصه‌ی مشهوری روایت شده و راویان و سیرت‌نگاران، آن را نقل کرده‌اند. ابن‌کثیر رحمه الله می‌گوید: «قصه‌ی این زن، مشهور می‌باشد و به طرق مختلف که برخی از آن‌ها، بعضی دیگر را قوت می‌بخشد، روایت شده است.»[۱۰]

قریشیان، در اطراف مکه، جار زده بودند که هر کس، زنده یا مرده‌ی محمد صلی الله علیه وسلم را بیاورد، صد شتر، پاداش می‌یابد. این خبر، درمیان قبایل عرب اطراف مکه، پخش شد. سراقه بن مالک بن جعشم، به طمع دست‌یابی به جایزه‌ای که قریش برای دستگیری پیامبر صلی الله علیه وسلم، تعیین نموده بود، به جستجو پرداخت تا آن حضرت صلی الله علیه وسلم را دستگیر کند و تحویل قریشیان دهد. اما خداوند متعال، با قدرت همیشه غالبش، چنان نمود که سراقه پس از تلاش بسیار به قصد دستگیری رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، به مدافع و پشتیبان آن حضرت تبدیل شود.

مسلمانان مدینه که از حرکت رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به سوی شهرشان باخبر شده بودند، هر روز صبح، به محلی به نام (حره) می‌رفتند و تا ظهر به انتظار آن حضرت صلی الله علیه وسلم و استقبال از ایشان، می‌نشستند. روزی مسلمانان مدینه پس از انتظاری طولانی، به خانه‌هایشان بازگشته بودند. در آن روز یکی از یهودیان، برای انجام کاری، بالای قلعه‌ای رفته بود که چشمش، به رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم افتاد؛ همراهان آن حضرت صلی الله علیه وسلم که لباس سفید بر تن داشتند، در سراب و بازتاب نور خورشید، دیده نمی‌شدند. آن یهودی، نتوانست خودش را کنترل کند و با صدای بلند بانگ برآورد: «ای عرب‌ها! رییس و سرداری که انتظارش را می‌کشیدید، آمد.» مسلمانان، فوراً سلاح‌هایشان را برداشتند و به استقبال رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم شتافتند و در حره، با ایشان ملاقات کردند. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم تغییر مسیر داده و همراه مسلمانان، به محله‌ی بنی‌عمرو بن عوف رفتند. ورود پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه و استقبال مسلمانان از ایشان، در روز دوشنبه[۱۱] و در ماه ربیع‌الاول به وقوع پیوست.[۱۲] ابوبکر رضی الله عنه برای مردم برخاست و رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نشسته بودند. انصار، گروه گروه به ملاقات ایشان می‌آمدند؛ اما کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را پیش از آن ندیده بودند، به ابوبکر رضی الله عنه خوشامد می‌گفتند تا این‌که نور آفتاب، بر رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم افتاد و ابوبکر رضی الله عنه برای آن‌که آن حضرت صلی الله علیه وسلم، زیر سایه قرار بگیرند، عبایش را بالای سر ایشان گرفت و بدین ترتیب مردم، پیامبر صلی الله علیه وسلم را شناختند.[۱۳]

 

روزی که رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه به مدینه رسیدند، روز شادی بود؛ روز هیجان و روز سرور؛ روزی که مدینه هرگز مانند آن را به خود ندیده بود. مردم، بهترین لباس‌هایشان را پوشیده بودند و گویی، روز عید بود و واقعاً هم عید بود. چراکه در آن روز اسلام از فضای تنگ و بسته‌ی مکه به مدینه‌ی فراخ و باز، انتقال یافت تا آن سرزمین مبارک، مرکز نشر و گسترش اسلام شود و آیین محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم به دیگر بلاد و سرزمین‌ها انتشار یابد. مردم مدینه، آن فضل و احسانی را که خداوند، بر آنان نموده بود، دریافتند و احساس کردند که خداوند، واقعاً آنان را دوست داشته که ایشان را به چنین افتخاری، مفتخر و مخصوص گردانیده است. آنان، به این می‌بالیدند که شهرشان، پذیرای رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و یاران مهاجرش و مرکز نصرت و یاری اسلام شده تا زودزمانی پایگاه و پایتخت نظام اسلامی همه‌جانبه‌ای گردد که بنیادی بس محکم دارد و از ارزش‌هایی بس والا برخوردار است. به همین خاطر بود که مردم مدینه در کمال شادی و هیجان و با ندای لا اله الا الله به استقبال پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم رفتند و به اشکال گوناگون، به آن حضرت صلی الله علیه وسلم خوشامد گفتند و سلام کردند.[۱۴] پس از این استقبال باشکوه و بزرگی که مانند آن، در تاریخ انسانیت یافت نمی‌شود، رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به راه افتادند و در خانه‌ی ابوایوب انصاری رضی الله عنه، منزل گزیدند. ابوبکر صدیق رضی الله عنه نیز مهمان خارجه بن زید انصاری رضی الله عنه شد.

 

با وجودی که سفر رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم با مشکلات و سختی‌های زیادی همراه بود، اما ایشان بر تمام سختی‌های فراروی خود در جریان هجرت، پیروز شدند تا هجرتشان، طلیعه‌ی آینده‌ای درخشان برای امت و حکومتی باشد که توانست تمدن انسانی شکوهمندی را بر پایه‌ی ایمان، تقوا، نیکی و عدالت و دادگستری، به‌وجود آورد و بر دو قدرت جهانی آن زمان، یعنی فارس و روم غلبه کند[۱۵]. صدیق رضی الله عنه از هنگام طلوع دعوت تا وفات رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، بازوی آن حضرت و دستیار ایشان بود. وی، به‌خوبی از منابع و چشمه‌های نبوت، سیراب گشت و از آن‌ها حکمت و ایمان، یقین و اراده و اخلاص و تقوا نوشید. هم‌نشینی و هم‌راهی ابوبکر رضی الله عنه با رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، ثمرات و پیامدهای زیادی برای ابوبکر، به دنبال داشت؛ از جمله: شایستگی و راستی، آگاهی و بیداری، صفا و صمیمیت، عزم و اراده‌ی آهنین، اخلاص و فهم درست از دین و…. واکنش‌های درست و بجای ابوبکر رضی الله عنه در جریان وقایع پس از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم (در سقیفه‌ی بنی‌ساعده، گسیل لشکر اسامه رضی الله عنه و جنگ با مرتدها)، نمادِ تمام توانمندی‌ها و شایستگی‌هایی است که ابوبکر رضی الله عنه را قادر ساخت تا فسادها را قلع و قمع نماید، ویرانی‌ها و خرابی‌ها را از نو بنا کند و تفرقه و پراکندگی را به اتحاد و هم‌بستگی تبدیل نماید و انحرافات و کجی‌ها را بهبود بخشد و اصلاح کند. هجرت ابوبکر رضی الله عنه به همراه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، آموزه‌ها و نکات قابل پندی دارد؛ از جمله:

الف) خدواند متعال، می‌فرماید:

 

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا ۖ فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَکَلِمَهُ اللَّـهِ هِیَ الْعُلْیَا ۗ وَاللَّـهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
یعنی: «اگر پیامبر را یاری نکنید، خدواند، (او را یاری می‌کند، همان‌گونه که قبلاً) او را یاری کرد؛ آن‌گاه که کافران، او را (از مکه) بیرون کردند، در حالی که او، نفر دوم از دوو تن بود. هنگامی که آن دو (پیامبر و ابوبکر) در غار (ثور) بودند، (ابوبکر، ناراحت بود که مبادا به پیامبر گزندی، از سوی مشرکان برسد.) در این هنگام پیامبر خطاب به رفیقش گفت: غم مخور که خدا با ما است. پس خداوند، آرامش خود را بر او نازل کرد (و ابوبکر در پرتو الطاف الهی، آرام گرفت.) و خداوند، پیامبرش را با سپاهیانی یاری فرمود که شما، آنان را ندیدید و سخن کافران (و شرک و توطئه‌شان درباره‌ی قتل پیامبر) را پایین کشید (و ناکام نمود) و در هر حال کلمه‌ی اللهI و سخن (و شریعت) الهی، بالا و برتر است و خداوند، باعزت و حکیم می‌باشد.»

سوره توبه آیه ۴۰

 

در این آیه، دلایلی در مورد فضیلت و جایگاه والای ابوبکر رضی الله عنه وجود دارد که می‌توان موارد زیر را نام برد:

 

۱ـ خدای متعال، در این آیه به صراحت بیان  می‌کند که کافران و مشرکان، رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم را از مکه بیرون راندند. بنابراین خروج و بیرون شدن ابوبکر رضی الله عنه به همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نیز واقعیتی است تاریخی که نشان می‌دهد، فشار مشرکان بر مؤمنان و از جمله ابوبکر رضی الله عنه سبب شده که ناگزیر به ترک مکه شوند.

 

۲ـ ابوبکر رضی الله عنه در این آیه، صاحب یعنی یار دل‌سوز پیامبر نامیده می‌شود. او، تنها یار رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و یکی از آن دو نفری است که سومینشان، خدای متعال بود و در آن هنگام که نصرت و یاری الهی، بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد، همراه ایشان بود. ابوبکر صدیق رضی الله عنه، از میان صحابه رضی الله عنهم، تنها کسی است که به همراهی پیامبر صلی الله علیه وسلم در مواقع خاص مفتخر گردیده است. مواقعی از قبیل: *سفر هجرت. *همراهی با پیامبر صلی الله علیه وسلم و نگهانی از ایشان در سایه‌بانی که در جنگ بدر برای آن حضرت صلی الله علیه وسلم درست کردند. *همراهی با رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به هنگام عرضه‌ی دعوت به قبایل عرب در موسم حج و…. تمام سیرت‌شناسان به این اذعان کرده‌اند که تنها ابوبکر رضی الله عنه در مواقع خاص و البته پرافتخار به همراهی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مفتخر شده است.

 

۳ـ بنا بر نص قرآن، ابوبکر رضی الله عنه تنها یار و همراه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در غار بود و از این‌رو «یار غار» نامیده می‌شود. بخاری و مسلم رحمهما الله از انس رضی الله عنه روایت کرده‌اند که ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرموده است: هنگامی که در غار بودیم، به پاهای مشرکان نگریستم که بالای سرمان بودند؛ گفتم: «ای رسول‌خدا! اگر یکی از آن‌ها به پایین پایش نگاه کند، حتماً ما را می‌بیند.» رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: (یا أبابکر ما ظنک باثنین اللّه ثالثهما)[۱۶] یعنی: «ای ابوبکر! گمان تو درباره‌ی دو نفر که سومینشان، خدا است، چه می‌باشد؟» تمام اهل حدیث (حدیث‌شناسان)، این حدیث را صحیح دانسته‌اند و حتی دو نفر از آنان هم در مورد صحت و درستی این حدیث، با یکدیگر اختلاف ندارند. نص قرآن نیز، درستی این حدیث را تأیید می‌کند.[۱۷]

 

۴ـ ابوبکر رضی الله عنه، یار همیشگی رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بوده است. آن چه در آیه، از ابوبکر به یار غار تعبیر می‌کند، بدین معنا نیست که ابوبکر رضی الله عنه، فقط یار غار پیامبر بوده و بس. بلکه ابوبکر صدیق رضی الله عنه، یار مطلق و همیشگی رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بوده و از چنان سابقه‌ای در هم‌صحبتی با رسول اکرم صلی الله علیه وسلم برخوردار است که به اتفاق نظر سیرت‌شناسان، شخص دیگری چنان سابقه‌ای در هم‌صحبتی با پیامبر صلی الله علیه وسلم ندارد. برخی از علما به این نکته تصریح کرده‌اند که: «فضایل و مناقب ابوبکر رضی الله عنه، ویژگی‌های خاص خود او و منحصر به فرد بوده و ابوبکر رضی الله عنه، در برخورداری از آن‌همه فضایل و ویژگی‌ها، شریک و همانندی ندارد.»[۱۸]

 

۵ـ ابوبکر رضی الله عنه، یار دل‌سوز رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بوده است. لفظ (( لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا )) که در این آیه به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خطاب به ابوبکر رضی الله عنه آمده، نشان می‌دهد که ابوبکر، دوست‌‌دار و یاور شفیق و دل‌سوز آن حضرت صلی الله علیه وسلم بوده است. ابوبکر رضی الله عنه از این ناراحت و دل‌نگران بود که مبادا رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم کشته شوند و اسلام، از میان برود. به همین خاطر در سفر هجرت، گاهی پیشاپیش پیامبر صلی الله علیه وسلم حرکت می‌کرد و گاهی پشت سر آن حضرت؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دلیل این کارش را پرسیدند. ابوبکر رضی الله عنه گفت: «وقتی به فکر می‌افتم که ممکن است کفار، پیشاپیش ما کمین کرده باشند، جلو حرکت می‌کنم و هنگامی که به یاد تعقیب و جستجوی آن‌ها می‌افتم و این مسأله به خاطرم می‌رسد که ممکن است دشمن از پشت سر برسد، عقب حرکت می‌کنم (تا خطری متوجه شما نباشد و به شما آسیبی نرسد.)»[۱۹] امام احمد رحمه الله چنین روایت کرده است: ابوبکر رضی الله عنه گاهی پشت سر پیامبر صلی الله علیه وسلم راه می‌رفت و گاهی جلو و پیشاپیش آن حضرت؛ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «تو را چه شده که چنین می‌کنی؟» ابوبکر رضی الله عنه گفت: «ای رسول‌خدا! (وقتی) از این می‌ترسم که کفار، از جلوی شما درآیند، پیشاپیش شما حرکت می‌کنم (و همین‌طور بر عکس.)» زمانی که به غار رسیدند، ابوبکر رضی الله عنه گفت: «ای رسول‌خدا! همین‌جا بمانید تا من، داخل غار را تمیز کنم.» ابوبکر رضی الله عنه وارد غار شد و در آن سوراخی دید و پایش را آن‌جا نهاد و سوراخ را بست و گفت: «ای رسول‌خدا! چنین کردم تا اگر گزنده‌ای در سوراخ باشد، پای مرا نیش بزند (و شما در امان باشید.)»[۲۰]

آری، برای ابوبکر رضی الله عنه این‌که او زنده بماند و رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، کشته شوند، قابل تحمل نبود؛ به همین خاطر ابوبکر رضی الله عنه تمام داشته‌ها و جان و مالش را فدای آن حضرت صلی الله علیه وسلم کرد تا به همه‌ی مؤمنان، این درس بزرگ را آموزش دهد که هر مؤمنی، موظف به انجام چنین کار سترگی است و بدون تردید که ابوبکر رضی الله عنه شایسته‌ترین مؤمنی بود که جان و مالش و بلکه تمام داشته‌هایش را در راه دعوت و دفاع از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم نثار کرد.[۲۱]

 

۶ـ پیامد همراهی ابوبکر رضی الله عنه با رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، این شد که به معیت و همراهی خدای متعال، مشرف و مفتخر گردد. وی، یگانه شخصیتی است که در قرآن کریم به معیت و همراهی خدا با او، تصریح شده است: ⠞cÎ) ©!$# $sY رضی الله عنهمè رضی الله عنهB á. این کلمات، خیلی صریح به مشارکت ابوبکر صدیق رضی الله عنه با رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در سفر هجرت و در معیت و یاری خدا، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که ابوبکر رضی الله عنه، تنها کسی است که به افتخاری این‌چنینی، مفتخر گردیده است. این آیه، بیان می‌دارد که خداوند متعال، رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه را در برابر دشمنانشان یاری رسانده و آنان را همراهی می‌فرماید. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در غار، به ابوبکر صدیق رضی الله عنه اطمینان خاطر دادند که خداوند، من و تو را نصرت می‌کند و در مقابل دشمنان، به ما محبت کرده و عزیزمان می‌دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

 

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ
یعنی: «ما، حتماً پیامبران خود و (هم‌چنین) مؤمنان را در زندگی دنیا و در روزی که گواهان، بپا خیزند، یاری می‌کنیم.»

سوره غافر آیه ۵۱

 

آری! این، انتهای ستودگی ابوبکر صدیق است. چراکه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به او می‌گویند: «خدا، با ما است». و گویی درباره‌اش گواهی می‌دهند که او، در کنار آن حضرت صلی الله علیه وسلم از چنان ایمانی برخوردار است که نصرت و معیت الهی را در پی دارد؛ آن هم در موقعیتی که تنها مؤمنان راستین، از سوی خدا یاری می‌شوند و سایر مخلوقات خدا، مشمول نصرت و یاری پروردگار نمی‌گردند.[۲۲]

 

۷ـ بر اساس این آیه، کاملاً روشن می‌شود که ابوبکر رضی الله عنه، به هنگام نزول سکینه و آرامش و نصرت الهی، همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بوده است. آن‌جا که خداوند متعال می‌فرماید: (( فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ ))

اگر به دو نفر که همراه یکدیگرند و یکی از آنان را هراس برداشته، نصرت و آرامشی برسد، بی‌گمان شخص هراسان، با حضور در آن‌جا بهره‌ی وافری از نصرت و آرامش نازل‌شده، می‌برد. آن‌چه در آیه به بیان حزن و هراس ابوبکر رضی الله عنه می‌پردازد، فقط به خاطر بیان وضع و حال وی نمی‌باشد. چراکه وقتی رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم کاملاً آرام و آسوده‌خاطر بودند، دیگر ضرورتی برای نزول سکینه بر ایشان وجود نداشت. از این‌رو این آیه، ضمن این‌که به وضع و حال ابوبکر رضی الله عنه اشاره می‌کند، به بیان نزول آرامش و تأیید و نصرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نیز می‌پردازد تا روشن شود که ابوبکر صدیق رضی الله عنه نیز از این آرامش و نصرت نازل‌شده بهره‌مند بوده است. بنابراین نزول سکینه و آرامش و هم‌چنین نصرت و امداد غیبی برای یار و همراه پیامبرص، بسی بزرگ‌تر و فراتر از کمک‌های غیبی برای دیگران می‌باشد. چنین طرز بیانی، از بلاغت قرآن و ساختار فصیح و رسای کلام خدا و شیوه‌ی تأمل برانگیز آن است.[۲۴]

 

ب) برنامه‌ریزی و مقدمه‌چینی رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر صدیق رضی الله عنه، در جریان هجرت، نکته‌ی قابل توجه و نمایانی است. هر کس در ماجرای هجرت پیامبر و یارش، بیندیشد، به وجود یک برنامه‌ریزی منظم و دقیق در جریان هجرت و هم‌چنین تدارک مقدمات سفر از آغاز تا پایان آن، پی می‌برد. بازبینی جریان هجرت، نشان می‌دهد که هدفمندی و برنامه‌ریزی، یکی از مسایل مهم و مورد توجه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در تمام فعالیت‌هایش بوده که از طریق وحی، قوت می‌گرفته و سامان‌دهی می‌شده تا دست‌یابی به اهداف خجسته‌ی فراروی پیامبرص عملی و ممکن گردد. برنامه‌ریزی در کارها و فعالیت‌ها، بخشی از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم است و این وظیفه را فراروی هر مسلمانی می‌نهد که در انجام مسؤولیت‌هایش، به آن توجه نماید. کسانی که می‌پندارند برنامه‌ریزی، ردیف‌بندی و مقدمه‌چینی و سنجش‌گری در انجام کارها، سنت نیست، و یا گمان می‌کنند که باید هر کاری را بی‌پروا و بدون برنامه، انجام داد و گذاشت تا هر کاری، روالش را طی کند، قطعاً به اشتباه رفته و نسبت به خود و دیگران، بد روا داشته‌اند.[۲۵]

هنگامی که وقت هجرت، فرارسید و به پیامبر صلی الله علیه وسلم اجازه داده شد تا این سفر خجسته را آغاز کند، آن حضرت صلی الله علیه وسلم اقداماتی در این زمینه انجام دادند که نشان‌گر برنامه‌ریزی دقیق و منظمی می‌باشد تا این سفر مهم، با وجود سختی‌ها و پسامدهای سخت و شدید، با موفقیت کامل به انجام برسد. هر یک از مسایل مربوط به هجرت، با دقت تمام، مورد بررسی قرار گرفت که برای مثال، نمونه‌های زیر را می‌توان نام برد:

 

۱ـ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، بر خلاف عادت گذشته‌اش، سرِ ظهر و هنگام نیم‌روز به خانه‌ی ابوبکر رضی الله عنه رفت که هوا، بسیار گرم بود و کسی هم در کوچه‌های مکه رفت و آمد نمی‌کرد تا کسی، ایشان را نبیند و قصد آن حضرت در مورد هجرت، به‌سان یک راز، پوشیده بماند.

 

۲ـ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم مطابق رسم آن زمان، چهره‌شان را پوشاندند تا شناخته نشوند. پوشیدن سر و صورت در آن زمان، شیوه‌ای کاربردی و مناسب بود که افراد برای عدم شناحته شدن، در پیش می‌گرفتند.

 

۳ـ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به ابوبکر فرمودند: «کسانی را که این‌جا حضور دارند، بیرون کن.» ابوبکر رضی الله عنه عرض کرد که این‌ها فرزندان من هستند. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در حضور خانواده‌ی ابوبکر، صرفاً از فرمان و اجازه‌ی خدا درباره‌ی هجرت سخن گفتند و جزئیات هجرت را در حضور همه، بیان نکردند.

 

۴ـ خروجشان از خانه‌ی ابوبکر رضی الله عنه، شبانه و از درب یا پنجره‌ی پشت منزل بود.

 

۵ـ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، در سفر هجرت و در تمام جنبه‌ها، کاملاً محتاط و هشیار عمل کردند؛ از بی‌راهه رفتند و راهنمایی خبره و کارآزموده به‌کار گرفتند که راه‌ها و گذرگاه‌های مختلف بیابان را یاد داشت. از آن‌جا که آن راهنما مشرک بود، این نکته روشن می‌شود که رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم، از دانش و توانمندی‌های غیرمسلمانان تا زمانی که مصلحتی در آن بود، استفاده می‌کرده‌اند. آقای عبدالکریم زیدان، به ضابطه‌ی مهمی درباره‌ی کمک خواستن از مشرک یا به خدمت گرفتن وی اشاره کرده و گفته که در این مورد، اصل بر عدم جواز است ولی این اصل، استثنا نیز دارد که کمک گرفتن از غیرمسلمان را با شرایط مشخصی، روا می‌کند. این شرایط، عبارتند از: *مصلحتی در کمک گرفتن از غیرمسلمان وجود داشته باشد؛ به عبارتی مصالح کمک‌خواهی از غیرمسلمان، بر خطرات احتمالی آن غالب باشد. *کمک گرفتن از غیرمسلمان، هیچ آسیب و یا خطری برای دعوت و ارزش‌های آن نداشته باشد. *غیرمسلمانی که از او کمک خواسته می‌شود، کاملاً قابل اعتماد باشد. *ضرورتی شدید وجود داشته باشد که کمک گرفتن از غیرمسلمان را ناگزیر گرداند. باید دانست که در صورت نبود هر یک از شرایط مذکور، کمک گرفتن از غیرمسلمان، جایز نیست.[۲۶]

 

منابع و مآخذ:

 

[۱]– تاریخ الدعوه إلی الإسلام، ص۱۰۷

[۲]– السیره النبویه از ابن‌کثیر (۲/۲۳۳)

[۳]– بخاری، کتاب مناقب الأنصار، باب هجره النبیص، شماره‌ی۳۹۵

[۴]– خاتم‌النبیین از ابوزهره (۱/۶۵۹)؛ السیره النبویه از ابن‌کثیر (۲۳۴)

[۵]– روایت ترمذی (۵/۷۲۲)

[۶]– فی ظلال القرآن (۴/۲۴۷)

[۷]– بخاری، شماره‌ی۳۶۵۳؛ مسلم، شماره‌ی۵۳۸۱

[۸]– المستفاد من قصص القرآن، زیدان (۲/۱۰۱)

[۹]– ابن‌کثیر، نام ام‌معبد را عاتکه بنت کعب ثبت کرده و به نقل از ابن‌اسحاق آورده که نامش، عاتکه بنت خلف بن ربیعه بن اصرم بوده است. اموی نیز نام ام‌معبد را عاتکه بنت تبیع گفته و سهیلی، نام این بانو را عاتکه بنت خلد (خالد) از طایفه‌ی بنی‌کعب (قبیله‌ی خزاعه)، دانسته است.[مترجم]

[۱۰]– البدایه و النهایه (۳/۱۸۸)؛ ماجرای ام‌‌معبد از این قرار است که چون رسول‌خداص در مسیر هجرت با او ملاقات کردند، ام‌معبد گفت: «به خدا سوگند که ما، هیچ غذا و حیوان شیردهی نداریم؛ گوسفندان ما، شیرده نیستند.» رسول‌خداص از او خواستند تا گوسفندانش را بیاورد و سپس دست مبارک را بر پستان گوسفندان کشیده و دعا کردند که در پی آن پستان‌ها،پر از شیر شد؛ آن‌گاه به ام‌معبد فرمودند: «از این شیر بنوش.» شرح داستان ام‌معبد را نگاه کنید در: دلائل النبوه (۲/۴۹۱)، طبقات ابن‌سعد (۱/۲۳۰) و البدایه و النهایه (۳/۱۵۲) چاپ دار احیاء التراث بیروت.[مترجم]

[۱۱]– حافظ ابن‌حجر می‌گوید: گفته‌ی صحیح درباره‌ی روز ورود رسول‌خداص به مدینه، دوشنبه می‌باشد و این‌که عده‌ی اندکی، روز جمعه گفته‌اند، نادرست به نظر می‌رسد. (الفتح،۴/۵۴۴)

[۱۲]– الهجره فی القرآن الکریم، ص۳۵۱

[۱۳]– مرجع سابق، ص۳۵۲

[۱۴]– الهجره فی القرآن، ص۳۵۳

[۱۵]– الهجره فی القرآن، ص۳۵۵

[۱۶]– بخاری، شماره‌ی۳۶۵۳؛ مسلم، شماره‌ی۵۳۸۱

[۱۷]– منهاج السنه (۴/۲۵۲،۲۴۱)

[۱۸]– منهاج السنه (۴/۲۵۲،۲۴۵

[۱۹]– ابوبکر الصدیق افضل الصحابه و احقهم بالخلافه، ص۴۳

[۲۰]– منهاج السنه (۴/۲۶۲)

[۲۱]– منهاج السنه (۴/۲۶۳)

[۲۲]– منهاج السنه (۴/۲۴۲)

[۲۳]– المستفاد من قصص القرآن (۲/۱۰۰)

[۲۴]– منهاج السنه (۴/۲۷۲)

[۲۵]– الأساس فی السنه، نوشته‌ی سعید حوی…

[۲۶]– المستفاد من قصص القرآن (۲/۱۴۴،۱۴۵)

 

ماجرای هجرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

هجرت

جریان هجرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

فهرست کتاب