فصل یکم: معالجه‌ی بیماری تسلط شیطان

قسمت: ب 5

فصل یکم:
معالجه‌ی بیماری تسلط شیطان

 

دائره‌ی تسلط شیطان بر انسان:

خداوند براساس حکمت خویش دشمنی آگاه به راه‌های هلاک انسان و اسباب ایجاد شر و بدبختی را برای او قرار داده است.

دشمنی خبره و بسیار علاقمند به گمراه‌گردانیدن انسان که با انواع روش‌ها و در همه‌ی اوقات برای ضربه‌زدن به او تلاش می‌نماید. و از هیچگونه کوششی برای دست‌یابی به یکی از شش هدف زیر کوتاهی نمی‌ورزد:

یکم: چیزی که برای او اهمیت دارد و منتهای مقصد اوست، این است که میان انسان، علم و ایمان فاصله‌ای عمیق بیندازد و او را در راه جهالت و کفر قرار دهد، اگر به این کار توفیق پیدا کند به تمامی بر او پیروز شده و خیالش از آن انسان آسوده می‌شود.

دوم: اگر شیطان نتوانست به آن هدف خود برسد، و آن انسان به اسلام هدایت پیدا کرد، سعی می‌کند که او را به «بدعت» – که درجه‌ای پس از کفر است – وادار نماید. شیطان اهل بدعت‌بودن انسان را از اهل معصیت‌بودن او بیشتر دوست می‌دارد. زیرا از معصیت می‌توان توبه کرد، اما اهل بدعت به خاطر آن که کار خود را عین هدایت به شمار می‌آورند در فکر توبه نیستند.

در برخی از آثار آمده است: «ابلیس می‌گوید: من آدمیان را به وسیله گناهان در گمراهی انداختم، اما آنان با توبه و طلب بخشش از خداوند و اقرار و التزام به وحدانیت خداوند در الوهیت دست مرا بستند.

وقتی چنان دیدم روحیه هوی پرستی را در میان آنان گسترش دادم! زیرا اهل بدعت و اهواء گناه می‌کنند و توبه نمی‌نمایند، زیرا آنان گمان می‌کنند که کار درستی را دارند انجام می‌دهند!»

اگر شیطان در قضیه بدعت‌گذاری و زیاد و کم‌کردن (به اصول و ثوابت عقیده اخلاق و احکام) بر کسی پیروز شود، او را جزو پیروان و سربازان خویش قرار می‌دهد.

سوم: اگر شیطان نتوانست انسانی را در گرداب بدعت‌گذاری بیندازد، سعی می‌کند او را مرتکب گناهان بزرگ بنماید.

چهارم: اگر به گرفتارنمودن انسانی به گناهان کبیره توفیق پیدا ننمود. او را به «لمم» و لغزش یا گناهان صغیره وادار می‌نماید.

پنجم: چنانچه انسان آن اندازه در برابر شیطان پایداری نمود و حاضر نشد گناهان صغیره را نیز انجام بدهد، شیطان او را به امور درجه چندم و کم‌اهمیت مشغول می‌کند، تا عمر و توان او را بیهوده به هدر بدهد و از امور مهم‌تر و دارای اولویت بازدارد.

ششم: اگر شیطان از این کار ناتوان ماند و آن انسان با آگاهی و ایمان و اراده خویش از آن دام خطرناک نیز رهایی پیدا کرد، شیطان بازهم از او دست‌بردار نیست، و این بار اعوان و انصار خود را علیه آن انسان تحریک می‌کند تا او را مورد اذیت و آزار قرار داده و به او تهمت‌های بزرگی را نسبت بدهند، تا او را دچار غم و اندوه کننده، و از علم، ایمان، اراده و اعمال نیک بازدارند.

کسی که به این امور آگاهی ندارد و دشمن خود را به درستی نمی‌شناسد و از دام‌ها و فریب‌کاری‌های او بی‌خبر است، چگونه می‌تواند خود را از آن در امان بدارد؟!

زیرا تنها کسانی از دست‌اندازی و توطئه‌گری دشمنان خود در امان خواهند ماند که از راه‌های نفوذ و روش‌های اقدام آن‌ها و اعوان و انصار و سربازان‌شان و چگونگی رویارویی و وسیله‌ی مقابله و چگونگی مداوای زخم‌هایی که برمی‌دارند، و اموری که آن‌ها را برای این رویارویی قدرت و توان می‌بخشند، به خوبی آگاهی داشته باشند.

همه‌ی آن امور جز از طریق علم و آگاهی امکان‌پذیر نیست. اما انسان‌های جاهل از چنین موضوع بسیار مهم، حساس و سرنوشت‌سازی در بی‌اطلاعی به سر می‌برند.

به همین خاطر است که از آن دشمن و وضع و حال او و سربازان و توطئه‌ها و فریب‌کاری‌هایش به صورتی بسیار مفصل سخن به میان آمده است. زیرا مردم به آشنایی با دشمن و راه‌های رویارویی و مقابله با آن شدیداً احتیاج دارند. اگر علم (به قرآن) این حقیقت را کشف نمی‌نمود، هیچکس از دام‌ها و توطئه‌های او نجات پیدا نمی‌کرد بر همین اساس است که باید گفت: نجات و سعادت میوه درخت علم و آگاهی است.

 

خطر شیطان و خطر نفس:

این بخش از مهم‌ترین و مفیدترین بحث‌های این کتاب است. اما متأخرین اهل سلوک آن اندازه که به بیان حقیقت نفس و عیوب و آفات آن توجه نشان داده و مفصل سخن گفته‌اند، به این موضوع اهمیت نداده‌اند.

کسی که در قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم تأمل و تدبر بنماید، متوجه می‌شود که پس از اعتنا و اهتمام به ذکر نفس، به قضیه شیطان و مبارزه با او توجه نشان داده است.

نفس اماره را در آیه: ﴿إِنَّ ٱلنَّفسَ لَأَمَّارَهُ بِٱلسُّوءِ﴾ [یوسف: ۵۳].

«به راستی نفس به بدی بسیار دستوردهنده است».

«نفس لوامه» در آیه: ﴿وَلَا أُقسِمُ بِٱلنَّفسِ ٱللَّوَّامَهِ ٢﴾ [القیامه: ۲].

«به نفس ملامت‌گر سوگند نمی‌خورم».

همچنین نفس مذمومه را در آیه: ﴿وَنَهَى ٱلنَّفسَ عَنِ ٱلهَوَىٰ ۴٠﴾ [النازعات: ۴۰].

«و نفس خود را از هوی و هوس بازداشته است».

ذکر و یادآوری فرموده‌اند:

اما در بسیاری از آیات قرآن از شیطان سخن به میان آمده و یک سوره([۱]) به آن اختصاص داده شده است. و خداوند متعال بیش از آنچه اهل ایمان را در مورد خطرات نفس هشدار داده باشد، آنان را در مورد دام‌ها و خطرهای شیطان هشدار داده است. حق هم همین است، زیرا شر و فساد برانگیزی نفس هم ناشی از وسوسه شیطان است، و نفس همچون مرکب او یا همانند زمینی است که بذر فساد را در آن می‌پاشد.

خداوند متعال اهل ایمان را به پناه‌بردن به خود از شیطان به هنگام قرائت قرآن و در دیگر امور فرا خوانده است. این به خاطر نیاز شدید به پناه‌بردن به خداوند از شرارت شیطان است.

اما خداوند متعال به اهل ایمان حتی در یک مورد هم امر نفرموده که از شر نفس خود به خداوند پناه ببرند، و تنها در خطبه یا دعایی است که از شر نفس به خداوند پناه برده شده است، همانگونه که نقل شده:

«وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَسَیِّئَاتِ أَعْمَالِنَا».

«از شرارت‌های نفس خود و کردارهای بدمان به خداوند پناه می‌بریم».

رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه‌بردن به خداوند از هر دو را در حدیثی که از ابوهریرهس روایت نموده، در کنار هم قارر داده است:

«ابوبکر صدیقس گفت: یا رسول الله! چیزی را به من بیاموز که در آغاز روز و ابتدای شب آن را بگویم.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «قُلِ اللَّهُمَّ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّ کُلِّ شَىْءٍ وَمَلِیکَهُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِى وَمِنْ شَرِّ الشَّیْطَانِ وَشِرْکِهِ، وَأَنْ أَقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِى سُوءًا أَوْ أَجُرَّهُ عَلَى مُسْلِمٍ. قُلْهُ إِذَا أَصْبَحْتَ وَإِذَا أَمْسَیْتَ وَإِذَا أَخَذْتَ مَضْجَعَکَ»([۲]).

«خداوندا! ای آگاه به جهان پیدا و پنهان! ای پدیدآورنده‌ی زمین و آسمان! ای پروردگار و مالک همه چیز! شهادت می‌دهم که هیچ معبود و مستعانی به غیر از تو مشروعیت ندارد! از شر نفس و از شر شریک‌نمودن شیطان به تو پناه می‌برم! از این که بدی و گناهی را مرتکب شوم. یا علیه مسلمانی ستمی را روا دارم!»

هرگاه صبح شد و یا شب آغاز گردید و هرگاه به بستر خواب رفتی آن را بگو!»

در این حدیث شریف از شر و اسباب و پیامدهای آن به خداوند پناه برده شده، زیرا همه شر و زیان‌ها یا از نفس ناشی می‌شود یا از شیطان، و پیامدهایش یا به زیان انجام‌دهنده است یا به زیان دیگر مسلمانان که این حدیث از هردو سرچشمه شر و پیامدهای آن بر انجام دهنده و دیگران سخن به میان آورده است.

 

پناه بردن به خداوند به هنگام قرائت قرآن:

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿فَإِذَا قَرَأتَ ٱلقُرءَانَ فَٱستَعِذ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّیطَٰنِ ٱلرَّجِیمِ ٩٨ إِنَّهُۥ لَیسَ لَهُۥ سُلطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ ٩٩ إِنَّمَا سُلطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِینَ یَتَوَلَّونَهُۥ وَٱلَّذِینَ هُم بِهِۦ مُشرِکُونَ ١٠٠﴾ [النحل: ۹۸- ۱۰۰].

«هنگامی که خواستی قرآن بخوانی، از وسوسه‌های شیطان مطرود به خداوند پناه ببر! بی‌گمان شیطان هیچگونه تسلطی بر کسانی ندارد که ایمان دارند، و بر پروردگارشان توکل می‌نمایند، بلکه تنها شیطان بر کسانی تسلط دارد که او را به دوستی می‌گیرند و کسانی که او را شریک (خداوند) قرار می‌دهند».

خداوند دستور فرموده که به هنگام قرائت قرآن، اهل ایمان به او پناه ببرند. این به خاطر اسبابی است که عبارتند از:

  • قرآن شفا و درمان بیماری‌های درونی و برطرف‌کننده القائات و وسوسه‌ها و کشش‌ها و خواست‌های ناروای شیطانی است.

قرآن درمان دردها و تلخی‌هایی است که شیطان در نفس انسان پدید آورده است. به همین خاطر خداوند امر فرموده که عامل بیماری یعنی شیطان طرد و رانده شود و قلب از آن پاک گردد تا دارو و بستر مناسبی را برای تأثیرگذاری خود پیدا کند. همانگونه که گفته شده:

أتانی هواها قبل أن أعرف الهوى

فصادف قلباً خالیاً فتمکنا

«پیش از آن که هوس را بشناسیم، هوسش به سراغم آمد، و با قلبی تهی مواجه شد و بر آن تسلط پیدا کرد».

این داروی شفابخش هم در قلبی قرار می‌گیرد که از وجود مزاحم و مخالف با آن خالی شده باشد، آن زمان است که تأثیر خود را بر جای می‌گذارد.

  • قرآن سرچشمه هدایت و علم و منفعت در قلب است. همانگونه که زندگی گیاهان به وجود آب بستگی دارد، شیطان نیز همچون آتشی که تمامی گیاهان و درختان را می‌سوزاند، هرگاه احساس کرد نهال خیری در قلب کاشته شده سعی در خشکاندن و سوزانیدن آن دارد.

به همین خاطر به اهل ایمان دستور داده شده که به خاطر جلوگیری از خشک‌شدن نهال علم، هدایت، ایمان و عمل صالح توسط شیطان، به خداوند (یعنی به رهنمودها و اسباب تقویت و حفظ علم و هدایت و ایمان و توفیق او) پناه ببرند و متوسل شوند.

فرق میان این موضوع و مطلب قبل از آن، این است که در صورت اول پناه‌بردن به خداوند از شر شیطان به خاطر دست‌یابی به فواید قرآن است، اما در مورد دوم به خاطر حفظ، بقا و ثبات و تقویت آن فواید و منافع است.

چنانچه کسی بگوید: پناه‌بردن و استعاذه پس از قرآن هم به این موضوع تحقق می‌بخشد.

این سخن و ملاحظه‌ای بسیار بجا و سنجیده است، اما سنت و آثار اصحاب ش بیانگر استعاذه و پناه‌بردن به خداوند از شر شیطان پیش از قرائت قرآن می‌باشند. و رأی اکثریت علمای سلف و خلف امت، حاصل‌کننده هردو دیدگاه است.

  • فرشتگان به قاریان قرآن نزدیک می‌شوند و به قرائت آنان گوش فرا می‌دهند. همانگونه که در حدیثی از اُسَید بن حضیرس آمده که هنگام قرائت قرآن هاله‌ای دلربا را دیده که در آن چراغ‌هایی افروخته شده بودند. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: آنان فرشتگانند.

اما شیطان درست در نقطه مقابل فرشتگان است، و با آنان سر دشمنی دارد. به همین خاطر خداوند از اهل قرآن خواسته که از شر شیطان به او پناه ببرند تا از ایشان دور گردد و مقربان و فرشتگان به او نزدیک شوند. زیرا قرائت قرآن همچون مهمانی خاصی است که فرشتگان و نیکان با شیاطین در آن باهم حضور پیدا نمی‌کنند.

  • شیطان همه‌ی توانایی و اعوان و انصار خود را برای مشغول‌نمودن قاریان و مستمعان از هدف از قرائت، تدبر و فهم و معرفت مقصود صاحب قرآن – یعنی خداوند متعال بسیج می‌نماید. و سعی می‌کند که آنان را از فهم و عمل به قرآن دور بگرداند و بهره‌مندی ایشان از آن کامل نگردد. به همین علت خداوند به قاریان توصیه فرموده برای مصونیت از آن تلاش‌های شیطان به خداوند منان پناه ببرند.
  • قاری قرآن به هنگام قرائت در واقع مشغول به منجات با خداوند است، و در روایتی آمده است که:

«خداوند از آهنگران به صدای آهنگری خود به شنیدن قرائت قاریان برای استماع لحن شیرین قرآن علاقمندتر است».

از طرفی شیطان از شنیدن اشعار انحرافی و ترانه‌های زشت لذت می‌برد، به همین خاطر خداوند به قاری قرآن توصیه فرموده که «به هنگام قرائت قرآن از شر شیطان به خداوند پناه ببرند».

  • خداوند متعال فرموده‌اند که هیچ پیامبر و فرستاده‌ای نبوده که شیطان در امید و آرزوهای ایشان القائاتی را به عمل نیاورده باشد. همه علمای سلف بر این باورند که هرگاه قاریان قرآن را می‌خوانند شیطان برای ایجاد دلمشغولی و دورگردانیدن آنان از آن وارد عمل می‌شود.

وقتی شیطان با پیامبران اینگونه عمل می‌کند، معلوم است که با دیگران می‌خواهد چگونه رفتار کند.

در همین ارتباط گاهی قاری را دچار اشتباه و گاهی دچار دلمشغولی می‌گرداند و زبان او را دچار مشکل می‌نماید، گاهی هم او را از فهم و حضور قلب دور می‌سازد.

هرگاه شیطان به هنگام قرائت قرآن حضور پیدا کند، بالأخره یکی از آن کارها را انجام می‌دهد، و گاهی ممکن است همه آن مشکلات را برای قاریان و مستعمان به وجود بیاورد. به همین علت استعاذه به خداوند از شر شیطان یکی از امور بسیار با اهمیت است.

  • هنگامی که انسانی قصد و اراده و اقدام به عمل نیک و خیری بنماید، شیطان به شدت نگران می‌شود و همه سعی خود را برای بستن راه بر او به کار می‌گیرد.

در حدیث صحیحی که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت شده آمده است:

«إن شیطاناً تفلت على البارحه فأراد أن یقطع على صلاتی»([۳]).

«دیشب شیطانی از دست من نجات یافت او می‌خواست که نمازم را قطع کند».

به هر مقدار که آن اقدام برای انسان مفیدتر باشد و خداوند بیشتر آن را دوست بدارد، تلاش شیطان برای ایجاد اشکال در آن به مراتب بیشتر می‌گردد.

در مسند امام احمد در حدیثی از سبره بن ابی الفاکهس آمده که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده است: «شیطان بر سر همه راه‌هایی که بنی آدم در پیش می‌گیرند، کمین می‌نماید، ابتداء بر سر راه مسلمان‌شدن او می‌نشیند و به او می‌گوید: می‌خواهی دین آباء و اجداد خود را رها کنی و مسلمان بشوی؟!

اگر بنی آدم او را نافرمانی نماید و مسلمان شود، شیطان در مورد تصمیم به مهاجرت او وارد عمل می‌شود، و به او می‌گوید: می‌خواهی زمین و آسمان خود را رها کنی و به جایی دیگر مهاجرت نمایی؟!…

اگر او را نافرمانی کرد و راه مهاجرت را در پیش گرفت. بر سر راه قصد جهاد او یعنی جهاد جانی و جهاد مالی – کمین می‌کند و به او می‌گوید: می‌خواهی به جهاد بروی تا کشته شوی و دیگران زنت را برای خود نکاح نمایند و اموالت را میان خود تقسیم کنند؟! اما (انسان اهل ایمان و اراده و علم) او را نافرمانی می‌کند و راه جهاد را در پیش می‌گیرد.

شیطان بر راه همه کارهای خیر انسان کمین می‌کند.

منصور از مجاهد نقل نموده که: «هرگاه کاروانی برای رفتن به مکه بار سفر ببندند، ابلیس هم به اندازه آن‌ها افراد و امکانات را برای آن سفر مهیا می‌نماید»([۴]).

شیطان مدام به دنبال فرصت ضربه‌زدن به انسان به ویژه به هنگام تلاوت قرآن است. به همین علت خداوند به بنده خود دستور فرموده که ابتدا از شر دشمنی که می‌خواهد راه را بر او سد کند به خداوند پناه ببرد! و پس از آن راه خود را در پیش بگیرد. همچون مسافری که اگر مانعی را بر سر راه خود مشاهده کند، سعی می‌کند آن را از سر راه خویش بردارد و سپس راهش را ادامه بدهد.

  • استعاذه قبل از قرائت قرآن عنوان و اعلامی است که آنچه خوانده می‌شود قرآن است. یعنی گفتن «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» مقدمه و یادآوری به مستعمین است که قرائت کلام خداوند دارد آغاز می‌شود، و هرگاه شنونده استعاذه را شنید، خود را برای شنیدن کلام خداوند آماده می‌نماید. حتی اگر قاری تنها باشد، بازگفتن استعاذه، به خاطر مسایلی که گفته شد، مطلوب است.

آنچه بیان گردید برخی از فوائد استعاذه است.

امام احمد در روایتی آورده که قبل از نماز و دیگر امور استعاذه گفته نمی‌شود، مگر استعاذه‌ای که خداوند متعال در مورد آن فرموده‌اند: ﴿فَإِذَا قَرَأتَ ٱلقُرءَانَ فَٱستَعِذ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّیطَٰنِ ٱلرَّجِیمِ ٩٨﴾ [النحل: ۹۸]. «هرگاه خواستی قرآن را قرائت کنی، از (شر و وسوسه) شیطان رانده‌شده از رحمت خداوند به او پناه ببر!».

و در روایت مشیش آمده که: «هرگاه قرآن می‌خواند استعاذه می‌نمود».

 

استعاذه از شیاطین جن و انس:

خداوند متعال فرموده‌اند: ﴿وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزَٰتِ ٱلشَّیَٰطِینِ ٩٧ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحضُرُونِ ٩٨﴾ [المؤمنون: ۹۷- ۹۸].

«بگو! پروردگارا از وسوسه‌های شیاطین، خود را در پناه تو قرار می‌دهم و از این که با من همراه شوند نیز به تو پناه می‌برم».

همزات شیاطین، ایجاد وسوسه و اغواء آن‌ها بر قلب است.

ابن عباس و حسنب گفته‌اند: «همزات شیاطین وسوسه‌نمودن و فریبکاری آن‌هاست».

در مورد این که خداوند می‌فرماید: ﴿وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحضُرُونِ ٩٨﴾ [المؤمنون: ۹۸].

ابن زید می‌گوید: «یعنی استعاذه از این که در امور زندگی من دخالت کنند».

کلبی هم می‌گوید: «یعنی به خاطر این که هنگام تلاوت قرآن حضور پیدا ننماید».

عکرمه نیز می‌گوید: «یعنی به هنگام مرگ و بیرون‌رفتن روح حضور نیابند».

خداوند مسلمانان را به هردو گونه شر شیطان یعنی تحت تأثیر وسوسه‌های آنان قرارگرفتن و یا نزدیک‌شدن و حضور پیدا کردن‌شان دستور فرموده است.

خداوند متعال آن آیه را بعد از این آیه بیان فرموده است که: ﴿ٱدفَع بِٱلَّتِی هِیَ أَحسَنُ ٱلسَّیِّئَهَ نَحنُ أَعلَمُ بِمَا یَصِفُونَ ٩۶﴾ [المؤمنون: ۹۶].

«با بدی‌های ایشان به بهترین روش رفتار کن! ما کاملاً از آنچه که می‌گویند، آگاهیم».

به او دستور فرموده که از طریق بهترین و زیباترین برخورد با بدکرداری و بدگفتاری دیگران مقابله کند، و به وسیله استعاذه از خداوند، شر شیاطین پیدا و پنهان یا جن و انسان را از سر خود دفع نماید.

مشابه همین را در سوره الأعراف فرموده است که:

﴿خُذِ ٱلعَفوَ وَأمُر بِٱلعُرفِ وَأَعرِض عَنِ ٱلجَٰهِلِینَ ١٩٩﴾ [الأعراف: ۱۹۹].

«عفو و بخشش را پیشه کن و به امور نیک دستور بده و از جاهلان روی برگردان!».

خداوند به انسان‌ها امر فرموده که از طریق رویگردانی از جاهلان شر ایشان را از سر خود دور و دفع کنند. پس از آن به ایشان امر فرموده که از طریق استعاذه به خداوند شر شیطان را از خود دفع نمایند.

﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّیطَٰنِ نَزغٞ فَٱستَعِذ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ٢٠٠﴾ [الأعراف: ۲۰۰].

«اگر از جانب شیطان وسوسه‌ای به تو رسید به خداوند پناه ببر به راستی او شنوا و داناست».

کلامی مشابه همین را در سوره فصلت فرموده است که:

﴿وَلَا تَستَوِی ٱلحَسَنَهُ وَلَا ٱلسَّیِّئَهُ ٱدفَع بِٱلَّتِی هِیَ أَحسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِی بَینَکَ وَبَینَهُۥ عَدَٰوَهٞ کَأَنَّهُۥ وَلِیٌّ حَمِیمٞ ٣۴﴾ [فصلت: ۳۴].

«نیکی و بدی یکسان نیستند، (هرگز بدی را با بدی پاسخ مده) با زیباترین و بهترین روش پاسخ بده! زیرا نتیجه‌اش این خواهد شد که میان تو و کسی که عداوتی وجود داشته، دوستی و صمیمیت به وجود بیاید».

این برای دفع شر شیاطین انس است، اما بعد از آن هم می‌فرماید: ﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّیطَٰنِ نَزغٞ فَٱستَعِذ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلعَلِیمُ ٣۶﴾ [فصلت: ۳۶]. «هرگاه از جانب شیطان مورد وسوسه قرار گرفتی به خداوند پناه ببرد، به راستی او شنوا و داناست».

 

رابطه صبر و إستعاذه:

قرآن اهل ایمان را به ساده‌ترین روش‌های رویارویی با آن دو دشمن – یعنی نفس و شیطان – راهنمایی نموده است. روش‌های مانند: استعاذه از شیطان و روی‌گردانی از جاهلان و دفع بدی دیگران با احسان.

و این موضوع را یادآوری نموده که هرکس چنان راهی را در پیش بگیرد از حظی و سهمی بزرگ برخوردار گردیده است و نه اینک از شر دشمن نجات پیدا می‌کند، بلکه او را به صورت دوستی دلسوز درمی‌آورد، و موجب کسب محبت و تعریف و تمجید دیگران و سرکوبی کشش‌های ایشان و سالم‌ماندن قلب از حقد و کینه آنان می‌شود، و دیگران حتی دشمنان از بودن با او آرامش می‌یابند.

آنچه گفته شد، منافعی است اضافه بر احترام و اجر و پاداش و رضایت خداوند، این هدف نهایی کوتاه و دراز مدت هر انسان اهل ایمان و اندیشه‌ای است.

از آنجا که چنین چیزی جز از راه صبر ممکن نیست، زیرا خداوند فرموده‌اند: ﴿وَمَا یُلَقَّىٰهَا إِلَّا ٱلَّذِینَ صَبَرُواْ﴾ [فصلت: ۳۵].

«تنها کسانی به آن خواهند رسید که راه شکیبایی را در پیش گرفته‌اند».

زیرا آدم سبک سر، عجول، احساسی و کم تحمل توانایی رویارویی با شیاطین جن و انس را ندارد.

از آنجا که خشم و غضب ابزار بسیار کارآمدی در اختیار شیطان است، نفس خشمناک و شیطان هردو علیه نفس مطمئنه که انسان را به مقابله هرچه بهتر با بدی دیگران فرا می‌خواند – دست به یکی می‌کنند. اما به انسان دستور داده شده که برای تقویت نفس مطمئنه به استعاذه متوسل شود. زیرا استعاذه توانایی انسان را برای مقابله لشکریان نفس خشمگین تقویت می‌نمایند، و حامیان بزرگی مانند: «صبر و ایمان و توکل» به یاری «نفس مطمئنه» می‌آیند و قلب و اراده را از تسلط شیطان نجات می‌دهند و بر آن پیروز می‌شوند، زیرا:

﴿إِنَّهُۥ لَیسَ لَهُۥ سُلطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ ٩٩﴾ [النحل: ۹۹].

«به راستی شیطان را بر آن‌هایی که (به راستی) ایمان آورده و بر پروردگار خویش توکل می‌نمایند، تسلطی نیست».

 

شیطان را بر اهل ایمان تسلطی نیست، یعنی چی؟

مجاهد و عکرمه و دیگر مفسران می‌گویند: «یعنی شیطان را بر اهل ایمان حجت و دلیلی نیست».

اما صحیح این است گفته شود که شیطان را راهی برای تسلط بر آنان نیست، نه از نظر حجت و نه از نظر قدرت. زیرا سلطان شامل قدرت نیز می‌شود. از آن نظر حجت سلطان نامیده شده، زیرا از طریق آن صاحب سلطان همچون صاحب قدرت عملاً برطرف مقابل چیره می‌شود.

خداوند متعال به این موضوع اشاره دارد که دشمنی مانند شیطان را بر بندگان مخلص و اهل توکل قدرت و توانی نیست.

در سوره «الحجر» می‌فرماید: ﴿قَالَ رَبِّ بِمَا أَغوَیتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی ٱلأَرضِ وَلَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِینَ ٣٩  إِلَّا عِبَادَکَ مِنهُمُ ٱلمُخلَصِینَ ۴٠ قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَیَّ مُستَقِیمٌ ۴١ إِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَکَ مِنَ ٱلغَاوِینَ ۴٢﴾ [الحجر: ۳۹- ۴۲].

«گفت: پروردگارا! به سبب این که مرا گمراه ساختی (گناه و زشتی را) برای انسان‌ها زیبا جلوه می‌دهم و همه آن‌ها را گمراه می‌گردانم به غیر از بندگان صادق و خالص تو. (خداوند) فرمود: این (خلوص بندگان راستین) طریقه درستی است که دقیقاً راه به سوی من دارد. بیگمان تو هیچگونه تسلطی بر بندگان (و پیروان خالص) من نداری، مگر آن گمراهانی که از تو تبعیت کنند».

و در سوره النحل می‌فرماید:

﴿إِنَّهُۥ لَیسَ لَهُۥ سُلطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ ٩٩ إِنَّمَا سُلطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِینَ یَتَوَلَّونَهُۥ وَٱلَّذِینَ هُم بِهِۦ مُشرِکُونَ ١٠﴾ [النحل: ۹۹- ۱۰۰].

«به راستی شیطان را بر آنانی که ایمان آورده و بر پروردگار خویش توکل می‌نمایند تسلطی نیست، تسلط او تنها بر کسانی است که او را به دوستی می‌گیرند و بر آن‌هایی است که او را شریک خداوند قرار می‌دهند».

این آیه دو موضوع را شامل می‌شود:

یکم: نفی تسلط و نفوذ شیطان بر اهل توحید، اخلاص و ایمان.

دوم: اثبات تسلط و حاکمیت او بر اهل شرک، کفر و ریا و کسانی که ولایتش را برگزیده‌اند.

از آنجا که آن دشمن دین خداوند متوجه شد که خداوند اجازه تسلط او را بر اهل توحید و اخلاص نمی‌دهد.

﴿قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِینَ ٨٢  إِلَّا عِبَادَکَ مِنهُمُ ٱلمُخلَصِینَ ٨٣﴾ [ص: ۸۲- ۸۳].

«گفت: سوگند به عزت تو همه ایشان را فریب می‌دهم و گمراه می‌نمایم، به جز بندگان صادق و مخلص تو».

شیطان متوجه شد که هرکس آگاهانه و مخلصانه به دین خداوند متوسل شود و به او توکل کند، او توانایی فریب‌دادن و گمراه‌نمودن‌شان را ندارد. بلکه تنها بر کسانی می‌تواند تسلط یابد که دوستی و ولایتش را بپذیرند و برای خداوند کسی و یا چیزی را شریک نمایند، آنان کارگزاران و پیروان او هستند و تنها بر آنان تسلط دارد.

اگر گفته شود چنانچه خداوند در اینجا تسلط او را بر اولیایش معلوم و ثابت گردانیده، چگونه در آیه زیر آن را نفی می‌نماید:

﴿وَلَقَد صَدَّقَ عَلَیهِم إِبلِیسُ ظَنَّهُۥ فَٱتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقٗا مِّنَ ٱلمُؤمِنِینَ ٢٠ وَمَا کَانَ لَهُۥ عَلَیهِم مِّن سُلطَٰنٍ إِلَّا لِنَعلَمَ مَن یُؤمِنُ بِٱلأخِرَهِ مِمَّن هُوَ مِنهَا فِی شَکّٖ﴾ [سبأ: ۲۰- ۲۱].

«به راستی ابلیس گمان خود را برای ایشان راست جلوه داد و به غیر از جمعی از مؤمنین همه از او تبعیت کردند، شیطان هیچگونه تسلطی بر ایشان ندارد، مگر به آن خاطر که بدانیم چه کسی به آخرت ایمان می‌آورد، و چه کسی در مورد آن در شک و تردید قرار دارد».

در پاسخ باید گفت که اگر ضمیر موجود در: ﴿وَمَا کَانَ لَهُۥ عَلَیهِم مِّن سُلطَٰنٍ﴾ به مؤمنین باز گردد، اساساً جایی برای این پرسش وجود ندارد، زیرا استثنا «استثنای منقطع» است، یعنی: اما ایشان را به وسیله ابلیس آزمودیم تا بدانیم که چه کسی به آخرت ایمان و یقین دارد و چه کسی در شک و تردید است.

اما اگر به این فرموده خداوند، برگردد که می‌فرماید: ﴿وَلَقَد صَدَّقَ عَلَیهِم إِبلِیسُ ظَنَّهُۥ فَٱتَّبَعُوهُ﴾ [سبأ: ۲۰] «شیطان گمان و ظن خود را برای ایشان راست جلوه داد و همه از او تبعیت کردند…».

  • که ظاهراً این درست است. تا استثنای منقطع به خاطر واقع‌شدن پس از نفی صحیح باشد و این معنی را برساند که: «شیطان را بر ایشان چیره ننموده ایم، مگر به خاطر آن که بدانیم که چه کسی به راستی به جهان پس از مرگ ایمان و یقین دارد».

ابن قتیبه می‌گوید:

«وقتی ابلیس از خداوند مهلت خواست، خداوند به او مهلت داد، و شیطان سپس گفت: آنان را فریب می‌دهم و گمراه می‌نمایم و به فلان امور فرمان می‌دهم، و از میان بندگانت قطعاً کسانی را برای خود برخواهم گزید، ابلیس زمانی که این چنین می‌گفت: یقین نداشت آنچه را که در نظر دارد، حتماً تحقق پیدا خواهد نمود، بلکه براساس ظن و گمان خود چنان می‌گفت.

اما زمانی که دید عده‌ای از او پیروی نموده و اطاعتش می‌کنند، ظنش به یقین تبدیل شد. سپس خداوند فرمود: مسلط‌نمودن شیطان بر ایشان به خاطر آگاهی از طبیعت اهل ایمان و اهل شک بوده است، یعنی آن‌ها را در حال و وضعی عملی و واقعی ببینیم تا قول ما بر ایشان تحقق پیدا نماید و مستحق پاداش یا مجازات شوند.

بر این اساس ابلیس بر آنانی تسلط دارد که به آخرت ایمان ندارند و در مورد آن در شک و تردید به سر می‌برند، آنان همان‌هایی هستند که ولایت و سرپرستی شیطان را برگزیده و او را شریک خداوند گردانیده‌اند! در این صورت سلطه او بر آنان ثابت می‌گردد و نفی نمی‌شود، و این آیه با دیگر آیات سازگاری پیدا می‌نماید.

اگر سؤال شود که آیه موجود در سوره ابراهیم را چگونه معنی می‌کنید که می‌فرماید:

﴿وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیکُم مِّن سُلطَٰنٍ إِلَّا أَن دَعَوتُکُم فَٱستَجَبتُم لِی﴾ [إبراهیم: ۲۲].

«مرا بر شما تسلطی نبود، مگر آن که شما را فرا خواندم و شما نیز دعوت مرا اجابت کردید».

این هرچند در اصل سخن ابلیس است، اما خداوند آن را نقل نموده و برای او مقرر فرموده، نه این که آن را از او انکار نماید. این بیانگر آن است که موضوع به همین ضرورت است.

باید گفت: این پرسش پرسش خوبی است و جواب آن این است که منظور از تسلط نفی شده در این مورد تسلط به وسیله‌ی حجت و برهان است. یعنی من بر شما حجت و برهانی که علیه شما به آن‌ها استدلال کنم ندارم. همانگونه که ابن عباسب می‌فرماید: یعنی من دارای حجت و دلیلی که آن را علیه شما اقامه کنم نیستم. هیچ دلیلی را من به شما ارائه نداده‌ام، من تنها شما را به کفر، شرک و گمراهی فرا خواندم شما هم آن را پذیرفتید. و سخنم را باور کردید و بدون هیچگونه دلیل و برهانی از من پیروی نمودید.

اما اثبات تسلط ابلیس در این آیه که می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا سُلطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِینَ یَتَوَلَّونَهُۥ﴾ «تسلط او تنها بر کسانی است که او را به دوستی برمی‌گزینند».

تسلط او بر آنان از طریق فریب و گمراه‌گردانیدن و رام‌کردن ایشان به گونه‌ای است که آنان را به کفر و شرک فرا می‌خواند و به خود دلبسته می‌کند و آنان را برای رهاکردن کفر و شرک به حال خود رها نمی‌کند. همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿أَلَم تَرَ أَنَّا أَرسَلنَا ٱلشَّیَٰطِینَ عَلَى ٱلکَٰفِرِینَ تَؤُزُّهُم أَزّٗا ٨٣﴾ [مریم: ۸۳].

«مگر نمی‌بینی، شیاطین را به سوی کافران فرستاده ایم، تا ایشان را به کارهای بد تحریک و وسوسه کنند».

ابن عباسب می‌گوید: ﴿تَؤُزُّهُم أَزّٗا ٨٣﴾ یعنی: آنان به سختی فریب می‌دهد.

در روایتی آمده که یعنی: آنان را دچار فلج و ناتوانی می‌کند.

در تفسیر دیگری: یعنی آنان را به معاصی وادار می‌نماید.

اما حقیقت موضوع این است که کلمه‌ی «از» به معنای تحریک‌کردن و به هیجان درآوردن است. به همین خاطر به جوشیدن دیگ می‌گویند: «ازیز» زیرا آب در آن به تندی حرکت و جوشش دارد.

به هر صورت کلمه‌ی «از» دارای دو معناست:

یکم: تحریک و به جنب و جوش درآوردن.

دوم: افروختن و ملتهب‌‌نمودن

هردو معنی باهم ارتباطی نزدیک دارند، زیرا تحریک حالت خاصی است که باعث جوشش و التهاب می‌گردد.

این جزو همان سلطه و قدرت او بر اتباع خود و اهل شرک است، اما برای آن سلطان و قدرت خود دارای هیچگونه دلیل و حجتی نیست، و آنان تنها به فراخوانی و دعوت‌های فریبکارانه او بدون درخواست دلیل تسلیم گردیده‌اند، زیرا فراخوانی‌هایش با اهواء و کشش‌های نفسانی آنان سازگار بوده است. آنان خود زمینه تسلط دشمن را بر خود فراهم گردانیده و او را یاری داده‌اند، زیرا آن را با اهداف و خواسته‌های ناروای خود همگان شمرده‌اند. زمانی که داوطلبانه ریاست او را پذیرفته و خود را اسیرش گردانیده‌اند، به عنوان مجازات‌شان ابلیس را بر آنان مسلط گردانیده است.

اینجاست که معنای این فرموده‌ی خداوند بیشتر معلوم می‌شود که می‌فرماید:

﴿ٱلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُم فَإِن کَانَ لَکُم فَتحٞ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُواْ أَلَم نَکُن مَّعَکُم وَإِن کَانَ لِلکَٰفِرِینَ نَصِیبٞ قَالُواْ أَلَم نَستَحوِذ عَلَیکُم وَنَمنَعکُم مِّنَ ٱلمُؤمِنِینَ فَٱللَّهُ یَحکُمُ بَینَکُم یَومَ ٱلقِیَٰمَهِ وَلَن یَجعَلَ ٱللَّهُ لِلکَٰفِرِینَ عَلَى ٱلمُؤمِنِینَ سَبِیلًا ١۴١﴾ [النساء: ۱۴۱].

«خداوند هرگز کافران را (برای همیشه) بر مؤمنان چیره و پیروز نخواهد نمود».

آیه بر پایه همان ظاهر و عمومیت آن قرار دارد، این مؤمنین هستند که با ارتکاب معاصی و نافرمانی خداوند که با ایمان ایشان در تضاد هستند، زمینه را برای نفوذ و سلطه کافران در حد همان گناهان بر خود فراهم می‌نمایند، این خود ایشان بوده‌اند که اسباب آن نفوذ و تسلط را به وجود آورده‌اند. مانند همان اسبابی که با نافرمانی رسول خدا در غزوه احد برای پیروزی مشرکان فراهم گردید.

خداوند ابلیس را بر اهل ایمان مسلط ننموده، مگر زمانی که خود آنان با اطاعت از ابلیس و شریک‌نمودنش با خداوند، زمینه تسلطش را بر خود فراهم نمایند، در چنین شرایطی است که خداوند ابلیس را بر آنگونه آدم‌ها چیره می‌گرداند.

هرکس به سعادت هدایت دست یافت خداوند را حمد و ستایش نماید و هرکس در راه گمراهی گام نهاد جز خود هیچکس را مورد ملامت قرار ندهد.

«توحید و توکل و اخلاص» مانع از تسلط شیطان می‌شوند، اما انواع شرک‌ورزی‌ها زمینه سلطه ابلیس را فراهم می‌نمایند، و همه آن‌ها براساس سنت‌های کسی است که زمام همه امور در دست اوست و همه امور به سوی او بازمی‌گردند، و منت‌های حجت از آن اوست. اگر او می‌خواست می‌توانست همه مردم را امتی یک پارچه بگرداند. اما حکمت و تدبیرش آنگونه اقتضاء ننموده است.

﴿فَلِلَّهِ ٱلحَمدُ رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَرَبِّ ٱلأَرضِ رَبِّ ٱلعَٰلَمِینَ ٣۶ وَلَهُ ٱلکِبرِیَاءُ فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرضِ وَهُوَ ٱلعَزِیزُ ٱلحَکِیمُ ٣٧﴾ [الجاثیه: ۳۶- ۳۷].

«ستایش و ستودن از آن خداوند پررودگار آسمان‌ها و زمین و پررودگار جهانیان است، کبریا و برتری در آسمان‌ها و زمین از آن اوست و او صاحب عزت و حکمت است».

[۱]– ظاهراً منظور از آن همانگونه که حامد الفقی می‌گوید: سوره «الفلق» است.

[۲]– ابوداود ۵۰۶۷ و ترمذی ۳۳۹۲٫

[۳]– متفق علیه خ ۴۶۱ م ۵۴۱٫

[۴]– ابن أبی حاتم در تفسیرش.

 


 

 

جهت دانلود کتاب طب القلوب تالیف ابن قیم رحمه الله برروی جلد کتاب کلیک کنید

 

دانلود کتاب طب القلوب

فهرست کتاب