مطلب دوم: مواضع پیامبر صلی الله علیه وسلم در مرحله‌ی دعوت علنی در مکه

قسمت: م 1

مطلب دوم: مواضع پیامبر صلی الله علیه وسلم در مرحله‌ی دعوت علنی در مکه

 

در این مرحله، خداوند متعال به پیامبر دستور داد تا به بیم‌دادن خویشاوندان نزدیکش بپردازد. پس فرمود: ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ٢١۴ وَٱخفِض جَنَاحَکَ لِمَنِ ٱتَّبَعَکَ مِنَ ٱلمُؤمِنِینَ٢١۵ فَإِن عَصَوکَ فَقُل إِنِّی بَرِیءٞ مِّمَّا تَعمَلُونَ٢١۶﴾ [الشعراء: ۲۱۴-۲۱۶]: «و خویشاوندان نزدیکت را هشدار بده. و بال (رحمت و فروتنی) خود را برای مؤمنانی ‌که از تو پیروی می‌کنند، بگستر. پس اگر از (فرمان) تو سرپیچی کردند، بگو: همانا من از آنچه انجام می‌دهید، بیزارم».

این‌گونه بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم در راستای اجرای امر پروردگارش به پا خواست و به دعوت علنی و بیان آشکار آن و بیم دادن خویشاوندانش روی آورد و در این راستا مواضع حکیمانه‌ای داشته است که خداوند متعال به وسیله‌ی آنها دعوت اسلامی را پیروز و غالب گردانید و با آن‌ها حکمت پیامبر صلی الله علیه وسلم، شجاعت و صبر و اخلاقش برای پروردگار جهانیان را بیان نمود و از طرف دیگر شرک و مشرکین را درهم کوبید و تا روز جزا آنان را خوار و ذلیل گردانید.

اکنون به برخی از این مواضع‌ حکیمانه می‌پردازیم:

 

۱- موضع حکیمانه پیامبر صلی الله علیه وسلم در رفتن بر کوه صفا و ندای عمومی

 

ابن عباس روایت می‌کند که چون آیه‌ی ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ٢١۴﴾ نازل شد، پیامبر صلی الله علیه وسلم از کوه صفا بالا رفت و فریاد برآورد که: ای بنی‌فهر، ای بنی‌عدی؛ و بدین‌سان یکایک تیره‌های قبیله‌ی قریش را نام می‌برد تا اینکه همگی جمع شدند، حتی اگر کسی نمی‌توانست حضور یابد، نماینده‌ای می‌فرستاد تا بداند چه خبر است. ابولهب و قریش نیز آمدند. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اگر بگویم پشت این کوه لشکری به قصد نابودی شما می‌آید، آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ گفتند: آری، زیرا ما از تو جز صداقت و درستکاری سراغ نداریم. آنگاه فرمود: «بدانید که من شما را از عذاب سخت می‌ترسانم». ابولهب گفت: هلاک شوی، آیا ما را برای همین جمع کرده‌ای؟ آنگاه این آیه نازل شد: ﴿تَبَّت یَدَا أَبِی لَهَبٖ وَتَبَّ١ مَا أَغنَىٰ عَنهُ مَالُهُۥ وَمَا کَسَبَ٢﴾ [المسد: ۱-۲] «بریده باد هر دو دست ابولهب و هلاک باد! مال و ثروتش و آنچه به دست آورده بود به او سودی نبخشید»[۱].

و در روایت ابوهریره چنین آمده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم یکا‌یک تیره‌های قریش را صدا می‌زد و به هر تیره می‌گفت: «أَنْقِذُوا أَنْفُسَکُمْ مِنَ النَّارِ»: «خود را از آتش نجات دهید». سپس فرمود: «یَا فَاطِمَهُ، أَنْقِذِی نَفْسَکِ مِنَ النَّارِ، فَإِنِّی لَا أَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللهِ شَیْئًا، غَیْرَ أَنَّ لَکُمْ رَحِمًا سَأَبُلُّهَا بِبَلَالِهَا»:[۲] «ای فاطمه، خود را از آتش (دوزخ) نجات ده، که من برای شما در برابر خداوند مالک چیزی نیستم جز اینکه شما با من رابطه نسبی و قرابت دارید که آن‌را به جا خواهم آورد».

این روش، روشی صحیح و آگاهانه و در نهایت اعلان و انذار می‌باشد، چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به نزدیک‌ترین مردم به خود اعلان فرمود که تصدیق این رسالت، عامل اصلی رابطه‌ی میان او و آنها می‌باشد و بیان داشت که تعصب و پیوند خویشاوندی حاکم در میان عرب، در حرارت این هشدار و بیم ذوب می‌گردد، چون این هشدار و بیم‌ از سوی خداوند متعال است؛

پیامبر صلی الله علیه وسلم این‌گونه و با این موضع والا، قوم خود را به اسلام فراخواند و آنها را از عبادت بت‌ها منع نمود و ایشان را به بهشت تشویق نمود و از آتش دوزخ برحذر داشت.

چنین بود که در مکه موج بیگانگی و نارضایتی به خروش آمد و برای نابودی و سرکوب این ندای والا که برنامه‌ها و رسم‌ و میراث‌ جاهلیت را متزلزل می‌کرد، به پا خواست و آماده شد. اما پیامبر صلی الله علیه وسلم به فریادهای آنان توجه نکرد و آنها را به حساب نمی‌آورد، زیرا او فرستاده‌ای از سوی خداوند متعال بود و بایستی به بهترین شیوه و رساترین و آشکارترین روش‌ها، به تبلیغ از سوی پروردگار جهانیان می‌پرداخت هرچند تمام انسان‌ها با او مخالفت کنند یا دعوتش را نپذیرند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز این‌گونه عمل نمود[۳].

آری، پیامبر صلی الله علیه وسلم به صورت مستمر، روز و شب، سری و جهری، مخفیانه و آشکارا به سوی الله ﻷ دعوت می‌داد و در این مسیر چیزی او را از ادامه‌ی دعوت بازنداشت و مانع دعوت وی نمی‌گردید؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم پیوسته مردم را در گردهمایی‌ها و مجالس و محافل‌ و حتی در موسم و مناسک حج هرکس را ملاقات می‌کرد، چه آزاد یا برده، قوی یا ضعیف، ثروتمند یا فقیر، همه را به اسلام دعوت می‌داد و در امر دعوت همه مردم نزد وی یکسان بودند؛ اما در سوی دیگر مشرکان قریش بیکار ننشستند و قدرتمندان و با نفوذان ایشان اذیت و آزارهای گفتاری و رفتاری را در دستور کار خود قرار دادند و چنین با پیامبر صلی الله علیه وسلم و کسانی که از او پیروی نمودند، برخورد می‌کردند؛ درواقع مکه در اثر خشم و غضب آنها (به خاطر دعوت) در حال انفجار بود، زیرا اهل مکه نمی‌خواستند عبادت بت‌ها و بتکده‌ها را ترک کردند[۴].

اما با این همه پیامبر صلی الله علیه وسلم در امر دعوت سست نشد و از این مسئولیت شانه خالی نکرد و توجه و تربیت کسانی را که وارد اسلام شده بودند، رها نکرد بلکه برعکس، مخفیانه و کاملا سری و به دور از چشم قریش با مسلمانان در خانه‌ی‌شان جمع می‌شد. و سری قهرمانانی را تربیت کرد که پس از خداوند متعال به آنها امید داشت و با ایشان در مسیر نشر اسلام و به دوش کشیدن وظایف و مسئولیت‌های بزرگ و مهم عهد و پیمان بست. و این‌گونه بود که به تدریج گروهی ممتاز و استثنایی از اولین مومنان با شاخصه‌هایی همچون ایمان قوی، استواری در عقیده، درک مسئولیت، پایبند به اوامر پروردگار و مطیع رهبر خود پا به عرصه ظهور نهاده و شکل گرفت. گروهی ‌که از رهبر خود چنان اطاعت می‌کردند که هر امری از وی صادر می‌گردید، آن‌را با شور و شوق و میل و محبت و به بهترین شیوه تطبیق می‌دادند؛ آری آن محبت و شور و شوق مثل و مانندی نداشت.

با این مواضع حکیمانه و تربیت صالحانه و استوار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم توانست امانت را ادا نماید و رسالت را تبلیغ و امت را نصیحت کند و آنچنان که شایسته جهاد در راه خداوند متعال است، مبارزه کند و روشی را برای ما ترسیم کند تا در دعوت، عمل و رفتار خود موافق با آن حرکت کنیم؛

یقینا پیامبر صلی الله علیه وسلم الگو و امام ما می‌باشد که باید با اقتدا به ایشان و در پرتو رهنمودها و هدایتش حرکت کنیم و با حکمت‌های ایشان است که به روشنایی دست می‌‌یابیم.

پیامبر صلی الله علیه وسلم دعوت را با افرادی آغاز نمود که آنان را برگزیده و پرورش داده بود و دعوتش را پذیرفته بودند و به پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند. دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم متوجه همه‌ی مردم بود و در حین دعوت بر کسانی تمرکز می‌کرد که نزدشان امکانات می‌یافت یا اینکه از آنها توقع این امر می‌رفت؛ و از همین افراد بود که هسته مرکزی و زیرساخت استواری که ارکان دعوت بر آن استوار شده و تثبیت می‌گردد، شکل گرفت[۵].

اما با وجود این تلاش مبارک و ارزشمند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به ترور سیاسی روی نیاورد و این روش را راهی برای کنار زدن افراد مشخص و رهایی از آنها قرار نداد، درحالی‌که این امر برای وی مقدور و بسیار آسان و امکان‌پذیر بود و حتی می‌توانست یکی از صحابه را مکلف کند برخی از رهبران کفر را به قتل برساند، رهبرانی چون: ولید بن مغیره مخزومی، عاص بن وائل سهمی، ابوجهل: عمرو بن هشام، ابولهب: عبدالعزی بن عبدالمطلب، نضر بن حارث، عقبه بن ابی معیط، ابی بن خلف، امیه بن خلف و… همان کسانی که بیشترین سهم را در اذیت و آزار رسول الله صلی الله علیه وسلم داشتند، اما رسول خدا صلی الله علیه وسلم با این همه به هیچ‌یک از صحابه ماموریت ترور کسی از آنها یا حتی یکی از دشمنان اسلام را نداد؛ چون اینگونه اعمال گاهی منجر به نابودی کامل گروه اسلامی یا دشوار شدن و به تعویق افتادن مسیر حرکت رو به جلوی آن برای مدتی طولانی می‌گردد؛ و یا ممکن است منجر به واکنش مشابه از سوی دشمنان اسلام گردد، دشمنانی که آشکارا به جنگ با آن برخاسته‌اند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در این مرحله هیچ‌یک از اصحاب خود را به ترور کسی از آنها دستور نداد، زیرا کسی که او را فرستاده بود، عادل‌ترین قاضیان و دادگرترین آنها بود.

آری، باید دعوتگران در هر مکان و زمانی دعوت‌شان بر مبنای روش رسول الله صلی الله علیه وسلم پیش از هجرت یا پس از آن باشد؛ روش صحیحِ دعوت، همان رهنمود و روش نبوی و پایبندی به اخلاق نیکو و حکمت‌ها و رفتار پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با اراده و مقصود ایشان می‌باشد[۶].

 

۲- مقاومت و ایستادگی پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر نمایندگان قریش و آزارها و فشارهای آنان

 

بالاخره قریش به این نتیجه رسید که برای جلوگیری از رشد دعوت، باید شیوه‌های دیگری که همراه با تشویق و تهدید بود، تجربه کند؛ بنابراین کسانی را نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد تا هر امر دنیوی می‌خواهد به او بدهند؛ و نیز کسانی را نزد عمویش – حامی ایشان – فرستاد تا او را از عاقبت این تایید و حمایت برحذر دارند و از او بخواهند که از حمایت محمد و دینش دست بردارد[۷].

اما روش آنان در رسیدن به این اهداف

الف) بزرگان قریش نزد ابوطالب آمده و به او گفتند: ای ابوطالب، از تو سن و سالی گذشته و در بین ما از شرافت و بزرگی و جایگاه ویژه‌ای برخورداری، بارها از تو خواستیم که برادرزاده‌ات را از دعوتش بازداری؛ به خدا سوگند، نمی‌توانیم او را تحمل کنیم، او پدران ما را دشنام می‌دهد و عقاید و باورهای ما را باطل خوانده است و خدایان و معبودان ما را مردود دانسته است؛ بخدا تا او را باز نداری آرام نمی‌گیریم، یا اینکه تو را نیز به جنگ و مبارزه می‌طلبیم تا یکی از این دو گروه هلاک و نابود شوند.

این تهدید صریح و تند که پیامد آن جدایی از قوم و دشمنی با آنها بود، بر ابوطالب گران آمد. از طرفی تسلیم پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنان هم برایش ناخوشایند بود و به خواری پیامبر  و شکست وی راضی نبود، به این ترتیب کسی را به دنبال پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد و به او گفت: ای برادرزاده، قومت نزد من آمدند و به من چنین و چنان گفتند، من و خود را حفظ کن و به کاری که توان آن‌را نداریم وامدار و از اقوالی که قومت نسبت به آنها احساس نارضایتی دارند، دست بردار.

اما رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر دعوتش به سوی خداوند متعال باقی و استوار ماند و در این راه از ملامت هیچ ملامت کننده‌ای نهراسید، زیرا او بر حق بود و می‌دانست که خداوند متعال دینش را یاری خواهد نمود و کلمه‌اش را بلند خواهد کرد.

زمانی‌که ابوطالب این ایستادگی و مقاومت را دید و از موافقت پیامبر صلی الله علیه وسلم با خواسته‌های قریش که ترک دعوت به سوی توحید بود، ناامید شد، گفت:

وَاللَهِ لَن یَصِلوا إِلَیکَ بِجَمعِهِم

حتى أُوَسَّدَ فی الترابِ دَفینا
فاصدَعْ بأمرِک ما علیکَ غَضاضه ٌ

وأبشِـرْ بذاکَ، وقرَّ منهُ عُیونا

«به خدا سوگند تا زمانی‌که زنده‌ام، این جماعت هرگز به تو دست نخواهند یافت، مگر زمانی‌که مرا در گور بگذارند. آشکارا فعالیت کن که تو را هیچ مشکلی نیست و از این بابت شادمان و خشنود باش»[۸].

ب) پس از اینکه حمزه بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب اسلام آوردند، ابرهای تیره و تار پراکنده شده و بر قریشیان سایه افکند و اوضاع جدید مشرکان را به شدت نگران کرد و آسودگی را از آنان سلب نمود و افزایش مسلمانان و اعلان اسلام‌شان و عدم توجه به دشمنی مشرکان با آنها، آنان را به وحشت انداخت و بر وحشت و هراس‌شان بیش از پیش افزود.

امری که موجب شد قریشیان به چانه‌زنی با پیامبر صلی الله علیه وسلم روی آورند. آری، باز آنان عتبه بن ربیعه را فرستادند تا اموری را به پیامبر صلی الله علیه وسلم پیشنهاد کند، شاید برخی از آنها را بپذیرد و آنچه از امور دنیوی می‌خواهد، به او داده شود. عتبه آمد و روبروی پیامبر صلی الله علیه وسلم نشست و گفت: ای برادرزاده، تو از ما بودی و می‌دانم که در میان قوم از منزلت و جایگاه بالا و نسبی والا برخورداری و با امری بزرگ نزد قومت آمده‌ای که با آن جمع ایشان را متفرق ساخته‌ و افکارشان را باطل و احمقانه دانسته‌ای و دین و معبودان‌شان را مردود شمرده‌ای و پدران و نیاکان‌شان را کافر خوانده‌ای، پس به من گوش بده که اموری را به تو پیشنهاد می‌کنم، در آنها تامل کن شاید برخی از آنها را بپذیری؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قل أبا الولید أسمع»: «بگو ای ابوولید، می‌شنوم». گفت: ای برادرزاده، اگر با پیامی که آورده‌ای قصد جمع مال و ثروت داری، از اموال خود برایت جمع می‌کنیم تا اینکه ثروتمندترین ما شوی؛ اگر به دنبال رسیدن به جاه و مقام هستی، تو را بزرگ و سرور خود قرار می‌دهیم و هیچ کاری را بدون اجازه‌ی تو انجام نمی‌دهیم؛ و اگر در پی فرمانروایی و حکمرانی هستی، تو را پادشاه خود می‌کنیم تا هیچ کاری جز به فرمان تو انجام نشود؛ و اگر حالتی که داری، نوعی جن‌زدگی است و نمی‌توانی آن‌را از خود دور کنی، ما حاضریم برایت طبیبی بیاوریم و از اموال خود خرج کنیم تا از این بیماری بهبود یابی، چون بسیار اتفاق می‌افتد که جنی بر انسان غلبه می‌کند و انسان ناچار به مداوا شود…

و عتبه ادامه داد تا آنکه سخنانش را به پایان رسانید و رسول خدا صلی الله علیه وسلم همچنان به سخنان وی گوش می‌داد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أفرغت یا أبا الولید؟»: «ای ابوالولید، سخنانت تمام شد؟» گفت: بله؛ فرمود: «فَاسْتَمِعْ مِنِّی»: «اکنون تو از من بشنو». گفت: آماده‌ام؛ رسول الله شروع به تلاوت این آیات کرد: ﴿حم١ تَنزِیلٞ مِّنَ ٱلرَّحمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ٢ کِتَٰبٞ فُصِّلَت ءَایَٰتُهُۥ قُرءَانًا عَرَبِیّٗا لِّقَومٖ یَعلَمُونَ٣ بَشِیرٗا وَنَذِیرٗا فَأَعرَضَ أَکثَرُهُم فَهُم لَا یَسمَعُونَ۴ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّهٖ مِّمَّا تَدعُونَا إِلَیهِ …﴾ [فصلت: ۱-۵] «حم (حا. میم). نازل شدن (این کتاب) از سوی (الله) بخشنده مهربان است. کتابی است که آیاتش به روشنی بیان شده است، درحالی‌که (به زبان) عربی است، برای گروهی‌ که می‌دانند. بشارت‌دهنده و هشدار دهنده است، پس بیشتر آنها روی‌گردان شدند، پس آنها نمی‌شنوند. و گفتند: دل‌های ما از آنچه ما را به آن دعوت می‌کنی در پوشش‌هایی است».

رسول خدا صلی الله علیه وسلم این آیات را تلاوت نمود. عتبه هنگام تلاوت پیامبر  سراپا گوش بود و دستانش را پشت سر بر زمین تکیه‌گاه خود قرار داده بود و تلاوت رسول خدا را گوش می‌داد. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم به آیه‌ی سجده رسید، سجده نمود و سپس فرمود: «قَدْ سَمِعْت یَا أَبَا الْوَلِیدِ مَا سَمِعْت، فَأَنت وَذَاکَ»: «ای ابوالولید، شنیدی آنچه را شنیدی، از این پس خود می‌دانی و تصمیم‌ات»[۹].

و در روایت دیگری آمده است که: عتبه به تلاوت پیامبر صلی الله علیه وسلم گوش می‌داد تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به این آیه رسید که: ﴿فَإِن أَعرَضُواْ فَقُل أَنذَرتُکُم صَٰعِقَهٗ مِّثلَ صَٰعِقَهِ عَادٖ وَثَمُودَ١٣﴾ [فصلت: ۱۳]: «اگر (مشرکان مکه از پذیرش ایمان) روی‌گردان شدند، بگو: شما را از صاعقه‌ای همچون صاعقه عاد و ثمود می‌ترسانم».

(عتبه پس از شنیدن این آیه) درحالی‌که ترس و وحشت وجودش را فراگرفته بود، برخاسته و دهان پیامبر صلی الله علیه وسلم را گرفت و می‌گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم، رحم کن؛ و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم خواست تا از ادامه‌ی تلاوت دست بردارد، سپس به سرعت نزد قومش بازگشت – گویا که صاعقه‌ها به وی رسیده بود – و به قریش پیشنهاد کرد که محمد را با کارش رها کنند و آنها را به این امر تشویق نمود[۱۰].

این‌گونه بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به فضل الهی و پس از آن با حکمت والایی که از آن برخوردار بود، از میان آیات وحی این آیات را انتخاب کرد تا عتبه حقیقت رسالت و رسول را بشناسند و بداند که محمد حامل کتابی از خالق به سوی بندگانش می‌باشد که آنها را از گمراهی‌ها نجات می‌دهد و هدایت می‌کند تا از فساد و تباهی نجات یابند؛ و در این میان محمد خود بیش از دیگران مکلف به تصدیق و عمل به آن و توقف در احکامش می‌باشد؛ و اگر خداوند متعال مردم را به استقامت بر امرش دستور می‌دهد، محمد سزاوارترین مردم به این امر می‌باشد. از این‌رو به خواسته‌های قریش توجهی نکرد و پیامش را بالاتر و برتر از آن دید که دست به سوی کالای ناچیز و بی‌ارزشِ فانی و نابودشدنی دنیا دراز کند، چون در دعوتش صادق و مخلص بود و دعوتش خالصانه برای رضای پروردگارش بود[۱۱].

این موضع از بزرگ‌ترین مواضع حکیمانه‌ای است که به پیامبر صلی الله علیه وسلم داده شده است، براستی که او در دعوتش ثابت قدم، صادق و استوار بود و در برابر عقب نشینی از آن، مال و پست و مقام و پادشاهی و ازدواجی را نپذیرفت؛ و در واقع پاسخ مناسب را در موضع مناسب اختیار نمود که این عین حکمت است.

۳- مشرکان قاطعانه تصمیم گرفته بودند از کمترین تلاشی در جنگ و مبارزه با اسلام و اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وسلم و کسانی که با او وارد اسلام می‌شوند، دریغ نکنند و تعرض به ایشان را با انواع شکنجه و در شکل‌های مختلف آن در دستور کار قرار دهند. و از زمانی‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم دعوت علنی را آغاز کرد و دروغ‌ها و کج‌روی‌های جاهلیت را بیان نمود، مکه سراسر خشم و غضب گردید و ده سال پی در پی مسلمانان را سرکشانی شورشی می‌خواندند. (و به تعبیر امروزی تروریست، تندرو، وهابی، مخل امنیت و…)

و این‌گونه زمین در زیر پا‌ی‌شان به لرزه درآمد و در حرم امن الهی، خون و اموال و آبروی‌شان را مباح دانستند و علاوه بر این، آتش تمسخر و تحقیر و استهزاء و تکذیب و واژگون جلوه دادن تعالیم و آموزه‌های اسلام و ترویج شبهات و انتشار ادعاهای دروغین و مخالفت با قرآن شعله‌ور گردید و قرآن را افسانه‌های پیشینیان خواندند و افزون بر این، مشرکان تلاش نمودند زمینه را فراهم کنند تا یک‌سال رسول خدا صلی الله علیه وسلم معبودان‌شان را عبادت نماید و یکسال آنها الله را عبادت کنند و پیشنهادات مضحک دیگری که مطرح کردند…

اما به این مقدار هم اکتفا نکردند و پیامبر صلی الله علیه وسلم را به جنون و سحر و دروغ و کهانت متهم نمودند، اما در مقابل پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت قدم و صبور و امیدوار به نصرت و یاری خداوند متعال در مورد دینش و پیروز گرداندن آن بود[۱۲].

در این میان مشرکان چنان رسول خدا صلی الله علیه وسلم را مورد اذیت و آزار قرار دادند که هیچ یک از مومنان چنین اذیت و آزاری از آنان ندید. این ابوجهل است که به پیامبر صلی الله علیه وسلم حمله می‌کند تا چهره مبارکش را به خاک بمالد، اما الله متعال پیامبرش را در برابر دشمن خدا و رسول، حمایت و حفاظت نمود و نیرنگ و مکرش را به خودش بازگرداند؛ ابوهریره روایت می‌کند که: ابوجهل گفت: محمد در برابر دیدگان شما صورتش را به خاک می‌مالد؟

ابوهریره می‌گوید: گفته شد: آری؛

ابوجهل گفت: سوگند به لات و عزی اگر ببینم چنین می‌کند، گردن او را لگد خواهم کرد تا صورتش با خاک و خون یکی شود یا گفت: چهره‌اش را به خاک می‌مالم. آنگاه به سوی رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفت درحالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز می‌خواند؛

ابوجهل عزم را جزم کرده بود تا گردن پیامبر صلی الله علیه وسلم را لگد کند، ناگهان همه‌ی کسانی که آنجا حاضر بودند متوجه شدند ابوجهل عقب عقب باز می‌گردد و دستانش را به نشان امان خواستن بلند کرده است؛ گفتند: ای ابوالحکم، چه شده؟ گفت: میان من و او خندقی پر از آتش، اشباح ترسناک و بال‌های فرشتگان مانع شده بود؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَوْ دَنَا مِنِّی لَاخْتَطَفَتْهُ الْمَلَائِکَهُ عُضْوًا عُضْوًا»: «اگر به من نزدیک شده بود، فرشتگان او را می‌ربودند و تکه تکه می‌کردند».

ابوهریره می‌گوید: الله ﻷ آیات ۶ تا ۱۹ سوره علق را نازل فرمود: ﴿کَلَّا إِنَّ ٱلإِنسَٰنَ لَیَطغَىٰ۶ …﴾: «هرگز، (چنین نیست که می‌پندارید) قطعا انسان طغیان (و سرکشی) می‌کند….»[۱۳].

و این‌گونه خداوند متعال رسولش صلی الله علیه وسلم را در برابر این طاغوت و امثال وی حفاظت نمود و در مقابل، پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر این اذیت و آزار بزرگ، برای کسب رضای پروردگار صبر نمود و جان و مال و وقت خود را نثار  راه خدا کرد.

۴- از دیگر اذیت و آزارهای این طاغوت نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وسلم، روایتی است که ابن مسعود ذکر می‌کند و می‌گوید: درحالی‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم کنار کعبه نماز می‌خواند، گروهی از قریش در مجلسی نشسته بودند و شتری روز گذشته ذبح شده بود؛ (ابوجهل که در میان آنان بود گفت:) کدام‌یک از شما شکمبه شتری را که بنی‌فلان کشته‌اند می‌آورد و چون به سجده رفت میان شانه‌هایش می‌گذارد؟ به این ترتیب بدبخت‌ترین آنها[۱۴] فرستاده شد و همین که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سجده رفت، شکمبه را میان شانه‌های ایشان گذاشت و من نگاه می‌کردم، اگر قدرت داشتم آن‌را از روی رسول الله صلی الله علیه وسلم برمی‌داشتم. رسول الله صلی الله علیه وسلم بر اثر آن همچنان در سجده باقی ماند و کفار قریش چنان خندیدند که از فرط خنده روی یکدیگر می‌افتادند. فردی نزد فاطمه رفت، او که هنوز دختری کم سن و سال بود، دوان دوان آمد و شکمبه شتر را از میان شانه‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم برداشت و انداخت و رو به کفار نمود و آنها را ناسزا گفت؛ وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نماز را تمام کرد با صدای بلند علیه آنها دعا نمود و هر دعا را سه بار تکرار ‌کرد و چون در پیشگاه حق درخواست می‌کرد سه بار درخواست می‌نمود و فرمود: خدایا، تو خود به حساب قریش برس. تا سه بار این دعا را تکرار نمود؛ چون صدای پیامبر صلی الله علیه وسلم را شنیدند، خنده‌شان از بین رفت و از دعای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ترسیدند. سپس فرمود: خدایا عمرو بن هشام، عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، ولید بن عتبه، امیه بن خلف، عقبه بن ابی معیط را هلاک و نابود کن؛ و نفر هفتم را نیز ذکر نمود که آن‌را به خاطر ندارم.

ابن مسعود می‌گوید: به خدا سوگند در جنگ بدر همه‌ی آنها را دیدم که نقش بر زمین افتاده بودند، سپس به سوی چاه بدر کشانده می‌شدند و در آن انداخته شدند[۱۵].

۵- از شدیدترین برخوردهای مشرکان با پیامبر صلی الله علیه وسلم روایتی است که صحیح بخاری از عروه بن زبیر روایت می‌کند که: به عبدالله بن عمرو بن عاص گفتم: به من بگو بدترین و سخت‌ترین برخوردی که مشرکان با پیامبر صلی الله علیه وسلم داشتند چه بود؟ گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم در حجر اسماعیل به نماز ایستاده بود که عقبه بن ابی معیط آمد و یقه‌ی لباس ایشان را بر گلوی مبارک پیچاند و چنان فشار داد که نزدیک بود پیامبر صلی الله علیه وسلم را خفه کند. ابوبکر رضی الله عنه به سوی عقبه شتافت و شانه‌اش را گرفت و او را کنار زد و از پیامبر صلی الله علیه وسلم دور گردانید و می‌گفت: ﴿أَتَقتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ ٱللَّهُ﴾ [غافر: ۲۸]: «آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: «فقط پروردگار من الله است؟».

و این‌گونه اذیت و آزار مشرکان نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب و یارانش شدت گرفت، تا جایی که برخی از صحابه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتند و طلب یاری می‌کردند و از پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌خواستند که آنان را یاری کند و دست به دعا بردارد؛ اما پیامبر صلی الله علیه وسلم به یاری خداوند متعال مطمئن بود، چون عاقبت و سرانجام از آنِ پرهیزگاران و تقوا پیشگان خواهد بود.

خباب بن ارت روایت می‌کند که: درحالی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت کردیم ‌که در سایه کعبه به ردای خویش تکیه کرده بود «و اذیت و آزارهای بسیاری از مشرکان دیده بودیم» گفتیم: آیا ما را یاری نمی‌کنید، آیا برای ما دعا نمی‌کنید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَدْ کَانَ مَنْ قَبْلَکُمْ، یُؤْخَذُ الرَّجُلُ فَیُحْفَرُ لَهُ فِی الأَرْضِ، فَیُجْعَلُ فِیهَا، فَیُجَاءُ بِالْمِنْشَارِ فَیُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ فَیُجْعَلُ نِصْفَیْنِ، وَیُمْشَطُ بِأَمْشَاطِ الحَدِیدِ، [مَا دُونَ عِظامِهِ مِن لَحم وَ عَصَب]، فَمَا یَصُدُّهُ ذَلِکَ عَنْ دِینِهِ، وَاللَّهِ لَیَتِمَّنَّ هَذَا الأَمْرُ، حَتَّى یَسِیرَ الرَّاکِبُ مِنْ صَنْعَاءَ إِلَى حَضْرَمَوْتَ، لاَ یَخَافُ إِلَّا اللَّهَ، وَالذِّئْبَ عَلَى غَنَمِهِ، وَلَکِنَّکُمْ تَسْتَعْجِلُونَ»:[۱۶] «پیش از شما کسانی بودند که اسیر می‌شدند و برای آنها گودالی در زمین حفر می‌شد و ایشان را در آن قرار می‌دادند، سپس ارّه می‌آوردند و بر سرشان قرار داده و آنها را به دو نیم‌ می‌کردند. و گوشت و استخوان‌هایشان را با شانه‌های آهنین شانه می‌کردند اما این شکنجه‌ها آنان را از دین و آئین‌شان باز نمی‌داشت. به خدا سوگند، تردیدی نیست که خداوند این امر (دین اسلام) را به اتمام می‌رساند تا جایی که مسافری از صنعا به حضرموت می‌رود و جز از الله و از گرگی که بر گوسفندانش حمله‌ور می‌شود، از چیزی نمی‌ترسد، ولی شما شتاب می‌کنید».

آری، اینچنین اذیت و آزارهای قریش نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب و یارانش شدید بود. و همه‌ی این اذیت و آزارها تنها به خاطر اعلای کلمه الله و دفاع از حق و استقامت بر آن و دعوت به سوی  توحید خالص و دفع باورها و رسم‌های جاهلیت و خرافات شرک‌آمیز و بت‌پرستی بود.

۶- رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مسیر دعوت شدیدترین اذیت و آزارها را تحمل کرد تا جایی که اسم ایشان را به هدف تحقیر او و دینش تغییر دادند که این خود بیانگر شدت حسادت و دشمنی آنان با پیامبر بود. آری، مشرکان قریش از شدت نفرت و انزجاری که نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وسلم داشتند، ایشان را با اسمش که بیانگر مدح و ستایش وی بود، مخاطب قرار نمی‌دادند بلکه با اسمی که به معنای ضد آن بود یعنی مُذمَم، ایشان را صدا می‌زدند و از پیامبر صلی الله علیه وسلم به بدی یاد می‌کردند و می‌گفتند: خداوند با مذمم چنان کند. اما مذمم اسم پیامبر صلی الله علیه وسلم نبود و با آن شناخته نمی‌شد، پس هرچه می‌گفتند در واقع متوجه کسی غیر از پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. (چون رسول خدا محمد بود و آنان مذمم را دشنام می‌دادند).

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَلاَ تَعْجَبُونَ کَیْفَ یَصْرِفُ اللَّهُ عَنِّی شَتْمَ قُرَیْشٍ وَلَعْنَهُمْ، یَشْتِمُونَ مُذَمَّمًا، وَیَلْعَنُونَ مُذَمَّمًا وَأَنَا مُحَمَّدٌ»:[۱۷] «آیا تعجب نمی‌کنید چگونه خداوند متعال دشنام دادن و نفرین قریش را از من دفع نمود؟ آنها مذمم را دشنام می‌دهند و لعن می‌کنند، درحالی‌که من محمد هستم».

آری، رسول الله صلی الله علیه وسلم پنج اسم داشت که هیچ‌یک از آنها مذمم نبود[۱۸]. هنگامی‌که ام جمیل (همسر ابولهب) آیاتی را که خداوند متعال در قرآن در مورد او و همسرش نازل نمود، شنید با مشتی از سنگ به سراغ رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت در‌حالی‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم با ابوبکر کنار کعبه نشسته بود؛ اما همین که در برابر آنها ایستاد، خداوند متعال بینایی چشمانش را از دیدن رسول خدا  گرفت و فقط ابوبکر را می‌دید و گفت: ای ابوبکر، دوستت کجاست؟ به من خبر رسیده که از من بدگویی کرده است، به خدا سوگند اگر او را بیابم با این سنگ‌ریزه‌ها به دهانش می‌کوبم. و بخدا سوگند من شاعرم، سپس گفت: «مُذَمماً عصینا … وأمره أبینا … ودینه قلینا»:[۱۹] «از مذمم سر بر تافتیم و فرمانش را نپذیرفتیم و با دینش کینه و دشمنی ورزیدیم».

مشرکان پیوسته مشغول اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش بودند و چون تعداد مسلمانان افزایش یافت و رو به کثرت نهاد، خشم و کینه‌ی‌شان نسبت به مسلمانان افزایش یافت و با دست و زبان آنها را مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار می‌دادند.

زمانی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم این وضع را مشاهده نمود و دید که خود در حمایت الله متعال و سپس عمویش ابوطالب است و نمی‌تواند مانع عذاب و شکنجه‌ی مسلمانان گردد، تا جایی که برخی از آنها شهید شدند و برخی عذاب و شکنجه می‌شوند و حتی به کسی‌که کور و نابینا بود، رحم نمی‌کردند، به یارانش اجازه داد به حبشه هجرت کنند.

کسانی که در این هجرت – که اولین هجرت به حبشه بود – شرکت داشتند، ۱۲ مرد و ۴ زن بودند و رئیس‌شان عثمان بن عفان رضی الله عنه بود.

این‌گونه بود که سفر را آغاز نمودند و خداوند متعال برای آنان دو کشتی در کنار ساحل مهیا کرد و با آنها به سرزمین حبشه  سفر کردند. این هجرت در ماه رجب و در سال پنجم بعثت بود. چون قریش از هجرت آنها مطلع شد، افرادی در پی ایشان فرستاد، حتی که جستجو را به دریا نیز رساندند اما هیچ‌یک از آنها را نیافتند.

پس از اینکه این گروه هجرت کرد، به آنها خبر رسید قریش از اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وسلم دست کشیده است، بنابراین از حبشه به مکه بازگشتند، اما پیش از آنکه به مکه برسند، اطلاع یافتند که این خبر دروغ بوده و همچون گذشته، قریش سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‌باشد، به این ترتیب برخی از آنها برای دانستن حقیقت ماجرا به مکه آمدند – که یکی از آنها ابن مسعود بود – و این‌گونه دریافتند که خبر اسلام آوردن اهل مکه، دروغ بوده است. در نتیجه کسی از آنها وارد مکه نشد، مگر در پناهندگی کسی از اهل مکه – مانند ابن مسعود – یا مخفیانه.

پس از این، آزار و اذیت و شکنجه قریش نسبت به مهاجرانی که وارد مکه می‌شدند و نیز دیگر مسلمانان شدت گرفت و اذیت و آزارهای شدیدی را از قریش متحمل شدند لذا رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای بار دوم به هجرت به حبشه اجازه دادند، اما کسانی که این بار در این هجرت شرکت داشتند، ۸۳ مرد – اگر عمار بن یاسر جز آنها بوده باشد – و ۹۵ زن بودند. مهاجران در سرزمین حبشه که تحت فرمانروایی اصحمه نجاشی بود، در امن و امان بودند؛ اما چون قریش از این موضوع اطلاع یافت، دو نفر را همراه هدایا نزد نجاشی فرستاد تا به این ‌وسیله مهاجران را به‌ آنها تحویل دهد و به مکه بازگرداند، اما نجاشی از تسلیم مهاجران خودداری کرد و هدایای ایشان را نپذیرفت. و این‌گونه بود که مهاجران در حبشه، در امن و امان باقی ماندند تا در سال فتح خیبر نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند[۲۰].

۸- چون قریش انتشار اسلام و افزایش مسلمانان را مشاهده کرد و از طرفی به آنها خبر رسیده بود که مهاجران در سرزمین حبشه از احترام و امنیت برخوردارند و فرستاده‌ی آنها به حبشه ناکام بازگشته بود، کینه‌توزی و دشمنی آنها نسبت به اسلام افزایش یافت و اتفاق نمودند که بر علیه بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب و بنی‌ عبد ‌مناف هم‌پیمان شوند که با آنها خرید و فروش نکنند، ازدواجی میان آنها صورت نگیرد، با آنان سخن نگویند و نشست و برخاست نکنند تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را تسلیم کنند؛ و بر این مبنا قراردادی نوشتند و آن‌را داخل کعبه آویزان کردند؛ با بسته شدن چنین پیمان ظالمانه‌ای، بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب اعم از مومن و کافر بجز ابولهب، از پیامبر صلی الله علیه وسلم حمایت کردند اما ابولهب در هم‌پیمانی قریش بر علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم و بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب باقی ماند.

آری، چنین بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از شب اول محرمِ سال هفتم بعثت به مدت سه سال در شعب ابوطالب محاصره و شرایط دشواری را تحمل کرد. چنانکه به مواد غذایی دسترسی نداشتند، تا جایی که گرسنگی شدید بر آنان فشار زیادی وارد کرد و صدای گریه‌ی کودکان‌شان از شعب ابی‌طالب شنیده می‌شد؛ این وضعیت سه سال ادامه داشت تا اینکه خداوند متعال پیامبرش را از خورده شدن قرارداد توسط موریانه خبر داد همان قراردادی که قریش نوشته بود؛ از اینکه موریانه‌ همه بندهای ظالمانه و ستم‌گرانه‌ی پیمان قطع روابط را جز نام خداوند متعال خورده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم این خبر را به عمویش بازگو کرد و ابوطالب با آگاهی از این مساله نزد قریش رفت و به آنان اطلاع داد محمد چنین و چنان گفته است، اگر دروغ گفته باشد بگذارید تا آن قرارداد را ببینیم (تا دروغش آشکار گردد) و اگر راست گفته باشد از قطع روابط و ظلم و ستم بر ما دست بردارید؛ گفتند: منصفانه سخن گفتی و سپس قرار داد را آوردند. چون دیدند واقعیت همان است که رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده، بر کفرشان افزودند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم و کسانی که با ایشان در شعب بودند پس از سه سال محاصره، در سال دهم بعثت از آن شرایط دشوار رهایی یافتند و شش ماه پس از آن بود که ابوطالب وفات کرد و سه روز پس از وی ام المومنین خدیجه از دنیا رفت. البته در مورد فاصله‌ی زمانی میان وفات ابوطالب و خدیجه اقوال دیگری نیز گفته شده است.[۲۱]

پس از شکسته شدن پیمان قطع روابط قریش با مسلمانان، طولی نکشید که ابوطالب و خدیجه در یک زمان فوت کردند و میان فوت آنها فاصله‌ی اندکی بود. با وفات این دو حامی، اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وسلم به وسیله‌ی سفیهان و نابخردان قوم شدت گرفت و جسورانه به اذیت و آزار ایشان پرداختند؛

چنین بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم به امید اجابت دعوتش یا پناه دادنش یا یافتن کسانی که او را بر قومش یاری دهند، مکه را به قصد طائف ترک نمود، اما در طائف هم کسی را نیافت که او را یاری کند یا پناهش دهد؛ بلکه طائفیان با شدیدترین و بدترین رفتار از او استقبال کرده و به اذیت و آزار او پرداختند تا جایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم چنان رفتاری را از قومش هم ندیده بود[۲۲].

 


 

[۱]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب التفسیر، باب ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ ﴾ (۸/۵۰۱)، (ش: ۴۷۷۰)؛ و مسلم، کتاب الإیمان، باب قوله: ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ ﴾ (۱/۱۹۴)، (ش: ۲۰۸).

[۲]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب التفسیر، سوره الشعراء، باب ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ ﴾ (۵/۳۸۲)، (۸/۵۰۱)؛ و مسلم، کتاب الإیمان، باب: ﴿وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ ٱلأَقرَبِینَ ﴾ (۱/۱۹۲)، (ش: ۲۰۶).

[۳]– الرحیق المختوم، ص۷۸؛ و فقه السیره لمحمد الغزالی، ص۱۰۱؛ والسیره النبویه دروس وعبر لمصطفى السباعی، ص۴۷٫

[۴]– البدایه والنهایه (۳/۴۰).

[۵]– التاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۶۵).

[۶]– نگا: التاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۶۵).

[۷]– نگا: البدایه و النهایه ابن کثیر (۳/۴۱)؛ و فقه السیره، محمد غزالی، ص ۱۱۲٫

[۸]– سیره ابن هشام (۱/۲۷۸)؛ و نگا: البدایه والنهایه (۳/۴۲)؛ وفقه السیره للغزالی، ص۱۱۴؛ والرحیق المختوم، ص۹۴٫

[۹]– این داستان را ابن إسحاق در المغازی (۱/۳۱۳) از سیره ابن هشام نقل نموده است وآلبانی می‌گوید: «سند آن حسن است إن شاء الله». نگا: فقه السیره غزالی، ص۱۱۳؛ وتفسیر ابن کثیر (۴/۶۱)؛ والبدایه والنهایه (۳/۶۲)؛ والرحیق المختوم، ص۱۰۳٫

[۱۰]– البدایه والنهایه (۳/۶۲)؛ وتفسیر ابن کثیر (۴/۶۲)؛ وتاریخ الإسلام، ذهبی، بخش السیره، ص۱۵۸؛ و فقه السیره لمحمد الغزالی، ص۱۱۴؛ وهذا الحبیب یا محبّ، ص۱۰۲٫

[۱۱]– فقه السیره، محمد الغزالی، ص۱۱۳٫

[۱۲]– فقه السیره، محمد الغزالی، ص۱۰۶؛ و الرحیق المختوم، ص۸۰، ۸۲؛ و التاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۸۵ و۸۸ و۹۱ و۹۳ و۹۴)؛ وهذا الحبیب یا محبّ، ص۱۱۰٫

[۱۳]– مسلم، کتاب المنافقین، باب قوله تعالى: ﴿کَلَّا إِنَّ ٱلإِنسَٰنَ لَیَطغَىٰ۶ أَن رَّءَاهُ ٱستَغنَىٰ٧ ﴾  (۴/۲۱۵۴)، (ش: ۲۷۹۷)؛ و شرح نووی (۱۷/۱۴۰).

[۱۴]– در روایت صحیح مسلم (۳/۱۴۱۹) تصریح شده که این فرد عقبه بن أبی معیط بود.

[۱۵]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب الوضوء، باب إذا أُلقی على ظهر المصلی قذر أو جیفه لم تفسد علیه صلاته (۱/۳۹)، (ش: ۲۴۰)؛ ومسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب ما لقی النبی ج من أذى المشرکین والمنافقین (۲/۱۴۱۸)، (ش: ۱۷۹۴).

[۱۶]– بخاری مع الفتح فی کتاب المناقب، باب علامات النبوه فی الإسلام (۶/۶۱۹)، (ش: ۳۶۱۲)؛ وفی کتاب مناقب الأنصار، باب ما لقی النبی ج وأصحابه من المشرکین بمکه (۷/۱۶۴)، (ش: ۳۸۵۲)؛ وفی کتاب الإکراه، باب من إختار الضرب والقتل والهوان على الکفر (۱۲/۳۱۵)، (ش: ۶۹۴۳)، واللفظ من کتاب الإکراه، وما بین المعقوفین من مناقب الأنصار.

[۱۷]– البخاری مع الفتح، کتاب المناقب، باب ما جاء فی أسماء رسول الله (۶/۵۵۴)، (ش: ۳۵۳۳).

[۱۸]– البخاری مع الفتح، کتاب المناقب، باب ما جاء فی أسماء رسول الله (۶/۵۵۴)، (ش: ۳۵۳۲).

[۱۹]– سیره ابن هشام (۱/۳۷۸)؛ نگا: تفسیر ابن کثیر (۴/۵۲۳).

[۲۰]– زاد المعاد، ابن القیم (۳/۲۳، ۳۶، ۳۸)؛ والرحیق المختوم، ص۸۹؛ وهذا الحبیب یا محب، ص۱۲۰؛ وسیره ابن هشام (۱/۳۴۳)؛ والبدایه والنهایه (۳/۶۶)؛ والتاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۹۸، ۱۰۹)؛ وتاریخ الإسلام، ذهبی، قسم السیره، ص۱۸۳٫

[۲۱]– زاد المعاد (۳/۳۰)؛ وسیره ابن هشام (۱/۳۷۱)؛ البدایه والنهایه (۳/۶۴)؛ والتاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۱۰۹ و۱۲۷ و۱۲۸)؛ وتاریخ الإسلام للذهبی – قسم السیره، ص۱۲۶، ۱۳۷؛ والرحیق المختوم، ص۱۱۲٫

[۲۲]– زاد المعاد (۳/۳۱)؛ والرحیق المختوم، ص۱۱۳٫

 


 

 

جهت دانلود کتاب کتاب اصول و مبانی دعوت در سیرت اصحاب احمد تالیف سعید بن علی بن وهف القحطانی برروی جلد کتاب کلیک کنید

 

اصول و مبانی دعوت در سیرت اصحاب احمد

فهرست کتاب