مطلب دوم: موضع‌گیری‌ حکیمانه در گزینش روش‌های …

قسمت: م 2

مطلب دوم: موضع‌گیری‌ حکیمانه در گزینش روش‌های آماده سازی مناسب برای جنگ و مبارزه و شجاعت و دلیری

 

پس از اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در مدینه جامعه‌ای یکپارچه و منسجم تشکیل داد و این جامعه در برابر کسانی که نسبت به پایتخت اسلامی قصد سوء داشتند به گروهی به هم پیوسته و یکپارچه تبدیل گردید – که این تنها به لطف خداوند متعال و پس از آن، حکمت پیامبر صلی الله علیه وسلم بود – با قلب، زبان و شمشیر، به دعوت و جهاد در راه الله می‌پرداخت. آری، پیامبر ۵۶ سریه فرستاد که در ۲۷ غزوه شخصا رهبری نمود[۱].

اما از مواضع حکیمانه پیامبر صلی الله علیه وسلم در این باب، می‌توان به نمونه‌های ذیل اشاره نمود:

 

۱- عملکرد پیامبر صلی الله علیه وسلم در غزوه بدر کبری

یکی از موضع‌‌گیری‌های حکیمانه‌ی پیامبر صلی الله علیه وسلم در این غزوه، این بود که پیش از آغاز جنگ با اصحاب مشورت کرد. زیرا می‌خواست میزان تمایل انصار برای جنگیدن را بداند. چون در پیمانی که با یکدیگر (در عقبه) بسته بودند، انصار با پیامبر صلی الله علیه وسلم شرط گذاشتند که از ایشان در مدینه چنان دفاع می‌‌کنند که از خود، اموال، فرزندان و همسران‌شان حمایت نمایند، اما در مورد حمایت و دفاع در بیرون از مدینه هیچ شرط و بحثی نشده بود. از این‌ جهت رسول الله صلی الله علیه وسلم در مشورت با آنها تاکید داشت. به این ترتیب انصار را جمع کرد و با آنها مشورت کرد. ابوبکر رضی الله عنه برخاست و نیکو سخن گفت و آنگاه عمر بن خطاب رضی الله عنه بلند شد و نیکو سخن گفت. اما پیامبر صلی الله علیه وسلم تاکید می‌کرد که مشورت بدهید. سپس مقداد بن عمرو برخاست و گفت: ای رسول خدا، هر دستوری که خداوند متعال به تو داده بی‌درنگ اجرا کن که ما با شما هستیم. به خدا سوگند ما به شما چیزی را نمی‌گوییم که بنی‌اسرائیل به موسی گفتند: ﴿فَٱذهَب أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَٰتِلَا إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ﴾ [المائده: ۲۴]: «تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشسته‌ایم» بلکه ما می‌گوییم: تو و پروردگارت بروید و بجنگید و ما هم همراه شما می‌جنگیم. آری، ما از راست، از چپ و از جلو و از پشت سر شما به پیکار و نبرد می‌پردازیم؛

پیامبر صلی الله علیه وسلم برای بار سوم با آنان مشورت نمود؛ آنگاه انصار متوجه شدند که مقصود پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها می‌باشد، آنجا بود که سعد بن معاذ (فرمانده و پرچمدار انصار) گفت: ای رسول خدا، گویا منظورتان ما هستیم. و البته که مقصود پیامبر صلی الله علیه وسلم از این مشورت انصار بود زیرا آنها با پیامبر صلی الله علیه وسلم بیعت کرده بودند که در شهر‌شان، از پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر هر سفید و سرخی حمایت کنند؛ به همین دلیل چون رسول خدا  برای جنگ تصمیم به حرکت گرفت، با آنان مشورت کرد تا نظر آنان را بداند. سعد بن معاذ به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: ای رسول خدا، شاید بیم آن داری که انصار این را حق خود می‌دانند که تنها در خانه‌ و منطقه خود شما را یاری دهند!! من از طرف انصار سخن می‌گویم و پاسخ می‌دهم: به هر جا که می‌خواهی برو و با هرکس که می‌خواهی رابطه برقرار کن و یا قطع رابطه نما و هرچه می‌خواهی از اموال ما بردار و به ما همان اندازه بده که می‌خواهی. بدان که آنچه از اموال‌مان برداری برای ما محبوب‌تر است از آنچه می‌گذاری و هر دستوری بدهی، گوش به فرمانیم؛ سوگند به خدا اگر ما را تا «برک الغمادی» ببری، با تو می‌آییم؛ به خدا سوگند اگر پهنه‌ی این دریا را بپیمایی، همراه تو خواهیم آمد و کسی از ما سرپیچی نخواهد کرد و برای ما مشکلی نیست که فردا با دشمن روبرو شویم، چون مردمی مبارز و شکیبا هستیم و هنگام رویارویی با دشمن قوی و استوار؛ امیدواریم که خداوند متعال رفتار و عملکردی از ما به تو نشان دهد که موجب خشنودی تو گردد؛ بنابراین به امید خدا حرکت کن و ما را به هر کجا که می‌خواهی با خود ببر.

با شنیدن این سخنان پیامبر صلی الله علیه وسلم خوشحال شد و اثر آن در چهره‌ی مبارک نمایان گردید و فرمود: «سِیرُوا وَأَبْشِرُوا، فَإِنّ اللهَ تَعَالَى قَدْ وَعَدَنِی إحْدَى الطّائِفَتَیْنِ وَاَللهِ لَکَأَنّی الْآنَ أَنْظُرُ إلَى مصَارِع الْقَوْم»: «راه بیفتید و شما را مژده باد که خداوند یکی از این دو پیروزی (دستیابی به کاروان یا شکست قریش) را به من وعده داده است. سوگند به خدا که گویا اکنون کشته‌های این قوم را می‌بینم»[۲].

از دیگر مواضع حکیمانه پیامبر صلی الله علیه وسلم در غزوه بدر، توکل و اعتماد ایشان  به پروردگارش بود، چون به خوبی می‌دانست اسباب نصرت و پیروزی، تعداد افراد و ساز و برگ جنگی نیست، بلکه با نصرت و یاری الهی و استفاده از اسباب و توکل بر خداوند است که پیروزی و فتح میسر می‌گردد.

عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت می‌کند: رسول خدا روز بدر به مشرکان نگاه کرد درحالی‌که آنان هزار نفر و اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم ۳۱۹ نفر بودند، سپس  رو به قبله نمود و دست‌ها را بلند کرد و با صدای بلند به دعا و طلب یاری از خداوند متعال پرداخت و می‌فرمود: «اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی، اللَّهُمَّ إِنْ تُهْلِکْ هَذِهِ العِصَابَهَ مِنْ أَهْلِ الإِسْلاَمِ لاَ تُعْبَدُ فِی الأَرْضِ»: «پروردگارا، آنچه به من وعده دادی محقق گردان؛ پروردگارا، اگر این گروه از اهل اسلام (صحابه) از بین روند دیگر در زمین عبادت نخواهی شد».

پیامبر صلی الله علیه وسلم درحالی‌که دستانش بالا و رو به قبله بود همچنان از خداوند طلب یاری می‌کرد تا اینکه ردای مبارک از دوش ایشان افتاد و ابوبکر رضی الله عنه آمد و ردای پیامبر صلی الله علیه وسلم را برداشت و بر دوش ایشان نهاد و  گفت: ای پیامبر خدا، دعا و مناجات با پروردگارت بس است، او حتماً آنچه به تو وعده داده محقق خواهد نمود. سپس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿إِذ تَستَغِیثُونَ رَبَّکُم فَٱستَجَابَ لَکُم أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلفٖ مِّنَ ٱلمَلَٰئِکَهِ مُردِفِینَ٩﴾ [الأنفال: ۹] «آنگاه ‌که از پروردگارتان طلب فریادرسی می‌کردید، پس (خواسته) شما را پذیرفت. (و فرمود:) من شما را با یک هزار از فرشتگان که پیا‌‌پی فرود می‌آیند، یاری می‌کنم». و این‌گونه بود که الله ﻷ پیامبرش را با فرشتگان یاری رسانید[۳].

پس از این بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم درحالی‌ از زیر سایبان بیرون آمد که می‌فرمود: ﴿سَیُهزَمُ ٱلجَمعُ وَیُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ۴۵﴾:[۴] «جمعیت ایشان به زودی شکست می‌خورند و پشت می‌کنند و می‌گریزند».

پیامبر صلی الله علیه وسلم در این جنگ مبارزه کرد و در جنگیدن از سرسخت‌ترین مردمان و قوی‌ترین و شجاع‌ترین آنها بود و در این پیکار ابوبکر رضی الله عنه نیز با پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه بود، همچنان که همراه ایشان در سایبان بود و دعا و تضرع نمود و پس از آن از سایبان خارج شد و به جنگ و نبرد تشویق نمود و دو شخصیت والامقام در کنار یکدیگر به جنگ پرداختند[۵].

آری، پیامبر صلی الله علیه وسلم از شجاع‌ترین مردم بود؛ علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه روایت می‌کند که: «ما در جنگ بدر به پیامبر صلی الله علیه وسلم پناه می‌بردیم و او نزدیک‌ترین ما به دشمن بود و در آن روز قوی‌ترین مردمان در جنگ و نبرد بود»[۶].

و نیز علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه روایت می‌کند که: «چون جنگ شدت می‌گرفت و دو طرف جنگ با یکدیگر روبرو می‌شدند، ما به پیامبر صلی الله علیه وسلم پناه می‌بردیم و هیچ‌یک از ما به اندازه پیامبر صلی الله علیه وسلم به دشمن نزدیک نبود»[۷].

 

۲- موضع حکیمانه در غزوه‌ اُحُد

از دیگر مواضع پیامبر صلی الله علیه وسلم در شجاعت، جوانمردی و صبر در برابر اذیت و آزار قومش، عملکرد ایشان در غزوه‌ی احد می‌باشد، آنگاه که با تمام توان ‌جنگید؛ حال آنکه در ابتدای روز غلبه از آنِ مسلمانان بود و بر مشرکان چیره بودند و کفه‌ی جنگ به نفع مسلمانان بود و دشمنان خدا شکست خوردند و چنان پا به فرار گذاشتند که به زنان‌شان (که در پشت صف‌ها بودند) رسیدند. اما چون تیراندازانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را در بالای کوه مستقر کرده بود، شکست مشرکان را دیدند مکانی را که به پاسداری از آن مامور شده بودند، رها کردند و این زمانی بود که گمان می‌کردند مشرکان به کلی شکست خورده‌اند و راه برگشت به جنگ و نبردِ دوباره ندارند، بنابراین به دنبال جمع‌آوری غنیمت آمده و کوه را رها کردند؛ و از طرفی سواران مشرکین که گردنه‌ی کوه را خالی از تیرانداز یافتند فرصت را غنیمت شمرده و از همان جا به مسلمانان حمله‌ کردند و چنان سوار بر جنگ شدند که آخرین آنان که به جنگ پشت کرده بود به میدان جنگ بازگشت و اینگونه مسلمانان را محاصره کردند؛ و در نتیجه خداوند متعال برخی از صحابه را که تعدادشان بیش از ۷۰ نفر بود، با شهادت گرامی داشت و باقی اصحاب نیز عقب‌نشینی کردند و مشرکان در این لحظه به پیامبر صلی الله علیه وسلم رسیدند و صورتش را زخمی کردند و دندان رباعی پایین و کلاه‌خود آهنی را که بر سر داشت شکستند، درحالی‌که شمار اندکی از صحابه در دفاع از پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌جنگیدند.[۸]

در این لحظات سخت و دشوار که پیامبر صلی الله علیه وسلم با دو نفر از قریش و هفت نفر از انصار تنها مانده بود و مشرکان به پیامبر صلی الله علیه وسلم حمله کردند و نزدیک شدند، فرمود: «مَنْ یَرُدُّهُمْ عَنَّا وَلَهُ الْجَنَّهُ؟ – أَوْ «هُوَ رَفِیقِی فِی الْجَنَّهِ»: «هرکس آنها را از ما دور گرداند پاداشش بهشت خواهد بود. یا فرمودند:  در بهشت رفیق من است». آنجا بود که مردی از انصار جلو آمده و جنگید تا شهید شد و چون دوباره به رسول خدا صلی الله علیه وسلم حمله‌ کردند، فرمود: «مَنْ یَرُدُّهُمْ عَنَّا وَلَهُ الْجَنَّهُ»: «هرکس آنها را از ما دور گرداند پاداشش بهشت خواهد بود». مرد دیگری از انصار آمد و جنگید تا شهید شد. و امر چنین بود تا اینکه هفتمین نفر از انصار که به جنگ با مشرکان پرداختند، کشته شد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن دو یار قریشی خود گفتند: «مَا أَنْصَفْنَا أَصْحَابَنَا»: «هم‌رزمان ما با ما به انصاف رفتار نکردند».[۹] [یا اینکه معنای این قسمت از حدیث آن است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم این جمله را به آن دو قریشی گفتند که همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم ماندند و برای دفاع از پیامبر صلی الله علیه وسلم اقدامی نکردند درحالی‌که آن هفت نفر انصاری جنگیده و یکی پس از دیگری به دفاع از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرداختند و کشته شدند؛ و این معنا قول جمهور علما از متقدمین و متاخرین می‌باشد].

پس از اینکه عده‌ای از اصحاب مانند ابوبکر، عمر، علی، حارث بن صمه انصاری و… جمع شدند و همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی کوه رفتند، همین که به کوه رسیدند، رسول خدا صلی الله علیه وسلم متوجه شد ابن بی خلف بر اسبی سوار می‌گفت: محمد کجاست؟ زنده نمانم اگر او زنده بماند. آنجا بود که همراهان پیامبر صلی الله علیه وسلم (با شنیدن سخنان ابی) گفتند: ای رسول خدا، اجازه دهید که یکی از ما به جنگ با او برود. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها دستور داد او را رها کنند. تا آنکه نزدیک شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم دشنه‌یِ[۱۰] حارث بن صمه را گرفت و چنان شتابان از جای برخاست که اصحاب مانند موهای شتر که هنگام جستن به هوا می‌رود به اطراف پراکنده شدند؛ رسول الله از شکافی که بین کلاه خود و زره ابی بن خلف دیده می‌شد، گردنش را هدف قرار داد و ضربه‌ای را به او وارد کرد که ابی بن خلف بر اثر آن چند بار به دور خود پیچید. چنانکه وقتی این دشمن خدا نزد قریش بازگشت با آنکه گردنش خراش کوچکی برداشته بود، گفت: به خدا که محمد مرا کشت. به او گفتند: تو فقط ترسیده‌ای، بخدا که زخمت چندان مهم و کاری نیست. ابی ابن خلف گفت: او در مکه به من گفته بود تو را خواهم کشت، به خدا سوگند اگر آب دهان خود را به من می‌انداخت، مرا می‌کشت. پس این دشمن خدا در راه بازگشت به مکه در جایی به نام «سرف» مرد[۱۱].

و سهل بن سعد روایت می‌کند که چون در مورد زخمی شدن پیامبر صلی الله علیه وسلم در جنگ اُحُد از وی سوال شد، گفت: صورت پیامبر صلی الله علیه وسلم زخمی شد و دندان رباعی ایشان شکست و کلاه‌خود آهنی بر سر ایشان شکست و چنان خون‌ریزی جریان داشت که فاطمه خون را می‌شست و علی رضی الله عنه آب را در سپر نگاه می‌داشت؛ و چون فاطمه دید که خون قطع نمی‌شود، حصیری را سوزاند و از خاکستر آن بر زخم نهاد تا خون‌ریزی قطع شد[۱۲].

آری، رسول الله صلی الله علیه وسلم با چنین اذیت و آزاری روبرو شد که از شدت آنها کوه‌ها به لرزه می‌آید، اما او پیامبر و فرستاده‌ی الله بود و با این حال بر علیه قومش دعا نکرد، بلکه برای آنها طلب مغفرت و آمرزش می‌کرد، چون آنها نمی‌دانستند.

عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت می‌کند که: گویا من به پیامبر صلی الله علیه وسلم نگاه می‌کردم درحالی‌که داستان یکی از پیامبران را حکایت می‌کرد که قومش او را زخمی کرده بودند و او درحالی‌که خون را از صورتش پاک می‌کرد می‌گفت: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَإِنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ»: «پروردگارا قوم مرا ببخش که آنان نمی‌دانند»[۱۳].

اما پیامبران و در راس آنها محمد صلی الله علیه وسلم آراسته به شکیبایی، بردباری، بخشش و دلسوزی نسبت به قوم خود بودند و حتی در برابر اعمال نادرست و معذور شمردن آنها در جنایات‌شان، برای هدایت و مغفرت آنها دعا می‌کردند، چون بر این باور بودند که آنان نمی‌دانند[۱۴].

رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی‌که به دندان رباعی خویش اشاره می‌کرد، فرمودند: «اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى قَوْمٍ فَعَلُوا هَذَا بِرَسُولِ اللهِ»[۱۵]: «خداوند بر قومی که با پیامبرش چنین رفتار کند، به شدت خشمگین می‌شود».

و فرمودند: «اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى رَجُلٍ یَقْتُلُهُ رَسُولُ اللَّهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»: «کسی که فرستاده الله را در راه الله می‌کشد، به شدت گرفتار خشم الله خواهد شد»[۱۶].

سختی‌ها و مشکلاتی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در جنگ احد متحمل شد نمونه‌ و مثال والای صبر و استقامت برای دعوتگرانی است که در راه الله با شکنجه‌ها و آزارهای جسمی یا سلب آزادی یا حتی ترور و کشته شدن روبرو می‌شوند؛ آری، پیامبر صلی الله علیه وسلم برترین الگویی است که سختی‌ها و آزارها را تحمل کرد و در برابر آنها صبر نمود[۱۷].

 

۳- عملکرد حکیمانه و شجاعانه پیامبر صلی الله علیه وسلم در جنگ حنین

پس از اینکه جنگ حنین آغاز شد، ناگهان مسلمانان با حمله‌ی تیراندازان کفار که در کمین بودند روبرو و غافلگیر شدند و بسیاری از آنها در آن لحظه پا به فرار گذاشتند[۱۸].

اما با این همه رسول الله صلی الله علیه وسلم قاطرش را با سرعت بیشتر به جلو می‌راند و به سوی کفار حرکت می‌کرد؛ سپس فرمودند: «أَیْ عَبَّاسُ، نَادِ أَصْحَابَ السَّمُرَهِ»: «ای عباس، کسانی را که در بیعت رضوان در حدیبیه شرکت داشتند صدا بزن».

عباس – که صدای بلند و رسایی داشت – می‌گوید: با صدای بلند گفتم: اصحاب سمره کجایند[۱۹]؟ عباس می‌گوید: به خدا سوگند وقتی صدای مرا شنیدند مانند گاوهایی که صدای گوساله‌شان را بشنوند و به طرفش بروند لبیک‌گویان بازمی‌گشتند و می‌گفتند: صدایت را شنیدیم؛ و پس از آن به جنگ با کفار پرداختند. پس از آن بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار بر قاطر سرش را بلند کرد و به جنگ آنها نگاه می‌کرد و فرمود: «الْآنَ حَمِیَ الْوَطِیسُ»: «اکنون تنور جنگ گرم شد»[۲۰].

آری، در چنین موقعیتی بود که شجاعت بی‌مانند پیامبر صلی الله علیه وسلم نمایان شد، شجاعتی که بزرگ‌ترین مردان از داشتن همچون آن عاجز و ناتوانند[۲۱].

و از براء سوال شده و مردی به او گفت: ای ابوعماره، آیا شما روز حنین فرار کردید؟ گفت: نه به خدا سوگند رسول الله صلی الله علیه وسلم به دشمن پشت نکرد، لیکن یاران جوان او و آنان که سلاح اندکی به همراه داشتند، پس از آنکه از میدان جنگ گریختند با تیراندازی قبیله هوازن و بنی‌نصر مواجه شدند. تیراندازانی که به ندرت تیرشان به خطا می‌رفت، آنان را تیرباران کردند و از میدان جنگ فرار کردند اما طولی نکشید که مسلمانان درحالی‌که ابوسفیان بن حارث بن عنان قاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم را در دست داشت، به سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم بازگشتند.

و رسول الله صلی الله علیه وسلم از قاطر پایین آمد و دعا و طلب یاری و نصرت نموده و می‌فرمود: من پیامبرم و این دروغ نیست، من فرزند عبدالمطلب هستم، پروردگارا یاری و نصرتت را نازل فرما[۲۲].

براء می‌گوید: به خدا سوگند هرگاه جنگ شدت می‌گرفت، ما به پیامبر صلی الله علیه وسلم پناه می‌بردیم و شجاع‌ترین ما در موازات پیامبر صلی الله علیه وسلم (و نه جلوتر از ایشان) بود[۲۳].

و در روایت مسلم از سلمه آمده است که: از کنار پیامبر صلی الله علیه وسلم درحالی‌ گذشتم که بر قاطری خاکستری رنگ سوار بود و ابن‌اکوع حالتی شکست خورده داشت و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَقَدْ رَأَى ابْنُ الْأَکْوَعِ فَزَعًا»: «قطعا ابن اکوع ترسیده است». و پس از آنکه از هر سو رسول الله صلی الله علیه وسلم را محاصره کردند، از قاطر پایین آمد و مشتی خاک از زمین برداشت و بر چهره‌های آنها پاشید و فرمود: «شَاهَتِ الْوُجُوهُ»: «زشت باد این چهره‌ها»؛ در پی آن هیچ یک از آنها نبود مگر اینکه از همان یک مشت خاک به چشمانش اصابت کرد و پا به فرار گذاشت، سپس خداوند متعال شرایط شکست آنان را فراهم نمود و شکست خوردند و غنیمت فراوانی از خود به جای گذاشتند و رسول الله صلی الله علیه وسلم غنیمت را میان مسلمانان تقسیم نمود[۲۴].

محققان می‌گویند: اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در هنگام شدت جنگ بر قاطرش سوار شد و به سوی دشمن حرکت نمود، نمایانگر نهایت شجاعت و ثبات قدم ایشان می‌باشد؛ و از طرفی چون پیامبر صلی الله علیه وسلم الگو و پیشوای مردم است که در عمل به ایشان اقتدا می‌کنند و قلوب‌شان با عملکرد پیامبر استوار و آرام می‌گردد، این عمل را عمدا انجام داد وگرنه اسب‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم معروف است و می‌توانست بر یکی از اسب‌های خود سوار شود.

اما از دیگر مواردی که بیانگر شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وسلم است پیش‌گامی ایشان در جنگ و شتافتن به سوی مشرکان و حمله‌ی ایشان است که در اثر آن مشرکان فرار ‌کردند. و اینکه در هنگام محاصره از هر سو، از قاطر خویش پایین آمدند، خود حکایت از نهایت شجاعت و پایداری ایشان دارد.

و نیز در این مورد گفته‌اند: رسول خدا صلی الله علیه وسلم به این دلیل از قاطرش پایین آمد تا با مسلمانانی که در جنگ مرکبی نداشتند و پیاده نظام می‌جنگیدند برابر باشد و براستی صحابه از شجاعت پیامبر صلی الله علیه وسلم در تمامی میادین خبر داده‌اند[۲۵].

۴- از دیگر مواضع حکیمانه و شجاعانه پیامبر صلی الله علیه وسلم روایتی است که بخاری و مسلم از انس ذکر کرده‌اند، آنجا که می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم بهترین مردم و سخاوتمندترین و شجاع‌ترین آنها بود. شبی اهل مدینه با شنیدن صدایی ترسناک، وحشت زده شدند لذا گروهی به سوی آن صدا رفتند که دیدند پیامبر صلی الله علیه وسلم پیش از همه سوار بر اسب ابوطلحه بدون زین و شمشیر بدست به سوی صدا رفته و برمی‌گردد و می‌گوید: «لَمْ تُرَاعُوا، لَمْ تُرَاعُوا»: «نترسید، نگران نباشید.» سپس فرمودند: «لقد وَجَدْتُهُ بَحْرًا» او «إِنَّهُ لَبَحْرٌ»: «این اسب را همچون دریا (روان) یافتم. یا اینکه فرمود: این اسب دریاست»[۲۶].

این نمونه و نمونه‌هایی که پیش‌تر ذکر شد، به روشنی بیان می‌کند پیامبر صلی الله علیه وسلم شجاع‌ترین مردم بود. و تاریخ همچون ایشان را به خود ندیده است و همه‌ی قهرمانانی که خودشان در شجاعت ضرب المثل بودند، به این واقعیت گواهی داده‌اند[۲۷].

براء می‌گوید: «به خدا سوگند چون جنگ شدت می‌گرفت، به پیامبر صلی الله علیه وسلم پناه می‌آوردیم و شجاع‌ترین ما در موازارت پیامبر صلی الله علیه وسلم بود»[۲۸].

و انس در حدیثی که پیش‌تر ذکر کردیم، می‌گوید: «پیامبر صلی الله علیه وسلم بهترین و سخاوتمندترین و شجاع‌ترین مردم بود».

آنچه ذکر شد شواهدی از شجاعت قلبی پیامبر صلی الله علیه وسلم بود اما در مورد شجاعت عقلی ایشان تنها به ذکر یک مورد بسنده می‌کنیم که به جای بیش از هزار شاهد کفایت می‌کند؛ و آن موضع پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر خیره‌سری و سرسختی سهیل بن عمرو[۲۹] است که پیمان حدیبیه را می‌نوشتند. آنجا که رسول خدا صلی الله علیه وسلم پذیرفت به جای «بسم الله الرحمن الرحیم»، «بسمک اللهم» و به جای «محمد رسول الله» محمد بن عبدالله نوشته شود و شرط سهیل مبنی بر تسلیم نمودن قریشانی را که مسلمان شوند و نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بیایند پذیرفت. آری، اینها خواسته‌هایی بود که صحابه را خشمگین کرد اما پیامبر صلی الله علیه وسلم صبور و بردبار بود تا نوشتن صلح‌نامه به پایان رسید و پس از مدتی فتح آشکار (فتح مکه) میسر گردید.

به این ترتیب پیامبر صلی الله علیه وسلم در شجاعت قلبی و عقلی ضرب المثل قرار گرفت، علاوه بر اینکه از بصیرت در امور و دوراندیشی در اظهار نظر برخوردار بود و شخصیتی منحصر به فرد بود. براستی این از حکمت است که گاهی دعوتگر می‌تواند از اموری که به اصل رسالتش خدشه وارد نکند برای دست یافتن به اهداف بزرگ‌تر و مهم‌تر، کوتاه بیاید[۳۰].

اما آنچه پیش‌تر ذکر کردیم تنها نمونه‌ها و بلکه گوشه‌ای از شجاعت و استقامت پیامبر صلی الله علیه وسلم و ذره‌ای از دریای بی‌کران حکمت‌های ایشان است که اگر در موضوع شجاعت پیامبر صلی الله علیه وسلم و برشمردن همه‌ی مصادیق آن نوشته شود، بایستی چندین جلد کتاب به رشته تحریر درآید.

اما آنچه بر هر فرد مسلمان، بویژه دعوتگران واجب است این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم را در همه حال و تمام برنامه‌ها، الگو، امام و مقتدای خویش قرار دهند؛ تا پیروزی و رستگاری و سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت برای‌شان میسر ‌گردد. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَّقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَهٞ لِّمَن کَانَ یَرجُواْ ٱللَّهَ وَٱلیَومَ ٱلأخِرَ وَذَکَرَ ٱللَّهَ کَثِیرٗا٢١﴾ [الأحزاب: ۲۱]: «به طور قطع رسول الله برای شما در زندگی الگوی نیکویی است، برای آنان که به الله و روز آخرت امید دارند و الله را بسیار یاد می‌کنند».

 


 

[۱]– به این دلاوری‌های حکیمانه بنگر در: البخاری مع الفتح، کتاب المغازی، باب غزوه العشیره (۷/۲۷۹)، (ش: ۳۹۴۹)؛ ومسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب عدد غزوات النبی (۳/۱۴۴۷)، (ش: ۱۲۵۴)؛ وشرح النووی على مسلم (۱۲/۱۹۵)؛ وفتح الباری (۷/۲۸۰، ۲۸۱)؛ والبدایه والنهایه، ابن کثیر (۳/۲۴۱)، (۵/۲۱۶، ۲۱۷)؛ وزاد المعاد، ابن القیم (۳/۵).

[۲]– این داستان با نقل به معنا از منابع ذیل گرفته شده است. سیره ابن هشام (۲/۲۵۳)؛ وفتح الباری (۷/۲۸۷)؛ وزاد المعاد (۳/۱۷۳)؛ والرحیق المختوم، ص۲۰۰؛ و بخاری در جاهای مختلف: البخاری مع الفتح، کتاب المغازی، باب: ﴿إِذ تَستَغِیثُونَ ﴾ (۷/۲۸۷)، (ش: ۳۹۵۲)؛ وکتاب التفسیر (۸/۲۷۳)؛ و مسلم بعض المواضع من القصه. صحیح مسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب غزوه بدر (۳/۱۴۰۳)، (ش: ۱۷۷۹)؛ و التاریخ الإسلامی، محمود شاکر (۲/۱۹۴).

[۳]– مسلم، در کتاب الجهاد والسیر والمغازی، باب الإمداد بالملائکه فی غزوه بدر (۳/۱۳۸۳)، (ش: ۱۷۶۳)؛ وبخاری همراه الفتح، در کتاب المغازی، باب قوله تعالى: ﴿إِذ تَستَغِیثُونَ رَبَّکُم فَٱستَجَابَ لَکُم ﴾  (۷/۲۸۷)، (ش: ۳۹۵۲)؛ و الرحیق المختوم، ص۲۰۸٫

[۴]– [قمر: ۴۵] و حدیث در بخاری همراه شرح آن الفتح ذکر شده است. (۷/۲۸۷)، (ش: ۳۹۵۳).

[۵]– البدایه والنهایه (۳/۲۷۸).

[۶]– مسندأحمد (۱/۸۶)؛ والحاکم وصححه ووافقه الذهبی (۲/۱۴۳).

[۷]– حاکم آن‌را روایت کرده و آن‌را صحیح دانسته است و ذهبی با وی موافقت کرده است. (۲/۱۴۳)؛ و ابن کثیر در البدایه والنهایه (۳/۲۷۹) به نسائی نسبت داده است.

[۸]– زاد المعاد (۳/۱۹۶، ۱۹۹)؛ والرحیق المختوم، ص۲۵۵، ۲۵۶٫

[۹]– مسلم در کتاب الجهاد والسیر، باب غزوه أحد (۳/۱۴۱۵)، (ش: ۱۷۸۹).

[۱۰] – از نیزه کوتاه‌تر است.

[۱۱]– زاد المعاد، ابن القیم (۳/۱۹۹)؛ والرحیق المختوم، ص۲۶۳؛ و ماجرای کشته شدن ابی بن خلف به دست رسول خدا ج را أبو الأسود از عروه بن الزبیر وزهری از سعید بن مسیب روایت کرده‌اند. البدایه والنهایه، ابن کثیر (۴/۳۲)؛ و هر دوی این روایات مرسل هستند. و طبری (۲/۶۷)؛ فقه السیره، محمد غزالی، ص۲۲۶٫

[۱۲]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب الجهاد، باب لبس البیضه (۲۹۱۱)؛ و مسلم، کتاب الجهاد، باب غزوه أحد (۳/۱۴۱۶)، (ش: ۱۷۹۰).

[۱۳]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب الأنبیاء، باب حدثنا أبو الیمان (۶/۵۱۴)، (۳۴۷۷)، (۱۲/۲۸۲)، (ش: ۶۹۲۹)؛ و مسلم آن‌را در کتاب الجهاد، باب غزوه أحد (۳/۱۴۱۷)، (ش: ۱۷۹۲) روایت کرده است. و نگا: شرح آن در الفتح (۶/۵۲۱)؛ وشرح نووی بر صحیح مسلم (۱۲/۱۴۸).

[۱۴]– شرح نووی بر مسلم (۱۲/۱۵۰) باتصرف.

[۱۵]– با این متن از رسول الله ج ثابت نیست و این نقل روایت به معنا است.

[۱۶]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب المغازی، باب ما أصاب النبی ج من جراح یوم أحد (۷/۳۷۲)، (ش: ۴۰۷۳)؛ ومسلم، کتاب الجهاد، باب: اشتداد غضب الله على من قتله رسول الله (۳/۱۴۱۷)، (ش: ۱۷۹۳).

[۱۷]– السیره النبویه دروس وعبر، ص۱۱۶٫

[۱۸]– در این غزوه دو هزار نفر از اهل مکه همراه ده‌ها هزار نفر از اصحاب و یاران پیامبر که همراه او مکه را فتح نمودند، از مدینه به سوی حنین خارج شدند. زاد المعاد (۳/۴۶۸).

[۱۹]– سمره: درختی است که بیعت رضوان در زیر آن شکل گرفت.

[۲۰]– مسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب: غزوه حنین، که به صورت خلاصه آن‌را ذکر نمودم (۳/۱۳۹۸)، (ش: ۱۷۷۵).

[۲۱]– الرحیق المختوم، ص۴۰۱؛ وهذا الحبیب یا محبّ، ص۴۰۸٫

[۲۲]– مسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب غزوه حنین، با تصرف در برخی کلمات (۳/۱۴۰۰)، (ش: ۱۷۷۶)؛ و بخاری و شرح آن الفتح، کتاب الجهاد، باب من صف أصحابه عند الهزیمه ونزل عن دابته فاستنصر (۶/۱۰۵)، (۸/۲۷، ۲۸)، (ش: ۲۹۳۰).

[۲۳]–  مسلم در کتاب الجهاد والسیر، باب غزوه حنین (۳/۱۴۰۱)، (ش: ۱۷۷۶/۷۹).

[۲۴]– مسلم در کتاب الجهاد والسیر، باب غزوه حنین (۳/۱۴۰۲)، (ش: ۱۷۷۷).

[۲۵]– شرح نووی بر مسلم (۱۲/۱۱۴).

[۲۶]– بخاری و شرح آن الفتح، کتاب الأدب، باب حسن الخلق والسخاء، وما یکره من البخل (۱۰/۴۵۵)، (ش: ۶۰۳۳)؛ و مسلم، کتاب الفضائل، باب فی شجاعه النبی وتقدمه للحرب (۴/۱۸۰۲)، (ش: ۲۳۰۷).

[۲۷]– نگا: روایت علی بن ابی‌طالب درتوصیف شجاعت پیامبر در مسند أحمد (۱/۸۶)؛ و حاکم که آن‌را تصحیح نموده و ذهبی با وی موافقت کرده است (۲/۱۴۳) و تخریج آن پیش‌تر گذشت.

[۲۸]– مسلم (۳/۱۴۰۱)، (ش: ۱۷۷۶/۷۹) و تخریج آن پیش‌تر گذشت.

[۲۹]– سهیل بن عمرو پس از فتح مکه مسلمان شد. (مترجم)

[۳۰]– صلحنامه حدیبیه به طور کامل در بخاری و شرح آن الفتح الباری ذکر شده است. (۵/۳۲۹)، (ش: ۲۷۳۱، ۲۷۳۲)؛ وشرح الوثیقه فی الفتح (۵/۳۳۳-۳۵۲)؛ ومسند أحمد (۴/۳۲۸-۳۳۱)؛ و هذا الحبیب یا محبّ، ص۵۳۲٫

 


 

 

جهت دانلود کتاب اصول و مبانی دعوت در سیرت اصحاب احمد تالیف سعید بن علی بن وهف القحطانی برروی جلد کتاب کلیک کنید

 

اصول و مبانی دعوت در سیرت اصحاب احمد

فهرست کتاب